باز هم باید به پیام های دوستان پاسخ دهم چون وظیفه دارم
ادامه مطلب
دو دوست عزيز دو سوال جالب در پيغام ها از من كردند كه خيلي جالب و چالش بر انگيز بود و دوست دارم به سوال هاي آنها جواب دهم :
ادامه مطلب
براي اينكه خودمان را به جهان برسانيم
بايد به كشور هميشه بيدار تبديل شويم
آيا ميدانيد كه ما با دنيا فقط سه روز در هفته در ارتباط هستيم ؟
اكثر كشورهاي جهان شنبه و يكشنبه تعطيل هستند و ما نيز پنج شنبه و جمعه تعطيل هستيم.
آيا ميدانيد اين به چه معنايي است ؟
روزي روزگاري ايران مهد تمدن هاي بشريت بود. اما بعدها دشمنان ما به هر نحوي كه باشد سعي كردند اين مملكت را در خواب فرو ببرند. (ميدانيد كه ما قهوه خور بوديم و انگليسي ها چايي را وارد ايران كردند و ما را چايي خور كردند . چون قهوه ماده اي منبه و بيدار كننده دارد در صورتي كه چاي ماده اي آرام بخش به حساب مي آيد) و ميتوان گفت كه در كار خود همچين هم نا موفق نبودند.
علاوه بر اينكه ما با دنيا سه روز در ارتباط هستيم تعطيلات زياد فرصت ارتباط ما با دنيا را كمتر ميكند. مضاف بر اينكه اكثر مشاغل در تهران و شهر هاي بزرگ ايران ظهر ها (ساعت 12 تا 16) تعطيل هستند و ...
آيا تا بحال فكر كرده ايد كه اگر ما بخواهيم پيشرفت كنيم و خود را به دنيايي كه لحظه لحظه آن ارزش دارد برسانيم چه كار بايد بكنيم؟ آيا با خوابيدن و استراحت كردن ميتوانيم ما به التفاوت هاي تكنولوژي را جبران كنيم؟
فكر نمي كنم كسي موافق باشد كه با خوابيدن ميتوانيم مملكت خود را براي رقابت با جهان آماده كنيم علي الخصوص كه تلاش مي كنيم وارد سازمان تجارت جهاني شويم و اين ورود با اين شرايطي كه ايران دارد به معناي نابودي صنعت و اقتصاد آن و بيكاري و ....
متاسفانه به تنها چيزي كه در مملكت ما به آن فكر نميشود اقتصاد است در صورتي كه شما اگر مشاهده نماييد اكثر كشورهاي پیشرفته جهان كليه توان و امكانات خود را جهت پيشرفت اقتصادي خود صرف ميكنند.
من فكر مي كنم اگر تهران و پس از آن شهر هاي ديگر را به شهر هميشه بيدار تبديل كنيم معضلات زيادي را مي توانيم حل كنيم .
چرا كه:
وقتي قرار باشد هيچ وقت در شبانه روز و حتي ايام تعطيل اين شهرها تعطيل نباشد نيروي كار مورد نياز به حد اقل سه برابر تقاضا خواهد رسيد و اين به اين معنا است كه حجم زيادي از بيكاري در جامعه حل خواهد شد.
وقتي كه همه ادارات و مراكز تمام وقت باز باشند مردم تقسيم كار ميكنند و كارهاي خود را در اوقاتي انجام ميدهند كه حجم ترافيك و شلوغي در آن مراكز كمتر باشد كه به اين وسيله تقسيم كار در طي شبانه روز ميشود و حجم بار ترافيك و شلوغي و آلودگي هوا كم ميشود.
وقتي تهران بزرگترين شهر ايران كه داراي بيشترين تعداد سكنه و متخصصين و ... مي باشد تمام وقت با جهان در ارتباط باشد ميتواند از فرصت بدست آمده در خواب بودن كشور هاي ديگر استفاده كند و به همين دليل ما با سه برابر توان پيش خواهيم رفت و تلاش ما براي كم كردن فاصله تكنولوژيكي و اقتصادي و صنعتي روز بروز كمتر خواهد شد.
محاسن خيلي زيادي براي اين مطلب است كه اگر روزي فرصت شود مفصل آن را بيان خواهم نمود ولي اگر خود فكر كنيد فكر مي كنم صدها حسن را براي اين مطلب خواهيد يافت. مضاف بر اينكه شهر هميشه بيدار مظهر اقتدار و توانايي يك كشور ميباشد و ما در همه مراودات خود با جهان ميتوانيم افتخار داشته باشيم اولين پايتخت هميشه بيدار را داريم.
براي اينكه ايراني بزرگ داشته باشيم بايد خودمان را با كشورهاي درجه يك جهان مقايسه كنيم و فاصله خود را با آنها كم كنيم نه اينكه سعي كنيم خود را با كشورهاي عقب افتاده و كوچك از نظر رشد فني مقايسه كنيم و افتخار كنيم كه مثلاً از فلان تعداد كشورهاي عقب افتاده جلوتر هستيم.
شما چه فكر ميكنيد؟
عماد آبشناس
اصل پنجم : افرادی را از بطن مردم انتخاب کنیم
و
اصل ششم : تشکل هایی از درون مردم راه اندازی کنیم.
نمي دانم تا بحال در چند نوبت انتخابات شركت كرديد و راي داديد اما كلا اگر به روند انتخابات در ايران بنگريد مي بينيد قشرعظيمي از مردم در ايران بي هدف راي مي دهند. مثلاً در انتخابات اخير شوراها مي بينيد سه ورزشكار وارد شوراي شهر تهران مي شوند. من هيچگونه قصد توهين و يا انتقاد به شخص افراد ندارم. بحث من چيز ديگري است خواهش مي كنم برداشت غلط نكنيد.
بحث من در اين است كه فكر مي كنيد واقعاً حضور اين ورزشكاران در شوراي شهر چقدر موثر مي باشد و چقدر به نفع مردم است؟ و يا حتي شخصيت هاي ديگر كه در انتخابات شركت كردند راي آوردند و يا راي نياوردند؟ و یا چند وزير سابق معاون رئيس جمهوري سابق و يا حتي معاونين وزرا و معاونين رئيس جمهور كه استعفا دادند تا عضو شوراي شهر شوند. چرا؟ آيا واقعاً در شوراي شهر كاري بود يا هست كه مي توانند انجام دهند كه وقتي مثلاً وزير يا معاون رئيس جمهوري يا فلان پست و مقام را داشتند نمي توانستند انجام دهند؟ نه . دليل اين است كه مردم ما هنوز ياد نگرفتند از درون خود شخصيت هايي را بيرون دهند. ياد نگرفتند كه افراد را بررسي كنند و صلاح ترين را از درون خود انتخاب كنند. به افرادي راي مي دهند كه نام آنها برايشان آشنا است . دليل اين است كه متاسفانه سيستم در مملكت ما هرم وارونه است . يعني درهمه كشورهاي پيشرفته دنيا شخصيت ها از لا به لاي مردم رشد مي كنند و به راس هرم مي رسند اما در ايران افراد در راس هرم هستند و همان جا هم مي مانند. احزاب ما بر آمده از دولت ها هستند نه از مردم به همين دليل همه آنها به دولت هاي وقت خود بدهكار هستند. اعضاي آنها تا وقتي كه مسئولين آنها در راس هستند اعضاي اين احزاب با آنها هستند ولي وقتي كه دولت ها از راس كار مي روند چون منافع آنها از بين رفته آنها را ترك مي كنند.
