چند روزي است كه شديدا در ميان اصلاح طلبان مذاكراتي در جريان است تا كروبي به نفع موسوي انصراف دهد. اكثرا معتقد هستند با انصراف كروبي كليه آرا اصلاح طلبان به نفع موسوي جمع آوري خواهد شد و پيروزي موسوي در دور اول قطعي خواهد بود. حتي مطرح شد كه آقاي كروبي تعدادي از مشاوران خود كه قرار بوده كرسي هاي وزارت در اختيار داشته باشند را معرفي كند و آنها هم در دولت آقاي موسوي مشاركت داشته باشند كه البته آقاي موسوي ظاهرا اظهار داشتند تا قطعي نشدن نتايج انتخابات به هيچ كس وعده اي نمي دهند. البته درون ستاد هاي آقاي موسوي نيز همين مساله مطرح شده كه آقاي موسوي هيچ وعده اي براي استفاده از افرادي كه درون ستاد ها كار مي كنند نداده و همه بايد بدانند كه پس از انتخابات آقاي موسوي بر اساس شايسته سالاري مد نظر خود نيروها را انتخاب خواهد كرد. نه بر اساس پيروي از اين كانديدا و يا آن كانديدا.
بر اساس نظر سنجي هاي موجود در حال حاضر آقاي موسوي بالاترين آمار راي دهندگان را به خود اختصاص داده پس از وي به ترتيب آقايان احمدي نژاد – رضايي و كروبي آرا را به خود اختصاص داده اند.
بر اساس همين نظر سنجي ها آراء طرفداران آقايان موسوي و احمدي نژاد بگونه اي نيست كه هيچكدام بتوانند در دور اول انتخابات نتيجه را قطعي كنند مگر اينكه ظرف همين يكي دو روز مثلا آقاي موسوي بتواند موجي همچون موج دوم خرداد بوجود آورد كه به يكباره درصد آراي وي شديدا بالا برود. و يا احمدي نژاد به قول مجموعه اش سونامي برپا كند.
بر اساس نظر سنجي ها با شرايطي كه پيش آمده علي الخصوص رفتار احمدي نژاد در مناظره ها و رفتار طرفداران وي در كوچه خيابان ها. طرفداران احمدي نژاد در حال ريزش مي باشند و شدت ريزش آنها خيلي بيش از توقعات مي باشد امري كه اصلا تيم احمدي نژاد پيش بيني آن را نمي كرد.و پيش بيني نمي شود با شرايط موجود بتواند آراي خود را افزايش دهد. در حال حاضر تيم او در تلاش هستند آراي وي را حد اقل در همين سطحي كه هست نگه دارند. اكثر آرايي كه از طرف آقاي احمدي نژاد ريزش مي كند به سمت آقاي رضايي مي رود. همچنين تعداد زيادي از آراي سرگردان به دليل موفقيت هاي آقاي رضايي در مناظره با احمدي نژاد و فيلم هاي تبليغاتي وي به سمت آقاي موسوي و رضایی و تعداد کمتری به سمت کروبی مي رود. همين امر منجر به آن شده كه حتي بحث هايي مطرح شود كه اگر اين روند ادامه يابد رقابت به رقابتي ميان موسوي و رضايي تبديل شود.
طرفداران كروبي عمدتا افرادي هستند كه معمولا حاضر نيستند در هيچ انتخاباتي راي دهند و به همين دليل تيم كروبي معتقد مي باشند انصراف كروبي ممكن است منجر به سوق پيدا كردن طرفداران او به سمت موسوي نيانجامد و شايد با انصراف كروبي طرفداران وي اصلا راي ندهند. به اين ترتيب تعداد راي دهندگان كمتر خواهد شد و چون در قانون انتخابات ايران "نيمي از آراي ماخوذه " نه "نيمي از واجدين شرايط" لحاظ مي گردد پس بايد تعداد آراي ماخوذه بيشتر گردد تا شانس احمدي نژاد در دور اول كمتر شود. عمدتا اعتقاد بر آن است كه اگر انتخابات به دور دوم بكشد و كانديداهايي كه به دور دوم مي روند موسوي و احمدي نژاد باشد به دليل مواضع ميانه روي موسوي؛ آقايان كروبي و رضايي به وي بپيوندند و ماجراي دولت ائتلاف ملي آقايان رضايي - لاريجاني و قاليباف در دولت آقاي موسوي شكل بگيرد كما اينكه همين شكل دولت را آقاي موسوي در حين نخست وزيري خود تشكيل داده بود و اداره مي كرد.
براي اولين بار صدا و سيماي جمهوري اسلامي مناظره ميان نامزد هاي انتخابات رياست جمهوري برگزار نمود. امري كه عليرغم همه كاستي هاي آن باز هم قابل تقدير است. چرا كه با فضاي رسانه اي موجود در كشور اين امكان براي همه كانديداها فراهم شد تا در مقابل يكديگر خود را معرف كنند و مردم بتوانند شخصيت و توانمندي كانديداها را بسنجند. امري كه در فيلم هاي تبليغاتي نامزدان و يا مناظره كارشناسان آنها (آنگونه كه در دوره هاي قبل مرسوم بود) ميسر نبود. در دوره هاي قبل در واقع اين كارشناسان طرفين بودند كه مردم به آنها راي مي دادند نه به خود كانديداها. چه بسا خيلي از اين كارشناسان صحبت هايي مي كردند و يا مسايلي را مطرح مي كردند كه مردم پسند بود ولي بعدها هيچ الزامي براي كانديداها وجود نداشت كه به گفته كارشناسان خود عمل كنند. كما اينكه دكتر احمدي نژاد به خيلي از مواردي كه توسط كارشناسان خود در انتخابات قبلي مطرح شد را رد كرد و به آنها عمل نكرد.
بهر حال اگر بخواهيم برنده اين مناظره را تعيين كنيم به ترتيب آقايان مير حسين موسوي – محسن رضايي – مهدي كروبي و محمود احمدي نژاد و بازنده اصلي مجري برنامه همان رئيس شبكه چهار صدا و سيما بود كه در اولين مناظره كم و بيش خوب كار خود را شروع كرد ولي با ورود احمدي نژاد به مناظره ها كل سيستم كار او بهم خورد و بجاي اينكه مجري برنامه هدايت جلسه را عهده دار شود احمدي نژاد با حمله ها و سوال ها و تهمت هاي خود هدايت مناظره را به دست مي گرفت.
