تبليغاتX
خطر دست سوم در تجمعات عاشورای ایران
جهانی فکر کنیم ایرانی زندگی کنیم - بیایید با هم فرهنگ جدید برای ایرانی ها تدوین کنیم

نمايشگاه الكامپ امسال مثل سالهاي گذشته برگزار شد. حدود دو هفته قبل از آن نيز جيتكس در دبي برگزار شد. البته به گواه همه حاضرين در جيتكس امسال شرايط اقتصاد جهاني بگونه اي بود كه حضور شركت هاي خارجي در جيتكس خيلي ضعيف و كمتر از حاضرين در سالهاي گذشته بود. اما بحثي كه مطرح مي باشد آن است كه الكامپ ما طي چند دوره خود به كجا رسيده.

دليل اصلي تشكيل نمايشگاه الكامپ و تلكامپ اين بود كه مسئولين وقت اميدوار بودند رقيبي براي جيتكس بسازند و يا حتي درخشش الكامپ بر جيتكس غلبه نمايد چرا كه همه مي دانند بزرگترين بازار لوازم و تجهيزات كامپيوتر و الكترونيك در منطقه ايران مي باشد و رشد جيتكس به دليل ناتواني شركت هاي خارجي براي حضور در ايران بوده اما آيا واقعا نمايشگاه الكامپ به يك نمايشگاه بين المللي تبديل شده يا يك نمايشگاه داخلي بيش نيست؟ آيا هدف فقط اين است كه شركت هاي فعال در زمينه رايانه جايي براي گرد هم آمدن داشته باشند؟ يا اينكه جايي باشد كه ايراني ها بتوانند از آخرين دست آورد هاي جهاني مطلع گردند و با صنايع نوين جهاني آشنا گردند و به جهانيان توانايي هاي خود را نشان دهند؟ آيا نمايشگاه جاي آن است كه واسطه هاي چند مرتبه اي از كشورهاي ديگر با چند مرتبه سود كالاهاي خارجي را عرضه كنند و يا اينكه همان شركت هاي اصلي با نرخ هاي اصلي خود دنبال مشتري يابي در مملكت باشند؟ آيا نمايشگاه جاي آن است كه شركت هاي داخلي دنبال بازاريابي داخلي براي كالاي خود باشند و يا اينكه شركت هاي داخلي به دنبال بازاريابي براي صادرات محصولات خود باشند؟ آيا نبايد در نمايشگاه جايي براي حضور شركت هاي كوچك و يا فراهم نمودن فضا براي حضور اشخاص حقيقي توانا ولي ضعيف مالي بصورت رايگان باشد. آيا نبايد فضايي براي نمايش توانمندي هاي آموزشي ما در زمينه آموزش رايانه  - الكترونيك و ارتباطات باشد . چرا قيمت غرفه هاي نمايشگاه الكامپ از نمايشگاه فرش بالاتر است ؟ آيا سود فعالان در زمينه رايانه بيشتر از فعالان در زمينه فرش است؟ اما و اگر هاي زيادي در مورد نمايشگاه هست ولي من مطمئن هستم كه نمايشگاه هر چه كه باشد تفرج گاه و تفريح گاه و پارك گردشي نيست و جايي براي عرضه محصولات فروشگاهي جهت چند روز نبايد باشد. من خود از اولين نمايشگاه بين المللي كتاب در كنار آقاي كرباسچي (مدير عامل وقت سازمان چاپ و انتشارات وابسته به وزارت ارشاد كه وظيفه راه اندازي نمايشگاه بين المللي كتاب را داشت ) بودم و مي ديدم چگونه او و همكارانش تلاش مي كنند ناشرين خارجي را جهت شركت در نمايشگاه كتاب تهران ترغيب كنند. اما آيا واقعا برگزار كنندگان نمايشگاه الكامپ نيز با اين ديدگاه عمل كرده اند. خدا وكيلي چقدر تلاش كردند شركت هاي خارجي را ترغيب كنند در الكامپ مستقيم شركت كنند. آيا به غير از تلاش براي سود بيشتر كار ديگري هم انجام دادند؟ آخر عزيزان پر كردن نمايشگاه كه كاري ندارد. مهم محتواي آن است. همين امسال اكثر حاضرين در نمايشگاه جيتكس شركت هاي چيني – كره اي – مالزي – اندونزي – ژاپني و... بودند آيا نمي شد همين ها را به ايران آورد اينها كه مشكلي براي حضور در ايران نداشتند. بماند كه حضور شركت هاي خارجي چه قدر به نفع ايراني ها براي ايجاد تعامل با آنها خواهد بود و چقدر هم منجر مي شود در سالهاي ديگر كمتر ايراني ها به دبي بروند تا از جيتكس بازديد كنند خود حضور همين شركت هاي خارجي مشت محكم سياسي در مقابل همان تحريم كنندگان خارجي مملكت ما نيز بود.