رشد سياسي و اجتماعي جامعه ما عملاً بجاي اينكه از
پايين به بالا باشد از بالا به پايين است.
ارتباط هم ميان قسمت هاي مختلف هرم قطع است. به همين دليل هم هست كه ما هميشه با مشكلات از انواع و اقسام آن مواجه مي باشيم . چون افرادي انتخاب مي شوند كه با درد مردم آشنا نيستند و درد مردم را احساس نمي كنند چون آن درد ها را ندارند و بدهی ای به مردم ندارند ، بدهی آنها به مسئولینی است که اگر هم حتی انتخاب نشوند مجدداْ پست و مقام های دولتی را به آنها هدیه می کنند حتی اگر لیاقت آن پست و مقام را نداشته باشند. (شاید هم در مملکت قحط الرجال باشد که می بینیم مثلاْ فلان شخص دوست یا رفیق یا فامیل فلان مسئول چندین مقام بالا را در مملکت دارد در صورتی که در مملکت لشکری از افراد شایسته بیکار وجود دارند که حتی فرصت کار ساده هم به آنها داده نمی شود و جالب تر اینکه همان مسئولین با ادعای ریشه کن کردن این نوع انتصابات جلو آمدند ).
اصل پنجم فرهنگ جديد ما بايد اين باشد كه افرادي را كه از بطن جامعه
هستند در جاهاي مختلف انتخاب كنيم .
اين افراد چون وابسته به راي مردم هستند مجبور هستند براي مردم كار كنند و تلاش كنند رضايت مردم را به دست بياورند و چون از بطن مردم هستند مشكلات آنها را درك مي كنند و مي دانند حل كردن مشكلات مردم مشكلات آنها را حل خواهد كرد.
ما بايد ياد بگيريم تشكل هايي مردمي راه اندازي كنيم كه از درون مردم شكل مي گيرند و از آنها حمايت كنيم چون اينها هستند كه تنها راه حل مشكلات مردم هستند. اين تشكل ها با همفكري با هم شروع مي شود و كم كم به جريانات صنفي و سياسي تبديل مي شود.
پس اصل ششم نيز اين خواهد بود كه ياد بگيريم با هم همفكري كنيم و
از پايين سطوح جامعه جرياناتي را بيرون دهيم
كه بتوانند در انتخابات مختلف و پست هاي مختلف دولتي جايگاه هايي را كسب كنند چون
مملكت مال ما است و اگر ما آن را رها
كنيم همين وضعيتي پيش مي آيد كه
امروزه با آن مواجه مي باشيم.
عماد آبشناس
به نام خدای همه انسان ها
خدای هستی و نیستی
خدایی که همه انسان ها از هر دینی و آیین و مذهبی هستند
فقط او را می پرستند
سال نو مسيحي را به همه مسيحيان عزيز
در ايران و جهان تبريك ميگويم .
تولد عيسي مسيح (ع) ،ستاره تابناك بيت المقدس ، شراره اي از عشق و محبت و نوع دوستي را با خود به ارمغان آورد.
اي كاش بشريت نيز ظرفيت روح پاك ايشان را كه در رحم حضرت مريم مقدس دميده شده بود داشت. از جنگ و خونريزي و نوع كشي دست بر ميداشت و به نيكي – پاكي – محبت و نوع دوستي روي مي آورد...
شب ميلاد حضرت مسيح (ع) بود. مادر مسلمان شيعه و معتقد به اسلام و تشيع من كه سالها از بي فرزندي رنج مي برد به منطقه اي به نام حريثا در شمال لبنان رفته بود به كليساي معروفي كه به شكل مجسمه حضرت مريم ساخته شده مراجعه و شمعي روشن كرد و همان جا هم دعا كرد (برخي مسيحيان معتقد هستند كه حضرت مريم در آن مكان ظاهر شده بوده).
چند شب بعد حضرت مريم به خواب او آمد و نويد فرزندي را به او داد و از او خواست تا نام آن فرزند را عماد بگذارد.
در حالي كه همه پزشكان مادر مرا جواب كرده بودند وقتي كه ماجرا را تعريف كرد موجب تمسخر خيلي از دوستان و آشنايان و بستگان قرار گرفت اما چند ماه بعد جواب همه داده شد چرا كه من به دنيا آمدم . مادرم از پدرم خواست تا پس از ترخيص از بيمارستان (كه مصادف با روز يك شنبه بود) بجاي خانه مستقيم به همان كليسا برويم و به آنجا رفتند و مادر من به اسقف مسيحي ها گفت نام من فاطمه است و نام همسرم علي هر دو هم مسلمان هستيم ولي حضرت مريم مسيحي ها به خواب من آمد ونويد اين فرزند را داد و من مستقيم از بيمارستان آمدم تا شمعي را در كليساي شما روشن كنم و از حضرت مريم تشكر كنم. كشيش مسيحي مراسم رسمي را متوقف كرد و ماجرا را براي حاضرين تعريف كرد و تقاضا كرد اجازه دهند برای تبرک مرا غسل تعميد كنند وهمان كار را كردند و سپس مرا به خانه بردند.
من در زمينه تعداد زيادي افكاروعقايد و اديان و مذاهب تحقيق كردم ، هميشه مسلمان شيعه بودم و هستم چون به اسلام و تشيع اعتقاد دارم آن هم چون خودم به اين نتيجه رسيدم اما معتقد هستم اسلام به همه اديان و مذاهب و عقايد احترام گذاشته پس من هم وظيفه دارم بگذارم.
جهان امروزي جهاني است كه همه اديان و مذاهب آسماني روز به روز به هم نزديك مي شوند و همه با يك ريشه و فلسفه هستند و آن وجود خداوند امري كه پيامبر مسلمانان اولين بار در تاريخ مطرح كرد.
ما هم بايد بياموزيم با هم و با ديگران در جهان همزيستي مسالمت آميز داشته باشيم. تصور اينكه دين و مذهب چه كس والاتر است فقط منجر به دوري بشر از يكديگر مي گردد.