مشخص بود دكتر احمدي نژاد با تاكتيك و برنامه خاصي وارد هر مناظره اي مي شوند و يكي از دلايل مبهوت ماندن موسوي در قبال رفتار هاي احمدي نژاد در مناظره فيما بين اين بود كه پيش بيني رفتار احمدي نژاد را نمي كرد. يعني عملا تيم احمدي نژاد با تحليلي خيلي دقيق از شخصيت رقباي وي نقاط قوت و ضعف آنها را پيدا كرده بودند و احمدي نژاد توجيه بود كه با هر كانديدا بايد چگونه برخورد كند. در واقع احمدي نژاد در جلسه اول تنها واقعيت محرز غير قابل انكاري را كه بيان كرد رقابت سه به يك بود. البته چون ايشان رئيس جمهوري است و بقيه در صدد تصاحب كرسي رياست جمهوري هستند امري بديهي مي باشد و غير اينصورت بودن آن منطقي نيست. احمدي نژاد با شناختي كه از آقاي موسوي داشت با لحن تند و پرخاشگرانه با موسوي مناظره كرد و چون نقطه ضعفي در عملكرد هاي مالي و يا اقتصادي موسوي نداشت به سمت حاميان موسوي تاخت. در يك اشتباه لپي هم نام "ناطق" (منظور همان آقاي ناطق نوري مسئول بازرسي بيت رهبري و ريس سابق مجلس شوراي اسلامي) را جزو افرادي كه فرزندانشان سوء استفاده هاي مالي دارند مطرح كرد. موسوي نيز با سياستي كه به خرج داد سعي كرد از دام احمدي نژاد بگريزد مخصوصا كه مناظره به سمت و سويي كشيده شده بود كه موسوي حاضر به ورود به آن نبود و آن زير سوال بردن اركان نظام جمهوري اسلامي ايران. احمدي نژاد با اينكه در ابتدا پيروز اين مناظره بود ولي با غره شدن تسلط خود را از دست داد و چند گاف بزرگ كرد كه حتي گويا مقام معظم رهبري نيز از دست او رنجيده خاطر شده بوده. به هر حال آقاي هاشمي رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و نماينده مستقيم رهبري در اين مجمع مي باشند. خاتمي هشت سال رئيس جمهوري ايران بود و با تاييد شوراي نگهبان وارد عرصه انتخابات شده و ناطق نوري مسئول بازرسي بيت رهبري مي باشد. در واقع ناطق نوري را مي توان پدر خوانده احمدي نژاد نيز به حساب آورد چرا كه در همه مراحل زندگي احمدي نژاد اين ناطق نوري بود كه پشت پرده او را حمايت مي كرد و به رياست جمهوري رساند. ذكر نام فرزندان ناطق در چنين مصاحبه اي كدورت شديدي را بوجود آورد و قطعا آيت الله خامنه اي نيز اين تصور در ذهنش ايجاد شده كه وقتي احمدي نژاد فردي نيست كه مراعات پدر خوانده خود را كند اگر روزي مقتدر تر شود رهبري را نيز قبول نخواهند داشت امري كه واقعا قابل تامل مي باشد. موسوي باسياست زيركانه و آرامش خود احمدي نژاد را در تله انداخت تا احمدي نژاد دست خود را رو كند و به اين ترتيب در انتها عليرغم ضعف هايي كه موسوي داشت (برنامه اي براي مقابله با چنين شرايطي پيش بيني نكرده بود) با تجربه سياسي خود از دام گريخت و احمدي نژاد را به دام انداخت چرا كه براي خيلي ها نيز اين سوال مطرح شده كه چرا پس از چهار سال آقاي احمدي نژاد اين اسامي تكراري را اعلام مي كند (ايشان در دوره كانديداتوري خود براي دور اول رياست جمهوري با حمله شديد به رفسنجاني و خانواده اش توانست كرسي رياست جمهوري را تصاحب كند و قول داده بود با تحقيق در اين زمينه سوء استفاده هاي مالي آنها و ديگر سوء استفاده گران مالي را بر ملا كند اما الآن پس از چهار سال نه فقط چيزي را اعلام نكرده بلكه مجددا ادعاي خود را تكرار مي كند . اگر چيزي يافته بود چرا تا بحال به قوه قضائيه جهت پيگيري اعلام نكرده؟) به همين دليل مي توان گفت برنده اين مناظره در واقع موسوي بود.
دو مناظره ديگر نيز ميان موسوي و رضايي و رضايي و كروبي انجام شد كه هر دو اين مناظره ها بيشتر گپ و گفتگو بودند تا مناظره.
اما مناظره احمدي نژاد و كروبي . احمدي نژاد اينبار نيز با استراتيژي و برنامه وارد عمل شد و چون مي دانست روش مناظره او با موسوي اينجا جواب نمي دهد از آمار و ارقام استفاده كرد و كروبي را به كنج رينگ برد و عليرغم توقع زيادي كه از كروبي بود ولي در واقع احمدي نژاد او را سخت در فشار روحي رواني قرار داد به گونه اي كه در پايان مذاكره كروبي فقط در صدد دفاع از خود و آبروي بود. اينجا كروبي ضربه سنگيني خورد و در واقع تنها برد موسوي در آن بود كه در ميان اصلاح طلبان ايشان را بيشتر تاييد كردند. اما فرداي آن روز مناظره كه موسوي با آمار و ارقام وارد شد توانست برد شب قبل احمدي نژاد را به سود خود مصادره كند و با ارائه آمار و ارقام واقعي احمدي نژاد را به عنوان فردي (دروغگو) و (غير قابل اطمينان) و... معرفي كند امري كه كل ماجراي مناظره كروبي و احمدي نژاد را به نفع موسوي رقم زد. در اين مناظره در واقع كروبي كه تحت تاثير صدمه شب قبل بود وقت زيادي را صرف خواندن نامه اي كرد كه با دو كلمه مي توانست جواب آن را بدهد و در عمل موسوي توانست هم حقانيت خود را ثابت كند و هم احمدي نژاد را محكوم كند.مخصوصا كه دو كانديداي اصلاح طلب به نوبت هدايت جريان حملات به جبهه احمدي نژاد را هدايت مي كردند. مي ماند مناظره رضايي و احمدي نژاد. مناظره اي كه دو كانديداي اصولگرا در حالت معمول مي توانستند عملكرد كانديداهاي اصلح طلب را جبران كنند چرا كه در واقع آخرين مناظره نيز بود و اصلاح طلبان امكان پاسخگويي را نداشتند. اما رضايي با ادامه روند تكذيب آمار و ارقام احمدي نژاد وي را مجددا اما اينبار از جبهه اصولگراها محكوم كرد. امري كه كاملا مناظره را به نفع او خاتمه داد ولي در واقع محصول آن را موسوي درو خواهد كرد.
امروز اتفاقی پیش آمد که تا بحال در تهران پیش نیامده بود و برای بنده فوق العاده جالب بود بگونه ای که نتوانستم آن را در وبلاگ خود ننویسم چون شبیه انقلاب سبزی است که در همین لحظه در تهران در حال صورت گرفتن است.
طرفداران احمدی نژاد از شهرستان های دور افتاده مختلف با استفاده از اتوبوس های شرکت واحد به مصلای تهران هجوم آورده اند و مصلا را تصرف کرده اند مصلایی که تا این لحظه با مقاومت مسئولین امر اجازه برگزاری مراسم فردا برای طرفداران آقای موسوی در آن صادر نشده. انواع و اقسام خوراکی ها و شیرینی و آبمیوه و ... نیز توسط ستاد آقای احمدی نژاد در حال حاضر در میان آنها در حال توزیع می باشد . طرفداران احمدی نژاد با فحاشی و الفاذ رکیک خود نفرت و انزجار مردم و عابرین را به نفع خود کسب کرده اند. در مقابل طرفداران میر حسین موسوی در حرکتی خود جوش از میدان راه آهن گرفته تا تجریش به حرکت در آمده اند و خیابان ولیعصر تهران را سبز پوش کرده اند و با حرکتی نمادین و بی سابقه رفتاری را از خود نشان داده اند که کلیه عابرین پیاده و ماشین های در حال تردد به آنها پیوستند و خیابان ولیعصر تهران که طولانی ترین خیابان پایتخت (بیش از 36 کیلومتر با میانگین عرض 46 متر) می باشد یکپارچه نام موسوی را از ته دل فریاد می زند. جالب اینکه هیچگونه پذیرایی توسط ستاد موسوی در این مراسم انجام نمی شود و مغازه داران و مردم اقدام به پذیرایی می نمایند. به نظر می رسد امروز تهران فریاد خود را به نفع موسوی زد و نشان داد پایتخت نشینان همگی یکصدا طرفدار موسوی می باشند.