اميدوار هستم مسئولين حكومتي ما براي سالهاي آتي با نگرش دقيق تري به اين نمايشگاه نگاه كنند و تلاش كنند اين نمايشگاه و نمايشگاه هاي ديگر بين المللي را به حربه اي اقتصادي سياسي براي مملكت تبديل كنند و بحث منافع مالي آن را كنار گذارند.

قطعا هم اگر گوش شنوايي باشد مي دانند كه برنامه ريزي براي نمايشگاهي كه در شان جمهوري اسلامي ايران باشد مي بايست از الآن شروع شود چون فردا خيلي دير است.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 18:34 | لینک  | 

روز پنج شنبه تقريبا تمام مطبوعات ايران مطلبي را منعكس كرده بودند كه بر اساس آن قاضي حكم (قصاص) كرده چشمان پسر جواني كه دختر جواني را با پاشيدن اسيد بر صورت او از زندگي ساقط كرده بود انعكاس وسيعي در جامعه ايران داشت.

شايد اولين بار است كه چنين قصاصي براي چنين رفتاري تعيين مي گردد. در اكثر موارد قبلي وادار كردن آن جوان به ازدواج با آن دختر و زندگي تا آخر عمر با او با قرار دادن مهريه اي همچون قطع عضو و يا پرداخت ديه و مدتي زندان (حدود دو سال) منجر به ختم ماجرا مي شد و همين نوع احكام جوانان را جريء تر مي كرد تا به چنين اقداماتي دست بزنند. البته بماند كه شايد اين حكم قاضي كمترين مجازات براي رفتار فجيعانه اين جوان بوده و مي بايست مجازات شديدتري هم اعمال مي شد اما همين كه ديگران متوجه شوند كه براي چنين اقدامي قانون مجازات اسلامي همان "العين بالعين و السن بالسن و البادي اظلم" خواهد بود.

من بحث آن را ندارم كه اين جوان به مجازات خود رسيده يا نه چون قاضي نيستم و شايد اگر هم قاضي بودم حكم مي كردم حوضي از اسيد درست كنند و اين جوان را در آن بياندازند يا مجازات شديد تر از اعدام مثلا تا آخر عمر هر روز صد ضربه شلاق... اما فكر مي كنم حكم اين قاضي بگونه اي مي باشد كه اين جوان هر روز آرزوي اعدام را كند و به عمل خود افسوس خورد.

به نظر من حكم قاضي بيش از اينكه در مجازات آن جوان قابل بررسي باشد در نفس مقايسه انسان ها و زن و مرد مي گنجد چرا كه  تفاوتي ميان اينكه مرد يا زن باشد قايل نمي باشد چون طبق قوانين موجود (ديه زن نصف ديه مرد است) پس عملا مي بايست حكم به كور كردن يك چشم اين جوان مي داد ولي برابر كردن زن و مرد در اين حكم يك پيروزي براي قوه قضائيه ايران به حساب مي آيد كه اميدوارم اين رويه در اصلاح احكام چه در زمينه برابري زن و مرد و چه در زمينه هاي ديگر قضايي ادامه پيدا كند چون تنها راه اصلاح نا هنجاري هاي جامعه از راه سيستم قضايي مي باشد.

جا دارد از اين قاضي بابت چنين اقدامي تشكر كرد چرا كه ايشان يك نقطه عطفي در نحوه عملكرد قوه قضائيه ايران بوجود آورده.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 17:40 | لینک  | 

مير حسين موسوي نخست وزيري كه سالها جنگ و محاصره اقتصادي و مشكلات عديده داخلي و خارجي مملكت را با بشكه نفت دريافتي 6 دلار اداره كرد و اجازه نداد بقول معروف " آب از آب در مملكت تكان خورد".

خيلي ها بر اين باور هستند ايشان اختلافات عديده اي با رئيس جمهوري وقت آيت الله خامنه اي داشتند كه در برخي موارد كار به حكميت امام (ره) مي كشيد اما قطعا اگر آقاي خامنه اي ايشان را قبول نداشتند فرد ديگري را به عنوان نخست وزير معرفي مي كردند.

اختلاف سلايق اداري با اختلاف شخصي خيلي فرق مي كند!

آقاي رفسنجاني وقتي رئيس جمهور شد در اولين اقدام خود براي اينكه نخست وزير نداشته باشد طرح حدف نخست وزيري را در مجلس مصوب كرد و بجاي نخست وزيري سازمان مديريت را تشكيل داد تا كار نخست وزيري را انجام دهد بدون اينكه نخست وزيري مصطلحا (مودماغ) او شود.