خيلي ها فراموش كرده اند كه اسلام شايد تنها دين و آييني است كه همه اديان و آيين هاي ديگر را پذيرفته و به آنها احترام گذاشته و داستان همه پيامبراني آنها را در كتاب خود جاي داده.
بنظر من اصل چهارم فرهنگ جديد ما بايد بر اين اساس باشد كه ما بايد بپذيريم اعتقاد هر فردي براي خودش محترم است و ما در جايگاهي نيستيم كه بخواهيم بر ديگران حكم كنيم.
اميدوارم روزي برسد كه ما در ايران بزرگ الگويي براي نمايش فلسفه همه اديان آسماني را به نمايش بگذاريم.
روز گذشته آقاي حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه اظهار داشت كه ايران براي ۲۰ درصد درياي خزر در تلاش است . طبق قرارداد هاي قبلي ميان ايران و شوروي سابق درياي خزر بصورت مناصفه ۵۰ / ۵۰ ميان ايران و شوروي تقسيم شده كه آن هم بدليل زور گويي هاي شوروي ها بود.
روس ها سالهاست حق ملت ايران را وجب به وجب مي خورند و در تلاش هستند به آبهاي گرم خليج فارس برسند (تئولي آخرين تزار روسيه) و امروزه بازماندگان آنها تقاضاي ميراث پدري خود را مي كنند و مدعي هستند ايران چون ۱۳ ٪ مرز دريايي در درياي خزر دارد پس ۱۳٪ سهم از آن دريا دارد. امري كه به هيچ قانون و قاعده بين المللي و هيچ توافقي بجز زور گويي به ملت ايران وابسته نيست. ايران هم ظاهراً با ۲۰٪ راضي شده كه باز هم مساوي است با از دست دادن ۳۰٪ حق ايران. خواهشمند است در وبلاگ candidayemajles.blogfa.com كه لينك آن نيز در همين صفحه است يك نظر سنجي در مورد درياي خزر وجود دارد از همه دعوت مي كنيم در اين نظر سنجي شركت كنند. و نظر خود را اعلام كنند.
عماد آبشناس
آيا تا بحال فكر كرديد چرا ما ايراني ها در بازي هاي تيمي مثل مثلاً فوتبال و يا بسكتبال بازيكنان خيلي قدري داريم ولي هيچوقت در سطح جهاني نمي توانيم قهرمان شويم اما مثلاً در بازي هاي انفرادي مثل وزنه برداري و كشتي و ... خيلي موفق هستيم و در سطح جهاني مي توانيم مدال و جايگاه بدست بياوريم؟
ميدانم خيلي ها به اين مساله فكر كرده اند و خيلي ها هم به نتيجه ای شبيه نتيجه من رسيده اند که يكي از بزرگترين مشكلات ما ايراني ها اين است كه انفرادي خيلي قوي مي توانيم عمل كنيم ولي گروهي هيچ وقت خوب عمل نمي كنيم. اگر هم مثلاً در ميان كشورهاي آسيايي ميتوانيم به برتري برسيم به دليل برتري قدرتي - كيفيتي - جسماني و انفرادي بازيكنان ما است نه به دليل ديگر. ورزش ايران يا همان فوتبال ايران شايد بهترين الگو براي وضعيت كلي فرهنگي جامعه ما باشد.
چرا من موضوع را با اين بحث شروع كردم؟ چون مي خواهم اصل سوم تدوين فرهنگ جديد ايراني را مطرح كنم. اصل سوم همين است . ما مي بايست ياد بگيريم گروهي فعاليت كنيم. ما ميخواهيم جهاني فكر كنيم چون كه ما ايران و ايراني را بالا ترين و برترين مي دانيم چون هدف ما ايران بزرگ است. اگر اينگونه است ما نبايد خود را با كشورهاي ضعيف اطراف خود مقايسه كنيم. ايران را بايد با كشورهاي رتبه بالاي جهان مقايسه كنيم چون لياقت ايران كمتر نيست. وقتي چنين مي شود كه ما از امكانات بالقوه خود بتوانيم بصورت گروهي در راستاي يك هدف استفاده كنيم. جريان مثالي است كه يك تكه چوب نازك را براحتي ميتوان شكست اما وقتي كه ده يا بيست تكه چوب را به هم ببنديم ديگر شكست نشان مشكل و مشكل تر مي شود. ايراني ها همه امكاناتي بالقوه دارند كه كم و بيش همه از برخي از آنها آگاه هستيم. در مقايسه با كشورهاي محيط و اطراف ايران هيچ كشوري قابل براي مقايسه با ايران در مورد توانايي هاي انفرادي چه از لحاظ انساني چه از لحاظ منابع طبيعي نيست اما در عمل چون يك دست و هم گروه نيستند شما مي بينيد كه برخي كشورهاي منطقه ميتوانند پيشرفت كنند ولي ما در جا مي زنيم.
پس تا امروز شد سه اصل:
1 – داشتن منطق گفتگو و پذيرفتن عقايد و نظرات يكديگر است.
2 – ياد بگيريم فكر و يا طرحي را خود شروع كنيم و به بازماندگان خود ياد دهيم راه را ادامه دهند تا به نتيجه برسند. (بكاريم واجازه دهيم ديگران درو كنند)
3 – يك هدف واحد ترسيم كنيم و بصورت گروهي براي رسيدن به آن هدف تلاش كنيم.
من از اصطلاح شوالیه ها استفاده می کنم همه برای یک نفر یک نفر برای همه.
جاي تاسف برخي از ايران و ايراني مايوس هستند و چند نفر از دوستان به من گفتند وضعيت ايراني ها متاسفانه بگونه اي است كه كار از كار گذشته و ديگر نميتوان آنها را جمع كرد . اما من فكر مي كنم اينگونه نيست.
ايراني ها در برهه هاي مختلف تاريخ نشان دادند كه از بدترين شرايط و بهران ها سر افراز و پيروز بيرون آمدند و امروزه نيز با شرايط و بحران جديدي مواجه هستند كه در تاريخ خود كم و بيش اين شرايط را تجربه كرده اند و امروز هم توانايي بيرون آمدن از آن را دارند. مشكل در آن است كه اراده آنها تضعيف شده چون بد ترين و تلخ ترين مبارزه را تجربه مي كنند و آن جنگ سرد و يا همان جنگ اقتصادي – فرهنگي – اجتماعي – سياسي است. جاي تاسف دارد كه برخي از مدعيان در مملكت ما نيز شايد هم دلسوز هستند اما متاسفانه با ناداني و عملكرد غلط و كارهاي نسنجيده و بدتر از آن لجبازي و پافشاري بر خطاهاي خود به حساب ملت خواسته يا نا خواسته به ابزاري براي دشمنان بر عليه ملت تبديل گشته اند.