چند روزی است که می خواستم در مورد مناظره آقای احمدی نژاد و آقای موسوی مقاله ای بنویسم که هرچقدر هم سعی می کردم میدیدم از هر کجای آن بنویسم خود به تنهایی یک مقاله نیاز دارد. مناظره ای که آقای احمدی نژاد بجای مناظره با رقیب خود کل نظام را زیر سوال برد و اگر چه ایشان مدعی پیروی از انقلاب و رهبری و... می باشد اما رفتار وی در این مناظره به هر گونه بخواهیم آن را تفسیر کنیم به جز دل دشمنان نظام دل هیچ کس دیگر را خوش نکرد. حتی عزیزانی که طرفدار ایشان می باشند و از رفتار به اصطلاح شجاعانه و یا متحورانه ایشان حمایت کردند باید دقت داشته باشند که آقای احمدی نژاد بجای اینکه رقیب خود را زیر سوال ببرد کلیت نظام را زیر سوال برد. در حدی که گویا حتی رهبر انقلاب نیز از رفتار آقای احمدی نژاد آذرده خاطر شده.
بهتر دانستم مقاله ای را که روزنامه جمهوری اسلامی معروف به وابستگی و تمایلش به بیت را منعکس کرده بجای مقاله خود منعکس کنم چرا که دقیقا همان که من می خواستم بنویسم در آن منعکس شده و حتی لحظه ای فکر کردم همان مقاله خودم منتشر شده.
متن مقاله با تیتر "نظام مظلوم" به شرح ذیل می باشد
مناظره تلويزيوني آقايان ميرحسين موسوي و محمود احمدينژاد دو نامزد رياست جمهوري كه در شب رحلت امام خميني رضوان الله تعالي عليه انجام شد به جاي آنكه مناظره باشد تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي و اركان آن بود. هرچند عدهاي با برنامه از قبل تنظيم شده در تهران و بعضي شهرها تلاش كردند بلافاصله بعد از پايان مناظره با تجمعات و سردادن شعارهائي به نفع آقاي احمدينژاد وي را برنده اين مناظره اعلام كنند ولي واقعيت اينست كه اين مناظره هيچ برندهاي نداشت و در عين حال آن شب وفاداران به نظام جمهوري اسلامي با قلبهايي مالامال از خون تا صبح به خاطر غربت اين نظام مظلوم آرام و قرار نداشتند.
توجه به اجمالي از كالبد شكافي اين مناظره ميتواند دلايل مظلوميت نظام جمهوري اسلامي را بنماياند.
1 ـ مناظره چارچوبهايي دارد كه مهمترين آنها بيان نقطه نظرات و برنامههاي طرفين مناظره است. در اين برنامه تلويزيوني هيچ خبري از برنامهها و نقطه نظرها نبود و جاي آن را بدگوئي گرفته بود.
2 ـ شروع مناظره با تهاجم و تهمت از طرف آقاي احمدينژاد بود و اين روند تا پايان ادامه يافت در حالي كه طبق مقررات اعلام شده توسط تلويزيون اين اقدام خلاف اصول مورد نظر بود و متاسفانه مجري تلويزيون فقط تماشاچي بود و هيچ اقدامي براي متوقف ساختن اين روند خلاف به عمل نياورد. ملاحظه اين وضعيت سوال برانگيز ميتواند افكار عمومي را در برابر اين سوال قرار دهد كه آيا در اين زمينه يك هماهنگي ميان تلويزيون و آقاي احمدينژاد وجود نداشت.
3 ـ آقاي احمدينژاد به جاي آنكه خود آقاي موسوي را نقد كند به سراغ دو رئيس جمهور قبل از خود رفت و سه دولت گذشته (دولتهاي آقايان موسوي هاشمي رفسنجاني و خاتمي) را متهم به فاصله گرفتن از اصول و آرمانهاي انقلاب كرد. وي آقاي موسوي را بازخواست كرد كه چرا به فكر رقابت با كسي افتاده است كه دولت او تلاش ميكند اين فاصله را از بين ببرد و انقلاب و نظام را به مسير اصلي برگرداند!
با قطع نظر از صحت و سقم اين ادعا اصولا چنين اعتراضي في نفسه به معناي اين است كه هيچكس حق ندارد در برابر آقاي احمدينژاد به صحنه بيايد و همه بايد تماشاچي باشند تا وي بار ديگر رئيس جمهور شود. اين يعني نفي انتخابات و نفي حضور مردم در صحنههايي كه طبق قانون اساسي حضور در آن صحنهها حق آنهاست.
4 ـ همين اعتراض را آقاي احمدينژاد به دو نامزد ديگر رياست جمهوري يعني آقايان كروبي و رضايي نيز داشت و اين دو را باضافه آقاي موسوي متهم كرد كه شما سه نفر عليه من متحد شده ايد. اين نيز به معناي نفي فلسفه انتخابات است و اين نكته را القا ميكند كه هيچكس حق ندارد وارد صحنه رقابت با آقاي احمدينژاد شود!
5 ـ آقاي موسوي در برابر اين تهاجمات و اتهامات متحد شده بود كه به كدام يك از آنها پاسخ بدهد و چون انسان محجوب و محترمي است اصولا از مناظره چنين تصويري در ذهن نداشت. به همين دليل او نه توانست برنامههاي خود را تشريح كند و نه توانست به اتهامات پاسخ بدهد.
6 ـ از كسي كه بر مسند رياست جمهوري كشور تكيه زده انتظار اين نيست كه همه دستاوردهاي دولتهاي گذشته كه غير از 4 سال دولت وي تقريبا شامل همه عمر نظام جمهوري اسلامي ميشود را منفي جلوه دهد. اين كاري است كه راديوهاي خارجي و گروهكهاي ضد انقلاب و منافقين انجام ميدهند كما اينكه بعد از اين مناظره همين راديوهاو گروهكها به اين اظهارات استشهاد نموده و از اينكه ادعاهاي آنها توسط بالاترين مقام اجرائي كشور مورد تاييد قرار گرفته ابراز خرسندي كردهاند.
7 ـ زشت تر اينكه نفي دستاوردهاي جمهوري اسلامي در دو دهه و نيم قبل از اين دولت به معناي نفي تلاشها و زحمات همه مسئولان اين نظام و دولتها غير از بني صدر است. آنهمه زحمت و فداكاري مديران در دوران دفاع مقدس آنهمه تلاش و خدمت براي تامين زيرساختهاي كشور و آنهمه مقاومت در برابر تحريمهاي سياسي و اقتصادي را ناديده گرفتن و همه را به انحراف از اصول و آرمانها متهم كردن علاوه بر اينكه خلاف واقع است تاييد دشمنان قسم خورده اين نظام و مايوس كردن ملت نيز هست.