در دوران رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد كه كلا سازمان مديريت منحل شد و به عقيده كارشناسان بزرگترين ضعف كابينه دولت نهم نبود همين سازمان مديريت در كنار آن بود.

حدود هفت ماه به انتخابات رياست جمهوري مانده و فعلا تنها كانديداي صاحب راي موجود در ميدان فقط آقاي احمدي نژاد مي باشد.

 دو جناح قدرتمند سياسي در ايران يعني اصلاح طلبان و اصولگراها نيز هنوز هر دو درگير تصميم گيري و حل و فصل اختلافات داخلي خود مي باشند و در شرايطي كه معمولا حدود يكسال مانده به انتخابات در محافل سياسي و خبري زمزمه هايي از اسامي كانديداهاي رياست جمهوري در گوشه و كنار شنيده مي شد هنوز در ايران خبري از رقيبي كه بخواهد با احمدي نژاد رقابت كند نيست.

 افرادي چون محسن رضايي – قاليباف – لاريجاني – توكلي ... از يكسو و خاتمي – كروبي – عارف – معين – جاسبي – محمد هاشمي رفسنجاني  و ... از سوي ديگر فقط به صورت گمانه زني حضور دارند و هيچ كدام رقيب جدي براي احمدي نژاد نسيتند.

خاتمي كه اميد واهي اصلاح طلبان براي انتخابات مي باشد و خود او نيز اين را مي داند. ورود خاتمي به انتخابات فقط به گرم شدن تنور انتخابات كمك خواهد كرد اما ترس از شكستي همچون شكستي كه رفسنجاني در انتخابات با آن مواجه شد در استقبال او خواهد بود بيم آن را در او بوجود آورده تا وارد انتخابات نشود.  حتي حاميان مردمي اصلاحات اذعان مي دارند خاتمي در هشت سال رياست جمهوري خود چكار كرد كه الآن بخواهد انجام دهد. غير از اين است كه مجموعه او در صدد هستند پس از بركناري از قدرت مجددا وارد عرصه قدرت شوند.

برخي در جناح هاي مختلف معتقد هستند در صورتي كه كانديداي خود را در حال حاضر معرفي كنند جناح طرفدار آقاي احمدي نژاد بلا فاصله با حمله هاي خود وي را نابود مي كنند و فرصت اينكه بخواهد در انتخابات خودي نشان دهد را نمي دهند. برخي تعجب كردند كه چرا كروبي كانديداتوري خود را اعلام كرد اما در واقع ايشان كاري كرد كه تلنگري باشد به ديگران و رقبا يك به يك خود را معرفي كنند و تنور انتخابات مقداري گرم تر شود.اما قطعا در فرصت باقي مانده كانديداها فرصتي براي معرفي خود به مردم نخواهند داشت. فعلا آقاي قاليباف است كه در تلاش ميكند با فعاليت هاي گسترده و فشرده در تهران توانايي مديريتي و اجرايي خود را نشان دهد تا بدين ترتيب بتواند براي دوره آينده رياست جمهوري رقيبي جدي باشد اما محدود بودن فعاليت او به تهران آراي شهرستاني ها را از وي سلب مي كند و با عدم پوشش اخبار موفقيت هاي شهرداري تهران توسط رسانه هاي دولتي عملا ايشان در بايكوت مي باشند و در شهرهاي ديگر شناخته شده نيستند. در مقابل او آقاي احمدي نژاد با سفر هاي مكرر به استان ها و وعده وعيد هايي كه به شهرستاني ها مي دهد از از جمله 200 مصوبه در چهار ساعت ذهن آنها را بيشتر به سمت وسوي خود مي كشاند.

بر مي گردم به اصل مطلب. واقعيت را بايد بپذيريم كه فعلا ميان كانديداهاي موجود هيچ رقيبي براي آقاي احمدي نژاد وجود ندارد و مير حسين موسوي با كارنامه اي كه دارد مي تواند رقيب قدري براي آقاي احمدي نژاد باشد. موسوي و حاميان وي مي دانند با مطرح كردن قطعي نام وي قطعا برنامه ريزي براي تخريب او شروع خواهد شد لذا از همان سياست خاتمي استفاده كرده اند تا وي مايه حملات تخريبي نگردد. اما آيا واقعا عاقلانه است كه هفت ماه مانده به انتخابات هنوز هيچ كانديدايي قطعيت حضور خود در انتخابات را اعلام نكند؟

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 16:1 | لینک  |