مهندس عماد آبشناس
ديوانه بگويد عاقلان بشنوند
مشكلات آموزش و پرورش ، چه آن دسته از مشكلات كه خود وزارتخانه با آن مواجه است از قبيل نداشتن فضاي آموزشي كافي ، نبود امكانات آموزشي مورد نياز ، مشكلات مربوط به عدم داشتن بودجة كافي براي تأمين كادر آموزشي و . . . . وچه مشكلاتي كه مردم با مسائل آموزش فرزندان خود در مقاطع مختلف دارند ، بركسي پوشيده نيست ، در اين باره آنقدر سخنراني و قلمفرسائي شده كه خود را نيازمند تكرار آنها نمي بينم ؛ با وجود اين ، صرفاً بعنوان فتح الباب مطلب مورد بحث امروز ، فهرست وار به آنها اشاره مي كنم تا بعد نوبت به مطرح كردن راه حل پيشنهادي براي اين معضلات برسد كه از ديد صاحبنظران بگذرد :
1- وزارت آموزش و پرورش در طول تاريخ از كمبود فضاي آموزشي ناليده و مي نالد و عليرغم بودجه هاي هنگفتي كه همه ساله براي اين كار اختصاص مي يابد و كمكهاي مردمي كه شده و مي شود (خيران مدرسه ساز . . . . ) ولوايح گوناگوني كه براي حل اين معضل تصويب شده و مي شود ( از قبيل ممنوعيت صدور احكام تخليه براي بناهاي استيجاري كه براي آموزش اختصاص دارد . . . . ) متأسفانه اين مشكل حد أقل در شهرها و بخصوص در كلان شهرها همچنان لاينحل مانده و پيوسته بجاي كاهش رو به افزايش است .
2- كادر آموزشي وزارتخانه هميشه از وضع معيشتي خود ناليده و مي نالد و تمام معلمين در تمام مقاطع تحصيلي دريافتي خود را در مقايسه با ديگر كاركنان دولت بسيار ناچيز مي دانند .
3- همه ساله بخشنامه هاي متعددي از طرف مسؤولان آموزش و پرورش صادر مي شود مبني بر اينكه مدارس حق دريافت هيچگونه وجهي براي ثبت نام ندارند ولي در عمل كوچكترين توجهي به اين بخشنامه ها نمي شود و اين موضوع براي مردم جا افتاده است كه اگر سركيسه را شل نكني يا اينكه كاره اي نباشي كه از وجودت بيش از پول بتوان استفاده كرد، جائي براي فرزندت در اين مدرسه نيست . بهانه ها هم براي رد كردن اين گونه ارباب رجوِعِ بي بو و خاصيت كم نيست : منزلتان دو كوچه آن طرفتر محدودة ما قرار دارد و براي آمدن به اينجا بايد گذرنامه و ويزاي معتبر داشته باشيد . . . معدل بچه تان كمتر از حد نصابي است كه ما براي مدرسه خود تعيين كرده ايم . . . اصلاً از تمام اينها بگذريم، ريخت و قيافة فرزند شما به بچه هاي ما در اين مدرسه نمي خورد . . . . بفرمائيد برويد اسم بچه تان را در جاي ديگر بنويسيد . . . كجا بروم ؟ ما چه مي دانيم برو از وزير آموزش و پرورش بپرس . . .
عرض كردم اين مشكلات اينقدر فراوان و غير قابل شمارش است كه سخن در بارة آنها مرز و محدوده ندارد با وجود اين خوشبختانه همة مردم با آنها آشنا هستند و نيازي به اطالة كلام در اين باره نيست . ما هم در اين مورد اصلاً قصد موضع گيري نداريم چون هم مشكلات مردم را درك مي كنيم و به آنها حق مي دهيم و هم مشكلات مسؤولان را . لذا براي اشاره به آنها به همين مختصر بسنده مي كنم و به پيشنهاد خود براي حل اين معضل مي پردازم . فقط قبل از پرداختن به اصل مطلب چند سؤال دارم :
1- آيا تا كنون به بودجة وزارت آموزش و پرورش توجه كرده ايد ؟ چند درصد اين بودجه براي مقاصد آموزشي كه وظيفة اصلي وزارتخانه است به كار مي رود و چند درصد آن صرف امور اداري مي شود ؟ بعبارت ديگر براي آموزش هر دانش آموز ايراني أعم از شهري و روستائي درسال چقدر مي پردازيم ؟
2- بديهي است اولين پاسخ شما به اين سؤال اين خواهد بود كه اين هزينه براي جاهاي مختلف فرق مي كند . مثلاٌ در روستا ها كه معمولاً هزينة اماكن آموزشي بسيار ارزانتر است و تقريباً صفر است و بسياري از خدمات به ياري مردم انجام مي گيرد مسلماً وزارتخانه بودجة بسيار كمتري به اين مدارس ( نسبت به مدارس كلان شهرها ) اختصاص مي دهد . (در اين مورد بخصوص توجه كساني را جلب مي كنم كه وقتي موضوع پرداخت سوبسيد براي بنزين مطرح مي شود قيامت بپا مي كنند و شعار لزوم توزيع يكسان ثروت را بين تمام افراد مملكت سر مي دهند كه بنوبة خود سخن حق و ستودني است و ما هم آنرا تأييد مي كنيم بشرطي كه اين مقوله براي آموزش فرزندان اين مملكت هم تكرار شود زيرا معتقديم كه ارزش تحصيل علم ازارزش سهمية بنزين كمتر نيست ).
3- آيا بهتر نيست حالا كه داريم چهارنعل به سوي خصوصي سازي مي تازيم ؛ همانطور كه صنايع ، بانكها و خدمات را به بخش خصوصي واگذار مي كنيم ، آموزش و پرورش را نيز به اين بخش بسپاريم و براي هميشه خود را از مشكلات آموزشي برهانيم ؟
چگونه ؟
1- تمام معلمين را در همة سطوح بازنشسته يا باز خريد كنيم .
2- به هر معلم نسبت به تحصيلات ، تجربة كاري و ضوابطي كه كارشناسان امر معيّن مي كنند گواهينامه بدهيم . درجه يك – در جه دو – درجه سه . . . . يا هر اسم و رسمي كه مي خواهيد به اين درجات بدهيد . فوق تخصص ، متخصص ، كارشناس ، كاردان وغيره . . .
3- بدين ترتيب از هزينة سنگين حقوق و مزاياي كادر آموزشي و همراه و همزمان با آن حقوق و مزاياي خيل عظيمي از ديگر مستخدمين وزارت آموزش و پروش از قبيل مديران و معاونان ، دفترداران و پيشخدمتان مدارس و همچنين تمام پرسنل امور اداري و مالي وزارتخانه كه در اين رابطه مشغول خدمت هستند و در نظام جديد نيازي به آنها نخواهيم داشت و آنانرا همراه معلمين باز خريد يا بازنشسته خواهيم كرد ؛ آسوده مي شويم .