8 ـ از اين زشت تر سوءاستفاده از تلويزيون براي متهم ساختن افرادي كه حضور ندارند به غارت بيت المال و ساير اموري است كه واقعيت ندارد. اين اتهامات درصورتي كه در دادگاه صالحه اثبات شده باشند دستگاه قضائي صلاحيت اعلام آنها را دارد و اگر اثبات نشده باشند كسي كه در منظر عام آنهم از طريق تلويزيون و در مناظرهاي كه دهها ميليون بيننده دارد اقدام به اعلام آن مينمايد بايد تحت تعقيب قضائي قرار گيرد. كما اينكه مسئولان تلويزيون نيز در اين زمينه مسئوليت دارند و حق ندارند اجازه بدهند كسي در هر مقام كه باشد با سواستفاده از اين امكان عمومي به افراد تهمت وارد كند.
9 ـ آنچه آقاي احمدينژاد در اين باصطلاح مناظره گفت عوارض خطرناك تري دارد كه از اتهام وارد كردن به افراد فراتر ميرود و دامن گير بزرگان ميشود. آقاي هاشمي رفسنجاني علاوه بر اينكه از استوانههاي نظام جمهوري اسلامي و رئيس مجلس خبرگان است با حكم رهبر معظم انقلاب رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را نيز برعهده دارد. مفهوم اتهامات آقاي احمدينژاد به آقاي هاشمي رفسنجاني اين است كه رهبري شخصي را با اين ويژگيهاي منفي به رياست مجمعي منصوب كردهاند كه بالاترين نهاد در نظام قانون گذاري كشور و بازوي مشورتي رهبري است. اتهام به آقاي ناطق نوري كه رئيس بازرسي دفتر رهبري است نيز اين سوال را به اذهان ميآورد كه فردي با اين ويژگيهاي منفي چگونه ميتواند مورد اعتماد رهبري باشد اتهام به فرزندان اين بزرگان نيز علاوه بر آنكه بدون سند و برخلاف قانون و اخلاق است خلاف واقع نيز هست و همين عوارض را نيز دارد. اينها همان مطالبي است كه پاليزدار گفته و حالا منبع آن مشخص شده است.
10 ـ اين اتهام كه آقاي هاشمي رفسنجاني به رئيس يكي از كشورهاي خليج فارس گفته است تا 6 ماه ديگر اين دولت ساقط ميشود يك دروغ است. دلسوزتر از آقاي هاشمي رفسنجاني براي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي چه كسي است كسي كه به امام پيشنهاد ميكند مرا قرباني جنگ كنيد تا خود شما به خاطر پذيرفتن قطعنامه مصون بمانيد چگونه ميتواند عليه كشور خود با بيگانگان اينگونه سخن بگويد محور بودن آقاي هاشمي رفسنجاني در نامزدي آقاي ميرحسين موسوي نيز يك دروغ آشكار است. اينكه ايشان از يك نامزد حمايت كند طبق قانون مجاز است ولي اگر چنين حمايتي وجود داشته باشد به معناي محور بودن نيست. اينكه رئيس جمهور چنين نسبتهاي دروغي به انسانهاي بزرگ و خدمتگزاري ميدهد برخلاف سوگندي است كه براي حفظ حرمت مردم كشور در منصب رياست جمهوري ياد كرده است. تكليف مردم شوراي نگهبان و دستگاه قضائي با چنين فردي چيست اين نكته نيز كاملا روشن است كه هيچكس نميتواند با جسارت به بزرگان خود را بزرگ جلوه دهد. قضاوت مردم عكس اين است.
11 ـ شرم آورترين بخش به اصطلاح مناظره نشان دادن برگهاي با عكس همسر آقاي موسوي و توسل به فضاسازيهاي تبليغاتي توسط آقاي احمدينژاد بود. اين يك روش كاملا ضداخلاقي است كه افرادي كه قصد دارند بالاترين مسئوليت اجرايي يك كشور 70 ميليوني را به عهده بگيرند براي جلب آرا مردم به مسائل خانوادگي همديگر متوسل شوند. جاي تاسف شديد است كه ما اينهمه دچار سقوط اخلاقي آنهم در بالاترين سطح مسئوليتي كشور شده ايم.
12 ـ سواستفاده تبليغاتي حتي به مراسم سالگرد ارتحال امام هم كشيده شد و روز 14 خرداد صحنه حضور مردمي كه براي اداي احترام به امام خميني به حرم مطهر آمده بودند به ستاد تبليغات آقاي احمدينژاد تبديل شد! اين نشانه ضعف مديريت حرم است كه نشان داد نميتواند حتي يك مراسم را كه فقط يك روز در سال برگزار ميشود بگونهاي اداره كند كه مورد سواستفاده اين و آن قرار نگيرد.
13 ـ حضرات علما و مراجع بايد به اين سوال پاسخ بدهند كه حكم شرعي آنچه در باصطلاح مناظره شب 14 خرداد از تلويزيون پخش شد چيست آيا هر كس مجاز است در برابر دهها ميليون مردم به دروغ و تهمت و افترا متوسل شود آيا سكوت در برابر اين اظهارات جايز است آيا در آينده بزرگان ديگر از اين قبيل تعرضات مصون خواهند بود !
14 ـ دستگاه قضائي در برابر اين تخلفات آيا احساس وظيفه قانوني نميكند آنچه در اين باصطلاح مناظره گفته شد اگر درست باشد تحت عنوان اشاعه فحشا و اگر درست نباشد تحت عناويني از قبيل دروغ و تهمت و افترا قابل تعقيب قانوني است. آيا مسئولان قضائي ما شجاعت انجام وظيفه را دارند.
15 ـ اگر براي باصطلاح مناظره شب رحلت امام خميني رضوان الله تعالي عليه 40 ميليون بيننده در نظر بگيريم با توجه به زمان يكساعت و نيمه اين برنامه بايد بپذيريم كه متاسفانه 60 ميليون ساعت وقت مردم ايران با ديدن و شنيدن بداخلاقي و بدآموزي تلف شد. شب رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي آيا شب اتلاف وقت مردم با نفي دستاوردهاي اين نظام پرافتخار بود !
16 ـ اين ادعاي آقاي احمدينژاد كه تخريبها از استقرار اين دولت شروع شده كاملا بي پايه است. آغازگر تخريب عليه دولتهاي گذشته خود آقاي احمدينژاد بود كه در تبليغات انتخابات رياست جمهوري سال 1384 همه دستاوردهاي 16 سال قبل از آن را نفي كرد و در طول 4 سال گذشته نيز با استفاده از همه امكانات دولتي هر كس را كه كوچكترين انتقاد و ايرادي داشت تخريب كرد. اكنون نيز روشي در پيش گرفته است كه هر كس حتي طبق قانون وارد صحنه انتخابات شود گرفتار انواع اتهامات ميگردد. اين وضعيت قابل استمرار نيست و كشور را در جهتي به پيش ميبرد كه نتيجه آن نفي جمهوريت و اسلاميت نظام خواهد بود و از نظام جمهوري اسلامي چيزي غير از پوسته و ظاهر باقي نخواهد ماند. در برابر اين خطر همه مسئوليت دارند و براي رفع مظلوميت از نظام همه بايد به مسئوليت خود عمل نمايند.
سريال كره اي جومونگ امروزه به يكي از محبوب ترين سريال ها در ايران تبديل شده. نه به دليل جنگ و خون و خونريزي و كشتار در آن بلكه به دليل نمايش اوضاع پشت پرده هاي سياست و قدرت. اكثرا آقاي احمدي نژاد را به "تسو" تشبيه مي كنند. آقاي موسوي را به پادشاه گوموا و آقاي هاشمي را به نخست وزير و يا وزير اعظم تشبيه مي كنند. مي ماند جومونگ كه اينجا تحليل و تفسير براي اينكه چه كسي نقش او را دارد زياد است ولي ظاهرا اكثرا نقش جومونگ را به آقاي خاتمي نسبت مي دهند.
آقاي احمدي نژاد چنين آشفته در جلسه مناظره با موسوي حضور داشت كه شرايط او را به شرايط روزهاي آخر حكمراني "تسو" تشبيه مي كنند. وزير اعظم كه پشت پرده تغيير و يا بركناري تسو بوده نيز در جمله اي كه معمولا آقاي موسوي آن را هميشه تكرار مي كند مي گويد :"مملكت خودم را در خطر ديدم".
شايد امروزه شرايط مملكت ما خيلي با شرايط "بويو" (كره در زمان قديم) فرق داشته باشد اما امري كه بديهي است سياست در هر دوره زمانه سياست است و گذر تاريخ بر آن اثرندارد.
براي همه يقين بود كه اگر خاتمي به عنوان كانديداي اصلاح طلبان براي دوره انخابات دهم رياست جمهوري باقي مي ماند اجماع بر سر او بود و قطعا راي هاي زيادي را تضميني داشت. همانگونه كه براي همه يقين بود كه زماني كه پايان دوره رياست جمهوري دوم هاشمي رفسنجاني بود اگر وي مقداري به مجلس فشار مي آور با نفوذ و تواني كه در آن دوره داشت امكان كانديدا شن و انتخاب مجدد شدن ايشان نيز بوجود مي آمد. شايد هم مثل ونزولا رئيس جمهور مادام العمر مي شد. كه البته من هنوز نتوانستم مفهوم رئيس جمهوري مادام العمر را در فرهنگ و لغت نامه هاي سياسي را پيدا كنم. چرا كه تنها مفهوم آن ديكتاتوري اي است كه ما در اكثر كشورهاي همجوار خود نيز آن را لمس مي كنيم و حتي رياست جمهوري را به فرزندان خود به ارث مي سپارند...!!!!!
ايراني ها هميشه نسبت به كشور هاي منطقه در همه زمينه ها پيشتاز بودند و هميشه به دليل موقعيت جيوپوليتيك ايران كشورهاي به اصطلاح پيشتاز قدرت در جهان تلاش كردند ايراني ها را مهار كنند چرا كه نطفه همه معادلات مردم نهاد سياسي در منطقه خواه ناخواه در ايران بسته مي شد و مي شود.
مثلا ايراني ها اولين ملت در خاور ميانه و آسيا بودند كه مشروطه را بپا كردند و مجلس راه انداختند و به دنبال مردم سالاري رفتند. عليرغم اينكه يكي از قديمي ترين امپراتوري هاي بشريت را نيز در مملكت خود داشتند. جالب اينكه حتي قبل از ظهور اسلام و مسيحيت برعكس كل جهان آن زمان ايراني ها به صيغه ديگري يكتا پرست بودند و به همين دليل هم به سرعت اسلام را پذيرفتند و اولين انقلاب اسلامي را نيز راه انداختند و ...
شايد خيلي ها تعجب مي كنند چرا آقاي خاتمي از كانديداتوري براي انتخابات رياست جمهوري انصراف داد. يكي از دوستان طرفدار آقاي احمدي نژاد چند روز پيش صحبتي كرد كه خيلي مرا تحت تاثير قرار داد . ايشان اظهار داشتند" آقاي احمدي نژاد نه فقط اين دوره بايد رئيس جمهور شوند بلكه مانند هوگو چاوز در ونزولا بايد رياست جمهوري مادام العمر وي نيز به رفراندوم گذاشته شوند و قطعا هم پس از انتخابات اين كار را خواهيم كرد ". من بحثي در مورد خوب يا بد بودن شخص آقاي احمدي نژاد ندارم چرا كه با شناختي كه از او دارم وي را جزو خوبان مي دانم. اما برخي هنوز روح و هدف و ريشه انقلاب اسلامي را درك نكرده اند. اگر امام خميني اوايل انقلاب خود يا فرزندش و يا يكي از اقوامش كانديداي انتخابات مي شدند قطعا بدون هيچ برو برگردي كرسي رياست جمهوري را از آن خود مي كرد. نه فقط رياست جمهوري بلكه هر پست و مقامي كه در مملكت اراده مي كردند. و من مطمئن هستم در آن شرايط اشاره اي از امام كافي بود كه كل ملت ايران حتي خيلي از آنهايي كه امروزه در خارج كشور و داخل كشور ساز مخالفت با نظام را مي زنند با طيب خاطر و با تمام وجود رهن اشاره امام باشند و هر آنچه وي مي گفت بدون چون و چرا انجام دهند. اما چرا امام اجازه ندادند فرزندشان و يا وابستگانشان كانديداي انتخابات رياست جمهوري شوند؟ به دليل اينكه هدف از انقلاب راه اندازي حكومتي مردم سالار بود كه بر اساس آن اراده و انتخاب مردم حرف اول را بزند نه اينكه ماجراي امپراتوري و شاهنشاهي با عنوان ديگري ادامه يابد. حتي رهبري هم در ايران توسط مجلس خبرگان رهبري قابل تغيير مي باشد چه رسد به رياست جمهوري و دولت و... اگر پست و سمت خوب است پس بايد گذاشت خوبي آن به ديگران نيز برسد اگر هم بد است بگذاريد بدي آن به ديگران نيز برسد. اداره مملكت با تصميم و اراده يك فرد امكان پذير نمي باشد بلكه نياز به خرد جمعي دارد. خودداري هاشمي رفسنجاني از مطرح كردن رياست جمهوري مادام العمر خود. و يا انصراف آقاي خاتمي از كانديداتوري براي انتخابات نشانگر درك اين دو بزرگوار از بنيان –ريشه و مفهوم انقلاب بود چيزي كه ملت ايران براي آن انقلاب كردند ولي متاسفانه خيلي ها دانسته يا نادانسته عملكردهايي انجام دادند و مي دهند كه ما را از دليل و هدف و روح انقلاب دور مي كند. آقاي خاتمي با انصراف خود از كانديداتوري براي انتخابات رياست جمهوري و حمايت قاطع خود از آقاي مهندس موسوي يك معرفت همچون تعارفات متداول ايراني ها به خرج نداد بلكه يك آموزش سياسي به ديگران داد. ايشان به ديگران آموزش داد كه مجموعه بايد كار كند تا مملكت آباد شود نه فرد پس اگر كانديداهاي لايق ديگري براي سمت رياست جمهوري هستند بايد فرصت داد آنها نيز كار كنند نه اينكه پاي لجبازي سعي كرد پست و سمت ها را احتكار نمود...
اگر موسوي رئيس جمهوري شود خانم زهرا رهنورد همسر ايشان بانوي اول ايران خواهد بود. خانم رهنورد كه سمت هايي همچون رياست دانشگاه الزهرا و استادي دانشگاه را در كارنامه خود دارد از قبل از انقلاب جزو انقلابي هاي فعال بوده و پا به پاي مهندس موسوي در همه عرصه هاي سياسي فعاليت مي كرده. به همين دليل هم هست كه امروزه در سخنراني هاي مختلف بجاي انكه همراه آقاي موسوي باشد به عنوان يار و ياور او پا به پاي وي همزمان سخنراني و مراسم ديگري را اداره مي كند امري كه در ايران سابقه نداشته و قطعا نيز اگر مهندس موسوي رئيس جمهوري اسلامي ايران شود سهم همسر او در رسيدن وي به كرسي رياست جمهوري مناصفه خواهد بود امري كه در مورد ديگر كانديداهاي رياست جمهوري در ايران وجود ندارد. حتي خيلي ها تا بحال چهره همسر آقاي احمدي نژاد رئيس جمهوري فعلي را نديده اند و ايشان اگر در كوچه و خيابان تردد كند به يقين هيچ كس او را نخواهد شناخت.