4- وزارت آموزش و پرورش طبق ضوابط خاص علمي ، اخلاقي وحتي مالي و بومي و هر نوع ضوابطتي كه كارشناسان تعيين مي كنند و به تصويب مجلس مي رسد براي افراد واجد شرايط از بخش خصوصي جواز تأسيس مدرسه صادر مي كند (نه اينكه در احتكار مديران آموزش پرورش بماند بلكه به افراد لايق).
5- مجلس همه ساله هنگام بحث در بارة بودجه بنا به پيشنهاد وزارت آموزش و پرورش مبلغي را بعنوان سرانة حق آموزش براي هر يك از افراد واجد شرايط تحصيل در سرتاسر مملكت و بطور يكسان (تكرار مي كنم بطور يكسان – يعني براي دانش آموز شمال شهر تهران و دانش آموز روستاهاي دور افتاده بايد اين مبلغ يكسان باشد تا همه از ثروت مملكت خود بطور يكسان بهره ببرند ) تعيين و اعلام ميدارد . و كل اين مبلغ را در بودجة وزارت آموزش و پرورش منظور وبه تصويب مي رساند .
6- به كليه صاحبان مدارس ( كه همه از بخش خصوصي خواهند بود ) اعلام مي شود دولت متعهد مي گردد هزينة تحصيلي را در قبال ارائة ليست ثبت نام و به ازاي هر تعداد دانش آموزي كه آموزشگاه موفق به جذب آنها شده سالانه فلان مبلغ (منظور همان مصوبة مجلس ) مثلاً براي هر دانش آموز دو ميليون تومان در سال به آنها پرداخت خواهد كرد و در مقابل تمام هزينه هاي آموزشگاه بعهدة صاحب يا صاحبان آن آموزشگاه خواهد بود .
7- يكي از شرايط الزامي براي تمام مدارس كشور و در همة سطوح بهره گيري از معلمين داراي جواز تعليم كه قبلاً پروانة آموزش از وزارت آموزش و پرورش أخذ كرده اند خواهد بود و فرستادن معلم بدون جواز مجازات شديدي خواهد داشت كه حد أقل محروميت از دريافت شهريه و در صورت تكرار لغو جواز خواهد بود . همانطور كه براي حرفه هاي ديگر از جمله پزشكي ، وكالت وحتي رانندگي اين امر اجرا مي شود .
8- بدين ترتيب صاحبان مدارس ناگزير به استخدام همان معلماني كه ما آنها را بازنشسته يا باز خريد كرده ايم و يا فارغ التحصيلان واجد شرايط جديد كه موفق به أخذ گواهينامة مربيگري (يا هر اسمي كه مي خواهيد روي آن بگذاريد) مي گردند ، خواهند بود و اين نگراني كه ( اگر همة معلمان كشور را بازنشسته كنيم خيل عظيمي از بيكاران خواهيم داشت ) بكلي از بين مي رود چون بازار تقاضا براي استخدام معلم پيوسته در حال افزايش خواهد بود . اولاً بدليل افزايش سالانة دانش آموزان (رشد جمعيت ) و ثانياً بدليل اينكه بخش خصوصي كه در حال رقابت تنگاتنگ براي جذب دانش آموز خواهد بود ( چون دريافتي هر آموزشگاه به نسبت تعداد دانش آموزان آنست ) براي جلب نظر اولياي دانش آموزان ناگزير خواهد بود از معلمان بيشتر و بهتر بهره بگيرد.
9- براي كارهاي ديگر مدارس از قبيل مديريت ، معاونت ، دفترداري و غيره نيز صاحبان مدارس را ملزم خواهيم كرد از وجود كساني كه در اين زمينه ها داراي سوابق كاري بود و مجوز أخذ كرده اند بهره بگيرند و البته همه سال مي توان براي افراد جديد كه علاقمند به خدمت در اين بخش هستند آزمونهائي برقرار كرد و به واجدين شرايط مجوز اشتغال داد .
10- بازرسان وزارت آموزش و پرورش موظف به بازديد مستمر و اعلام نشدة مراكز آموزشي خواهند بود و انطباق عملكرد آنها را با مقررات و ضوابط تعيين شده مورد مداقه قرار داده و گزارش خواهند داد .
11- صاحبان مدارس مي توانند در صورت ارائة خدمات بهتر و بيشتر علاوه بر شهرية وزارت آموزش و پرورش از اولياي دانش آموزان هر مبلغي را كه بخواهند تقاضا كنند و دولت در اين مورد دخالتي نخواهد كرد زيرا اين يك رابطة دوگانه فيمابين اوليا و صاحبان مدارس است و از آنجا كه خانواده ها حق ثبت نام فرزند خود را بدون هيچگونه قيد وشرطي در هر آموزشگاه كه بخواهند دارا خواهند بود ، مسلماً پول خود را به جائي مي دهند كه خدمت بيشتري به آنها ارائه مي دهد . كما اينكه ممكن است بعضي از آموزشگاه داران نه فقط مبلغ اضافي بر پرداختي دولت از اوليا نكنند بلكه بدليل پايين بودن هزينه هاي مستمرشان ودر نتيجه افزايش سودشان (بخصوص در روستاها و شهرهاي كوچك قطعاً اين موضوع پيش خواهد آمد) پيشنهاد ارائة خدمات ديگر را از قبيل تأمين كتاب ، نوشت افزار و حتي لباس و يك يا دو وعده غذا را هم به دانش آموزان بدهند . و به اين ترتيب يك خانوادة قاعدتاً كم درآمد روستائي براي تحصيل فرزندان خود نه فقط متحمل هزينه اي نخواهد شد بلكه بخش عمده اي از هزينه هاي جاري آن (بوسيلة مدرسه و از طريق خدمت رساني به فرزندان ) پرداخت خواهد شد و دليل اصرار ما بر اينكه ميزان مقرري براي تعليم هر دانش آموز بايد براي همگان يكسان باشد همينست .
12- به اين ترتيب باقيمانده از وزارت آموزش و پرورش مجموعة بسيار كوچكي (نسبت به تعداد كاركنان فعلي وزارتخانه اعم از اداري و آموزشي ) از – عمدتاً – متخصصين خواهد بود كه وظايف آنها بشرح زير است :
1- نظارت كلي بر آموزشگاههاي كشور.
2- برآورد و پيشنهاد بودجة سالانه و محاسبة حق آموزشي هر فرد واجب التعليم .
3- برگزاري آزمونهاي سراسري براي تمام مقاطع تحصيلي – بدون دخالت صاحبان آموزشگاهها و صدور گواهينامه براي فارغ التحصيل .