قطعا انتخاب مهندس موسوي همراه با تلاش هاي خانم دكتر رهنورد افتخاري براي زنان ايراني خواهد بود چرا كه با حضور بانويي مقتدر همچون ايشان در جايگاه بانوي اول ايران مي تواند جايگاه خيلي قدرتمندي را نصيب زنان ايراني چه در داخل و چه در خارج كشور نمايد.
شايد هم به همين دليل است كه جمع كثيري از دختران جوان و زنان ايراني از مهندس موسوي حمايت مي كنند و من در اكثر ستاد هاي ايشان كه رفتم تعداد خانم ها اگر بيش از آقايان نبود حد اقل در حد نصف بود. امري كه خيلي قابل توجه مي باشد و شايد هم حمايت بانوان مقتدر ايراني همچون خانم رهنورد – خواهران هاشمي – خانم جلودارزاده – خانم كولايي... از مهندس موسوي اين انگيزه را براي انتخاب يك يا چند خانم به عنوان وزير و يا حتي معاون اول ايجاد كند .
اين سوالي است كه در ذهن اكثر ايراني ها در اين روزها مي گذرد . مي گويم اكثر به دليل اينكه برخي تكليف خود را روشن كرده اند و به دلايلي و حتي بي دليل تصميم دارند به يك كانديدا راي دهند . اما بقيه كه اكثريت ايراني ها را نيز تشكيل مي دهند اينگونه نيستند.
قطعا اصولگراها به كانديداي اصولگرا يعني محمود احمدي نژاد و در غير اينصورت به محسن رضايي راي خواهند داد. و اصلاح طلبان به مهدي كروبي و يا مير حسين موسوي. فقط آراي سرگردان است كه اينجا بي صاحب است و همه به دنبال آنها مي باشند. البته اين جمله آخر را اكثر تحليل گران مطرح مي كنند ولي در جامعه امروزي ايران اينگونه نيست.
در دو قبلي انتخابات رياست جمهوري من خيلي ها را مي شناسم كه اصلا به هيچ وجه هيچ ربطي به اصولگراها نداشتند و نه فقط خود به محمود احمدي نژاد راي دادند بلكه براي او راي جمع كردند تا هاشمي رفسنجاني رئيس جمهوري نشود (همان ماجراي نه حبا بعلي بلكه بغضا بمعاويه) يعني اين آرا (حبا ب احمدي نژاد نبود بلكه بغضا برفسنجاني) اين ماجرا هميشه در انتخابات ايران تكرار شده. در دوم خرداد خيلي از آرائي كه به نفع خاتمي به صندوق هاي راي ريخته شد (حبا بخاتمي نبود بلكه بغضا بناطق نوري). به همين دليل مي توان گفت اين اصولگراها بودند كه شرايط را براي انتخاب خاتمي فراهم نمودند و اصلاح طلبان بودند كه با رفتار هاي زشت و تند خود بر عليه هاشمي رفسنجاني زمينه را براي انتخاب احمدي نژاد فراهم نمودند. حتي خيلي از راي دهندگان به دليل اينكه نميتوانستند ميان كانديداهاي تاييد شده شوراي نگهبان فردي را انتخاب كنند به احمدي نژاد كه به نظر مي رسيد ضعيف ترين كانديداي انتخابات دور قبل بود راي دادند (چون ملت ايران حسيني هستند و طرفدار مظلوم مي باشند)
دولت هاي قبلي همگي بگونه اي عمل كردند كه حد اقل در دور دوم انتخابات تكليف روشن بود و كانديداهاي رقيب خيلي شانسي براي پيروزي نداشتند . اما عملكرد دولت آقاي احمدي نژاد بگونه اي بود كه فعلا به باد انتقاد تند كانديداهاي انتخابات دچار شده و خيلي ها از ترس اينكه مبادا مجددا اين دولت سر كار آيد در انتخابات شركت خواهند كرد. به نظر من اين دوره انتخابات رياست جمهوري يكي از پر حضور ترين انتخابات در ايران باشد و قطعا 22 خرداد امسال 2× 2 خرداد خواهد بود.
به هر حال اوضاع انتخابات رياست جمهوري در ايران روز بروز و شايد بتوانم بگويم لحظه به لحظه تغيير مي يابد. مهدي كروبي با سخنان و انتقادات تند و تيز خود توانسته خيلي از ناراضي ها را به سمت خود بكشاند اما بعيد مي دانم بتواند به وعده وعيد هاي خود عمل كند چرا كه خيلي از اين وعده وعيد ها جزو اختيارات رئيس جمهوري نمي باشد و اگر ايشان مي توانست زمان رياست مجلس اين تغييرات همچون تغيير قانون اساسي و ... را انجام مي داد.
در مورد آقاي محسن رضايي بايد گفت كه ايشان از نظر ديدگاه اصولي اقتصادي نسبت به ديگران خيلي با برنامه ريزي مفصل تري وارد عمل شده اما به دليل پشتوانه نظامي وي و همچنين عملكرد سپاهيان در دستگاه هاي اقتصادي و سياسي كه منجر به ديدگاه منفي توسط مردم بر عليه آنها گشته امكان جذب آرا توسط ايشان خيلي ضعيف مي باشد. علي الخصوص كه ايشان صاحب تز خروج سپاهيان از چهارچوب نظامي و ورود آنها به محيط هاي اقتصادي و سياسي بوده.
آقاي احمدي نژاد هم در چهار سال اخير كه مي بايست بالاترين توانمندي خود را نشان مي داد تا چهارسال دوم را براي خود تضمين كند توانايي هاي خود را نشان داده. همه مي دانند كه در دور دوم روساي جمهوري بيش از دور اول عمل نمي كنند و ايشان در دور اول رياست جمهوري خود مجموعه اي را وارد سيستم اجرايي مملكت كرد كه اوضاع مملكت را چه از نظر سياسي چه از نظر اقتصادي به شريط بحراني كشاندند. شايد اگر امر منوط به شخص احمدي نژاد مي بود من خود مي گفتم خيلي ها ايشان را بيش از ديگران قبول دارند اما رياست جمهوري در يك فرد محصور نمي باشد و نياز به يك مجموعه دارد.
مي ماند آقاي موسوي . ايشان كارنامه هشت سال اداره مملكت در شرايط بحراني را در اختيار دارد. هشت سال كه انقلاب در آن نوپا بود – جنگ بر پا بود و ... برخي معتقد هستند كه حضور افرادي همچون امام خميني (ره) ( بر مسند رهبري)– آيت الله خامنه اي (بر مسند رياست جمهوري)– آيت الله هاشمي رفسنجاني (در مجلس) اين امكان را براي موسوي فراهم كرد تا بتواند مملكت را در آن شرايط بحراني اداره كند كه معتقد هستم صحيح مي باشد. اما نبايد از اين مساله غافل بود كه موسوي مسئول اجرايي بود و اگر توانمندي اجرايي او نبود هيچ سنگي روي سنگ جا نمي گرفت و امروزه رئيس جمهوري جايگاه اجرايي را در مملكت دارد و ما نياز مند فردي اجرايي و توانمد مي باشيم. خيلي ها معتقد بودند كه چون نسل جوان آقاي موسوي را نمي شناسند به ايشان راي نخواهند داد اما امروزه ما مشاهده مي كنيم اين نسل جوان است كه طلايه دار حمايت از موسوي شده و اكثر جوانان طرفدار او شدند.
اگر بخواهم خلاصه كنم بايد بگويم با تغييراتي كه در چند روز اخير پيش آمده آقاي موسوي پيشرو انتخابات شده – احمدي نژاد فعلا جايگاه دوم را در ميان مردم دارد و كروبي با سخنان تند و تيز خود در صدا و سيما در حال پيشروي مي باشد. علي الخصوص كه كار به مناظره هاي انتخاباتي بكشد. تصور خيلي از تحليلگران مبني بر آن بود كه انتخابات رياست جمهوري رقابتي ميان احمدي نژاد و موسوي خواهد بود اما اگر اوضاع به اين منوال پيش رود مخصوصا با ادامه برنامه ها در صدا و سيما هيچ بعيد نيست رقابت براي كرسي رياست جمهوري ميان كروبي و موسوي باشد.
در نظر سنجی پایگاه اینترنتی انجمن صنفی آموزشگاه های رایانه از کل موسسات آموزشی آزاد کشور 67 درصد آرا به نفع مهندس میر حسین موسوی بود.
حدود 23 درصد آرا سفید (فعلا در مورد هیچ کدام از نامزد های انتخابات نظری ندارم) بوده 5 درصد به نفع آقای احمدی نژاد 3.5 درصد آقای کروبی و 1.5 درصد به نفع آقای رضایی.
این مطلب را آقای آقامیرزایی که مسئولیت این نظر سنجی را عهده دار بود دیشب به من اطلاع داد و اظهار داشت تقریبا اکثر آموزشگاه ها در این نظر سنجی شرکت نموده اند.
تشکل های صنفی آموزشگاه های آزاد جزو معدود تشکل های صنفی در کشور به حساب می آیند که تماما مردمی نهاد هستند چون درون هیات مدیره ها معمولا اختلاف نظر هایی برای حمایت از کاندیدایی به نفع کاندیدای دیگر وجود دارد تصمیم گیری بر آن شد که از این نوع نظر سنجی در میان اعضا استفاده کرد تا جهت غالب بر اعضا مشخص گردد و تشکل ها بر اساس خواست اکثریت اعضا عمل کند و انجمن صنفی آموزشگاه های رایانه متولی این امر گشته تا از طریق پایگاه اینترنتی خود این نظر سنجی را میان اعضا انجام دهد.
البته چون این نظر سنجی یک نظر سنجی رسمی نمی باشد نمی توان به آن استناد رسمی کرد اما نظر به اینکه رای دهندگان در این پایگاه اینترنتی اعضا هستند یعنی هیچ غیر مدیر آموزشگاهی که رسما عضو این پایگاه نباشد امکان رای دادن نداشته و نظر به اینکه عمده رای دهندگان جوان و آرای خاموش در این دوره از انتخابات را افراد تحت پوشش این قشر تشکیل می دهند قطعا این رای گیری نمادی از جو حاکم بر جامعه جوانان را نشان می دهد چرا که هم مدیران آموزشگاه ها معمولا تحت تاثیر کارآموزان خود نیز قرار می گیرند و برهم عکس.
مثلا برای خود بنده نیز جالب بود که روز گذشته در کلاس خود متوجه شدم که بیش از دو سوم کارآموزان با دست بند های سبز سیدی (رمز طرفداران موسوی) سر کلاس حاضر شده بودند. اخیرا کلاه هد بند های سبز سیدی نیز میان دختر خانوم های جوان نیزخیلی رواج پیدا کرده . قبلا اینان شال سبز به دور گردن می انداختند تا طرفداری خود از موسوی را نشان دهند که در اماکن عمومی با برخورد مامورین انتظامات مواجه می شدند اما استفاده از کلاه هد بند امری است که بعید بنظر می رسد مامورین انتظامی بتوانند با آن برخورد کنند چون مجبور خواهند بود دختر خانم ها را وادار کنند موهای خود را در ملا عام نمایش دهند که عملا همان کشف حجاب خواهد بود.
تا چند مدت قبل انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران به سود محمود احمدي نژاد پيش مي رفت و توانايي او در استفاده از امكانات دولتي براي سفر هاي استاني و همچنين مجمع آوري مردم توسط استانداري ها و فرمانداراي ها جهت استقبال از او در اين سفر ها گمانه زني هاي زيادي را به وجود آورده بود كه آقاي احمدي نژاد پيشتاز انتخابات رياست جمهوري در ايران مي باشد. از سوي ديگر نا شناخته بودن چهره مير حسين موسوي نزد نسل جوان و همچنين ناكامي كروبي و رضايي در جذب آرا كفه ترازو را به سود احمدي نژاد پر كرده بود و عملا با ايستادگي طرفداران احمدي نژاد پشت سر كانديداي خود و پراكندگي راي دهندگان در جبهه مخالف نيز دليل ديگري بر احتمال موفقيت آقاي احمدي نژاد بود. اما اخيرا به ناگهان شرايط خيلي تغيير كرده. اطمينان بيش از حد طرفداران احمدي نژاد به پيروزي وي منجر به آن شد كه اينان از تلاش براي جذب آراي مردم دريغ كنند و از سوي ديگر "نه حبا علي بلكه بغضا به معاويه" خيلي از آنهايي كه معمولا در جبهه آقاي احمدي نژاد بودند (اصولگراها) از جبهه وي خارج شدند و خود را به سمت جبهه آقاي موسوي رساندند. تلاش ها براي جلوگيري از پيوستن اينان به جبهه موسوي و حد اقل كشاندن آنها به جبهه محسن رضايي (طبق نقشه قبلي پيش بيني شده) بي ثمر ماند و شايد مثلا اگر قاليباف يا لاريجاني كانديداي انتخابات مي شدند اين اتفاق پيش نمي آمد. چرا كه خيلي از اصولگرايان آقاي موسوي را اصولگرا مي شناسند نه اصلاح طلب. كما اينكه آقاي موسوي در هيچ نطقي اصلاح طلب و يا اصولگرا بودن خود را بيان نكرده و اين اصلاح طلبان بودند كه خود را پشتيبان او اعلام كردند نه اينكه وي خود را جزو آنها معرفي كند (البته همين امر منجر به آن شد كه گروهي از سرشناسان اصلاح طلب حمايت از موسوي را نپذيرند و به جبهه كروبي بپيوندند). حمايت آقاي خاتمي از موسوي و حمايت پشت پرده آقاي رفسنجاني از وي منجر به آن شد كه تشكل هايي كه با قشر كارگر و جوان و دانشجو سر و كار دارند همه به جبهه موسوي بپيوندند. اين افراد معمولا افرادي هستند كه جو هاي انتخاباتي را در دست دارند. جو انتخاباتي بگونه اي مبدل شده كه در خيلي از مكان هاي عمومي مثل مترو مامورين مجبور هستند جلوي جواناني كه علامت هاي "سبز سيدي" دور دست و گردن خود بسته اند را بگيرند و در دانشگاه ها نيز مامورين دانشجويان را وادار مي كنند تا علامت هاي "سبز سيدي" كه نشانه طرفداري از سيد مير حسين موسوي را در بياورند تا مبادا منجر به تحريك طرفداران جناح مقابل و درگيري و برخورد گردد. اگر چه بستن اين علامت ها واكنشي خاموش از طرف نسل جوان جهت اعتراض به دولت بابت شرايط موجود نيز به حساب مي آيد. شرايط بد اقتصادي و بدتر از آن بد عمل كردن مجموعه دولتي خود به خود منجر به واكنش معكوس در شهرستان ها و شهر هاي مختلف كشور به نفع موسوي گشته بگونه اي كه در سفر اخير آقاي احمدي نژاد به خرمشهر گويا عليرغم تلاش مذبوحانه نمايندگان دولت تعداد حاضرين براي استقبال از آقاي احمدي نژاد خيلي كم بود و همچنين رفتارها وبرخورد هاي خيلي توهين آميزي از طرف مردم نسبت به وي و مجموعه او سر زده. بگونه اي كه احمدي نژاد با كه خونسردي خود در سخنراني ژنو دشمنان خود را ناكام كرده بود در خرمشهر شوكه شده بود. همين واقعيت در اكثر شهرستان ها نيز مشهود است و در خيلي از شهرستان ها نسبت به وعده وعيد هاي دولت در مقابل عملكرد هاي آن ديدگاه منفي بوجود آمده . البته بماند كه هنوز طرفداران آقاي احمدي نژاد موجودي چنته تبليغاتي خود را رو نكرده اند و فقط يك هفته از شروع تبليغات انتخاباتي بيشتر نمي گذرد اما ادامه اين روند قطعا به نفع آقاي احمدي نژاد نخواهد بود و در صورت ادامه اين شرايط 2 خرداد 2 ؟ 2 خرداد خواهد شد.