4- برقراري آزمونهاي سالانه براي علاقه مندان به خدمت در آموزش و پرورش و صدور پروانة اشتغال براي آنان .
5- صدور پروانة تأسيس آموزشگاه براي متقاضيان با رعايت ضوابط و نياز .
6- اجراي وظايف ديگري كه برحسب ضرورت مجلس براي آن تعيين و دولت آنرا مكلف به اجراي آنها خواهد كرد .
چون امروز فردای دیروز است
هرچه امروز می کاریم فردا درو می کنیم.
پس چیزی را بکاریم که اگر هم خودمان درو نکردیم
برای بعدی ها ارزش درو کردن داشته باشد
چند روز پيش در وبلاگ خود مطلبي بنام "زنان چكمه پوش..." منتشر كردم. پيش بيني مي كردم كه واكنش هاي زياد و متفاوتي را در مورد اين مطلب دريافت كنم. هدف من نيز در اين بود كه اولين ايده خود در زمينه تدوين يك فرهنگ جديد ايراني را مطرح كنم و آن گفتگو با سليقه هاي مختلف مي باشد. همچنين پيش بيني مي كردم خيلي ها هدف بنده را متوجه نشوند كه ظاهراً هم اينگونه بود. ولي همين كه نظر خود را براي من اعلام كردند جاي افتخار دارد كه نظر آنها را هم شنيديم و آنها عقيده خود را منعكس كردند. بزرگترين مشكلي كه در فرهنگ ما با آن مواجه مي باشيم آن است كه هنوز ياد نگرفتيم با منطق با يكديگر گفتگو كنيم و همه معتقد هستيم عقيده خودمان درست است وديگران چيزي متوجه نمي شوند و اگر هم مخالف با عقايد يا نظرات ما صحبت مي كنند پس ...
قبل از اينكه صحبت خود را شروع كنم فقط دوست دارم جوابي را بدهم كه شايد سوء نظر هاي زيادي را روشن كند و آن اين است كه من براي شركت در انتخابات و نامزدي انتخابات مجلس شوراي اسلامي چنين مطلبي را منعكس نكردم. همانطور كه همه مي دانيد در حال حاضر تا وقتي كه شوراي نگهبان كسي را تاييد نكرده اصلاً هيچ فردي كانديد انتخابات مجلس نمي باشد و در ضمن در صورتي كه بنده با هدف كسب راي چنين مقاله اي را منعكس كرده باشم قطعاً عزيزان مي دانند انعكاس چنين مقاله اي در وبلاگ اينجانب چه بسا منجر ردصلاحيت بنده و حذف امكان نامزدي براي انتخابات مجلس گردد و در ضمن همانگونه كه همه مي دانند اكثريت راي دهندگان در انتخابات افرادي هستند كه با مطرح شدن چنين مقاله اي آن فرد را نا لايق براي نمايندگي مي دانند و ... پس خواهش مي كنم فرهنگ تهمت زدن را پشت گوش بياندازيد و بياييد سعي كنيم با منطق با يكديگر گفتگو كنيم .نمي خواهم خيلي در اين زمينه بحث كنم فقط خواستم براي آنهايي كه اين مساله را مطرح كردند روشن شود.در ضمن بنده يك وبلاگ ديگر هم به ثبت رسانده ام كه پيوند آن در همين صفحه است و در صورتي كه نامزدي من براي انتخابات تاييد گردد مطالب انتخاباتي خود را آنجا منعكس خواهم كرد.
آنهايي كه مرا مي شناسند مي دانند كه من خيلي اهل شعار نيستم و بيشتر اهل عمل هستم اين مطالبي را كه در اين وبلاگ منتشر مي كنم به اين دليل است كه يقين دارم ما ايراني ها (من روي ما مجدداً تاكيد مي كنم) با يك گنگي فرهنگي مواجه شده ايم . اين گنگي فرهنگي چند صد سال است كه در ايران بوجود آمده و ايراني ها چندين بار تلاش كردند از آن خارج شوند. متاسفانه خيلي از فيلسوفان ما بجاي اينكه در صدد حل اين معضل فرهنگي باشند هنوز بر سر تاريخ بوجود آمدن آن با هم اختلاف دارند. برخي آن را به مرز زمان ورود اسلام به ايران نسبت مي دهند. برخي به اسلام نسبت مي دهند و برخي به حمله مغول ها به ايران. چيزي كه براي همه مبرهن است آن است كه نياكان ما در طول تاريخ هميشه تلاش كردند ايران و نام ايراني در سرتاسر تاريخ بدرخشد و بعيد مي دانم كتاب تاريخي را بتوانيد پيدا كنيد كه نامي از پارسيان و ايرانيان در آن نباشد. در حالي كه خيلي ملت ها و كشورها آمدند و رفتند و اثري هم از آنها در تاريخ نيست.
من به ايران بزرگ اعتقاد دارم
و ايران فعلي را بازمانده كوچك ايران بزرگ مي دانم.
يكي از معضلات ما ايراني ها آن است كه مي خواهيم هر كاري مي كنيم خودمان نتيجه اش را ببينيم. اين را من به نياكان خود خورده مي گيرم. آنها نكاشتند تا ما برداشت كنيم. اگر هم ما نكاريم اطمينان داشته باشيد بازماندگان ما برداشت نخواهند كرد. بياييد واقعيت را بپذيريم و با هم تلاش كنيم آن را اصلاح كنيم. يكي از عزيزان كه مطمئن هستم جزو اولين افرادي است كه اين مقاله را مي خواند چند روز پيش بر سر همين صحبت به من گفت يعني چه ما مي خواهيم وقتي زنده باشيم نتيجه عمل خود را ببينيم. اين طرز تفكري است كه همه ايراني ها در حال حاضر با آن دچار هستند و به همين دليل است كه به جايي نمي رسند. يعني چه يعني اينكه ما بايد تلاشي را شروع كنيم تا به هدفي برسيم شايد ما نتيجه آن را ببينيم اما بايد آنقدر گشاده خاطر فكر كنيم كه اگر هم در دوران ما به نتيجه نرسيد نسل ها بعد از ما به نتيجه برسد و همين كه ما اين كار را شروع كرديم براي ما افتخار باشد.
پس اصل دوم ساختن فرهنگ جديد ايراني در همين جا است
اصل اول در گفتگو و پذيرفتن عقايد و نظرات يك ديگر است
و اصل دوم در آن است كه ياد بگيريم فكر و يا طرحي را خود شروع كنيم و به بازماندگان خود ياد دهيم تا راه ما را ادامه دهند و بعد به نتيجه برسد.
موسس یکی از بزرگترین تشکیلات کارخانه ای ژاپن تعریف می کند و می گوید : وقتی من کارگاه خود را تاسیس کردم همه کارگران به دستور من می خوابیدند و بیدار می شدند. آنقدر این کارگران مرا دوست داشتند و از دستورات من اطاعت می کردند که حتی اگر می گفتم بمیرید خود کشی می کردند و می مردند . من خیلی خوشحال بودم که چنین مجموعه ای را دارم اما یک وقت به فکر افتادم که خوب اگه من مردم چی . همه کار و زحمت و تلاش من از بین می رود. پس باید تشکیلات خود را بگونه ای سامان دهی مجدد دهم که با بودن یا نبودن من این مجموعه از بین نرود. و همان هم شد امروزه بیش از ۱۵۰ سال از مرگ او می گذرد اما کارخانه های او به مجموعه های بزرگ تر تبدیل شده. فکر می کنید چند نمونه در ایران از این گونه داریم؟ امري كه همه بر آن متفق القول هستند آن است كه نام ايران و ايراني با كوروش عجين شده اما متاسفانه خيلي ها در همان جا ايستاده اند و بعد از كوروش و داريوش و ... را در تاريخ دفن كردند به تاريخ نگاه كنيد چند نفر راه را ادامه دادند. ماجرا ماجراي فردي است كه روزي جاه و مقامي داشته - خيلي ثروت مند بوده ولي به هر دليلي جاه و مقام وثروت خود را از دست داده و هر گاه با او صحبت مي كنند مغز او فقط همان جا ايستاده و به همه مي گويد من فلاني بودم . من فلان مقام و يا فلان ثروت را داشتم . مقداري واقع بين باشيد . ما مي گوييم جهاني فكر كنيم . جهان امروز مي گويد چه هستي و چه در چنته داري نه چه بودي. تا وقتي كه ما به فكر چه بوديم باشيم در همان جا خواهيم ماند. من قصد جسارت يا توهين به هيچ كدام از نياكان خود را ندارم و اتفاقاً احترام خاصي براي فرهنگ و تمدن ديرينه خود قائل هستم و به آن افتخار مي كنم اما فكر مي كنم بايد از درون تاريخ و آنچه بر ما گذشت تجربه كسب كنيم تا ايران خود را با فكر جديد بسازيم.اکثر نیاکان ما سیستم های حکومتی - فرهنگی - اقتصادی ویا تمدن هایی را بنیان گذاشتند که بر فرد استوار بود نه بر مجموعه و به همین دلیل هم پایدار نبود. متاسفانه امروزه هم داریم به همان سو می رویم. بايد ياد بگيريم كه يك ملت واحد هستيم و هر خوبي و بدي – پيروزي يا شكست ... همه به همه ما بر مي گردند. فرق ندارد كه طرفدار چه ايده و فكر و عقيده و نظريه اي باشيم همان كه ايراني هستيم كافي است. چه ايراني طرفدار نظام جمهوري اسلامي چه ايراني مخالف نظام جمهوري اسلامي چه ايراني طرفدار عقايد اسلامي چه ايراني مخالف عقايد اسلامي چه ايراني بي طرف چه ايراني طرفدار چه ايراني داخل ايران چه ايراني خارج ايران هر جا كه باشيد ايراني براي همه ايراني است و ایران مربوط به همه ایرانی ها است. من خود سالها در خارج ايران زندگي كردم و همه آنهايي كه در خارج ايران زندگي كرده اند به این امر واقف هستند ( شايد آنهايي كه داخل ايران زندگي مي كنند خيلي اين مساله را احساس نكنند) فكر نكنيد در هيچ جاي دنيا و در هيچ برهه اي از تاريخ كشوري يا ملتي وجود خواهند داشت كه به شما احترام بگذارند مگر براي آنچه در چنته داريد. وقتي براي ما احترام قايل مي شوند كه خودمان براي خودمان احترام قايل باشيم. من با انتخاب خيلي ها براي پست ها و سمت هاي مختلف مخالف هستم اما اين به اين معنا نيست كه با مملكت خود مخالف باشم. اين يك اختلاف عقيده و سليقه است. مردم سالاري يا دموكراسي به معناي نظر و عقيده اكثريت است و در برخي جوامع خواسته اكثريت مطلق است به عقيده من مردم سالاري باید به معناي راي اكثريت متفكر جامعه باشد. يعني چه؟ يعني اينكه اكثريت افرادي كه واقعاً در زمينه مربوطه صاحب نظر و متفكر هستند. خيلي ها را ما در جامعه داريم كه به آنها عوام فكري (نه عوام الناس) اطلاق مي گردد. اينها افرادي هستند كه با موج شعار ها به اين سمت و آن سمت مي روند و از خود واقعاً هيچ اراده و يا فكري ندارند و فقط به جو سياسي جامعه واكنش نشان مي دهند. اينها بد ترين زخم جامعه ما هستند. اينها چون بدون فكر كردن راي مي دهند بدترين مصيبت ها را به جامعه وارد مي كنند. اما در حال حاضر شرايط جامعه ما به اينگونه است كه اينها هستند كه راي مي دهند و همه تابع راي اكثريت مي باشند حتي اگر هم غلط باشد چون اين است دمکراسی.
جهت اطلاع همه آنهايي كه از فساد در جامعه دلهره دارند بايد بگويم همه تجربه ها در همه جوامع و همه تمدن ها در تاريخ نشان داده اصلاح مشكلات اقتصادي مردم مساوي است با ريشه كن كردن فساد در جامعه. اگر باور نداريد مقداري فقط اندك فكر كنيد. نياز به هيچ تجزيه تحليلي ندارد. بيش از 99 درصد فساد در جوامع بر اثر مشكلات اقتصادي بوجود مي آيد و 1 درصد باقيمانده بر اثر مشكلات روحي رواني و محال است تا وقتي كه مشكلات اقتصادي در جامعه وجود دارد بتوان از فساد جلوگيري كرد.
مثلي است كه مي گويد :"من فكر مي كنم پس من هستم"
بياييد با هم هم فكري كنيم و سعي كنيم پايه و اصولي جديد براي فرهنگ جامعه خود بنا كنيم حتي اگر قرار نباشد امروزه به نتيجه برسد ولي بازماندگان خود را از اين سردرگمي نجات دهيم و تلاش كنيم ايران بزرگ را مجدداً در جهان زنده کنیم.
بياييد با يكديگر به جمع بندي فكري جديد برسيم و همين جمع بندي را در ميان ديگران گسترش دهيم تا فرهنگي جديد براي مملكت خود بسازيم.
از همه تقاضا دارم ايده هاي خود را منعكس كنند. خواهشمند ام به ايده هاي يكديگر احترام بگذاريد.
بياييد خواسته هاي همديگر را يكجا جمع بندي كنيم و در مورد آن نظر بدهيم.