این نامه را من برای آموزشگاه های همکار خود
و همچنین همه آزادگان ایران زمین نوشته ام
همكار گرامي
نمي دانم الآن كه اين نوشته را مي خواني در چه شرايطي به سر مي بريد.
ما كه در بد ترين شرايط كاري و اقتصادي خود در طول عمر كاري به سر مي بريم.
بقول معروف با سيلي صورتمان را سرخ نگه مي داريم
شب ها سعي مي كنيم پس از خواب زن و بچه به خانه برويم تا از بغض گلو و سرخي چشمهايمان زن و بچه مان بيخبر باشند و از اين بيشتر شرمنده آنها نباشيم.
در دوراني كه مملكت ما بالاترين در آمد ها در تاريخ خود را داشته.
در دوراني كه دولت هيچ توجيهي براي سوء مديريت خود نداشته (قوه مجريه – مقننه – قضائيه و ... همه از اين دولت حمايت مي كردند) ما در اين شرايط سخت و دشوار به سر مي بريم.
البته بماند كه دولت هاي قبلي هم هر آنچه كه توانستند بر سر ما آوردند و ما ساكت مانديم.
آيا فكر نمي كنيد وقت آن رسيده كه بپا خيزيد و خودي نشان دهيد يا مي خواهيد باز به زغم باطني خود از خود بزرگواري نشان دهيد و بنشينيد هر بلايي بخواهند بر سرمان بياورند
زماني است كه حضور در انتخابات براي ما يكسان و سليقه اي مي باشد.
در رسانه ها هم تبليغ مي شود كه حضور ما در انتخابات يك وظیفه ونياز ملي است.
اما امروزه حضور ما در انتخابات اول نياز شخصي و بعد وظیفه ونياز ملي است.
اگر در انتخابات با تمام قدرت شركت نكنيم و تلنگري نزنيم شرايط از همين كه هست خيلي بدتر نيز خواهد شد.
فقط كافي است فكر كنيد دولتي كه با بشكه نفت 150 دلار مملكت ما را به اين شرايط رساند با بشكه نفت 30-40 دلار چكار خواهد كرد.
منظور من از شركت در انتخابات با تمام قدرت اين است كه نه فقط خودمان مي بايست در انتخابات شركت كنيم بلكه از امكانات و توانمندي هاي بالقوه خود نيز بايد استفاده كنيم.
ما آموزشگاه ها قدرت كمي نيستيم هزاران آموزشگاه هستيم كه بازيچه اين و آن شديم اما چون هيچوقت توانمندي خود را به نمايش نگذاشتيم به بنگاه هايي ضعيف و سركوب شده تبديل شده ايم.
در انتخابات مجلس خيلي از دوستان تصور داشتند كه روي آموزشگاه ها نمي شود حساب باز كرد اما من به تعداد معدودي از همكاران خود اعتقاد داشتم و با كمك آنها آرائي را به دست آوردم كه جمع كثيري از سياست مداران و ورزشكاران و .... شناخته شده و حتي افرادي كه نماينده مجلس بودند نتوانستند به دست آورند و همين هدف ما بود و غنيمت بود ما توانستيم نشان دهيم كه با حركتي كوچك چكار مي توانيم انجام دهيم.
الآن نيز بايد نشان دهيم كه مي توانيم حركت هاي بزرگ انجام دهيم.
بايد به همه آنهايي كه مجموعه ما را دست كم مي گيرند نشان دهيم كه ما اگر تا بحال از قدرت خود براي جابجايي رجال سياسي استفاده نكرديم به دليل نا تواني نبوده بلكه واقعا از روي بزرگواري بوده
بياييد نشان دهيم كه ديگر حاضر نيستيم اجازه دهيم هر آنكس كه بخواهد براي ما – زندگي ما – مال ما – آبرو و حيثيت ما و... تصميم بگيرد و تصميمش نابخردمندانه باشد اجازه دهيم سر كار بمامند.
از اين پس تصميم گيري در مورد آموزشگاه هايمان بايد دست خودمان باشد
دهها رئيس و معاون و مدير كل و ... از اينور و آنور طي سالهاي گذشته آمدند و رفتند . هيچكدام اينكاره نبودند و هر كدام با كوله باري از ادعا سازي را براي ما زدند و ما با كوك آنها عمل كرديم . رفتند و ما مانديم . مصائبشان براي ما ماند و خيرشان براي خود و ديگران. تا كي ؟ ديگر بس است. يا حالا يا هرگز. هرآنكس كه كنار بنشيند خود مقصر است.
تصميم گيري در مورد آنهايي كه مي خواهند در مورد مال و جان و آبرو و حيثيت ما تصميم گيري كنند بايد دست خودمان باشد
من حاضر نيستم كنار بنشينم و تماشا كنم چون در آينده نخواهم توانست جوابگوي فرزندان خود باشم
مي خواهم تلاش كنم تا تغيير ايجاد كنم و اگر هم موفق نشوم در آينده با افتخار در چشم فرزندانم نگاه كنم و بگويم تلاش كردم و نشد
اميدوارم و ميخواهم تلاش كنم تا تغيير ايجاد كنم تا بلكه در آينده با افتخار به فرزدم بگويم تلاش كردم و شد تو هم تلاش كن چون خداوند پشت تلاشگران است نه آنهايي كه كنار مي نشينند و منتظر مي مانند تا هر كس هر بلايي خواست سرشان بياورد.
بياييد دست در دست هم – دلها با هم – فرياد ها يك صدا نه براي ديگران بلكه براي خودمان بپا خيزيم
عماد آبشناس