عماد آبشناس
همه چيز در مورد CD
CD و DVD دو رسانه ذخيره سازي اطلاعات بوده که امروزه در عرصه هاي متفاوتي نظير موزيک، داده و نرم افزار استفاده مي گردند.
رسانه هاي فوق ، بعنوان محيط ذخيره سازي استاندارد براي جابجائي حجم بالائي از اطلاعات مطرح شده اند.
ديسک هاي فشرده، ارزان قيمت بوده و بسادگي قابل استفاده هستند.
در صورتيکه کامپيوتر شما داراي يک دستگاه CD-R است، مي توانيد CD مورد نظر خود را با اطلاعات دلخواه ايجاد نمائيد.
يک CD قادر به ذخيره سازي 74 دقيقه موزيک است .ظرفيت ديسک هاي فوق بر حسب بايت معادل 783 مگابايت است . قطر اين ديسک ها دوازده سانتيمتر است . از جنس پلاستيک بوده و داراي ضخامتي معادل چهار صدم يک اينچ است.
بخش اعظم يک CD شامل يک نوع پلاستيک پلي کربنات تزريقي است . در زمان توليد ، پلاستيک فوق توسط ضربات ميکروسکوپي (برآمدگي)، نشانه گذاري شده و يک شيار حلزوني ( مارپيچ ) پيوسته از داده ، ايجاد مي گردد. زمانيکه قسمت شفاف پلي کربنات شکل دهي مي شود، يک لايه نازک انعکاس پذير آلومينيوم به درون ديسک پرتاب و برآمدگي هاي ايجاد شده را مي پوشاند.در ادامه يک لايه آکريليک بمنظور حفاظت بر روي سطح آلومينيومي پخش مي گردد.در نهايت برچسب بر روي آکريليک نوشته مي شود( حک مي گردد)
CD داراي يک شيار حلزوني ( مارپيچ ) داده است. دواير از قسمت داخل ديسک شروع و بسمت بيرون ديسک ختم مي شوند.
با توجه به اينکه شيار مارپيچ از مرکز آغاز مي گردد ، بنابراين قطر يک CD مي تواند کوچکتر از 12 سانتيمتر باشد.
اگر داده هائي که بر روي يک CD ذخيره مي گردد را استخراج و جملگي آنها را در يک سطح مسطح قرارد دهيم، پهنائي به اندازه نيم ميکرون و طولي به اندازه پنج کيلومتر را شامل خواهند شد
! CD Player CD Player مسئوليت يافتن و خواندن اطلاعات ذخيره شده بر روي يک CD را برعهده دارد.
يک CD drive داراي سه بخش اساسي است :
يک موتور که باعث چرخش ديسک مي گردد.
(چرخش موتور فوق 200 و 500 دور دردقيقه با توجه به شياري است مي بايست خوانده شود.(
يک ليزر و يک سيستم لنز که برآمدگي هاي موجود بر روي CD را خواهند خواند.
يک مکانيزم رديابي بمنظور حرکت ليزر بگونه اي که پرتو نور قادر به دنبال نمودن شيار حلزوني باشد.
CD Player يک نمونه مناسب از آخرين فن آوري هاي موجود در زمينه کامپيوتر است . در سيستم فوق داده ها به شکل قابل فهم و بصورت بلاک هائي از داده شکل دهي شده و براي يک مبدل ديجيتال به آنالوگ )زمانيکه Cd صوتي باشد) و يا يک کامپيوتر (زمانيکه يک درايو CD-ROM باشد) ارسال خواهد شد.
پس از تابش نور بر روي سطح ديسک ( برآمدگي ها )، بازتابش آن از طريق يک چشم الکترونيکي کنترل مي گردد.
در صورتيکه بازتابش نور دقيقا'' بر روي چشم الکترونيکي منطبق گردد ، عدد يک تشخيص داده شده و در صورتيکه بازتابش نور منطبق بر چشم الکترونيکي نباشد ، عدد صفر تشخيص داده خواهد شد.
پس از تشخيص فوق ( صفر و يا يک ) اطلاعات بصورت سيگنالهاي ديجیتال شکل دهي خواهند شد.در ادامه سيگنال هاي فوق در اختيار يک تبديل کننده قرار خواهند گرفت . تبديل کننده سيگنالهاي ديجيتال را به آنالوگ تبديل خواهد کرد.
اگر CD مورد نظر حاوي اطلاعات صوتي ) موزيک ) باشد ، در ادامه سيگنال هاي آنالوگ در اختيار يک تقويت کننده آنالوگ قرار گرفته و پس از تقويت سيگنال مربوطه امکان شنيدن صوت از طريق بلندگوي کامپيوتر بوجود خواهد آمد.
وظيفه اوليه CD player تمرکز ليزر بر روي شيار حاوي برآمدگي هاي ايجاد شده است . پرتوهاي نور از بين لايه پلي کربنات عبور و توسط لايه آلومينيم بازتابش خواهند شد.
يک چشم الکترونيکي ( Opto-electronic ) از تغييرات بوجود آمده در نور استنباطات خود را خواهد داشت . با توجه به برآمدگي هاي موجود در سطح ديسک ، بازتابش نور منعکس شده تفاوت هاي موجود را مشخص و چشم الکترونيکي تغييرات حاصل از انعکاس را تشخيص خواهد داد.
الکترونيک هاي موجود در درايو تغييرات نور منعکس شده را بمنظور خواندن بيت ها ، تفسير مي نمايد.
مشکل ترين بخش سيستم فوق نگاهداري پرتو هاي نور در مرکزيت شيارهاي داده است . عمليات فوق بر عهده ''سيستم ردياب'' است .سيستم فوق ماداميکه CD خوانده مي شود ، بصورت پيوسته ليزر را حرکت و آن را از مرکز ديسک دور خواهد کرد.
بموازات حرکت خطي فوق ، موتور مربوطه (Spindle motor) مي بايست سرعت CD را کاهش داده تا در هر مقطع زماني ، اطلاعات با يک نسبت ثابت از سطح ديسک خوانده شوند.
فرمت هاي داده اطلاعات بر روي يک CD با استفاده از يک درايو قابل نوشتن ، ثبت مي گردند.
در صورتيکه قصد ايجاد يک CD صوتي و يا يک CD داده را داشته باشيد ، مي توان با استفاده از نرم افزارهاي مربوط به نوشتن بر روي ،CD اين کار را انجام داد.
فرمت ذخيره سازي داده ها توسط نرم افزار مربوطه تعيين خواهد شد.
فرآيند فرمت داده ها بر روي CD بسيار پيچيده است . بمنظور شناخت نحوه دخيره سازي داده ها بر روي CD ، لازم است که با تمام شرايط ممکن براي رمزگشائي داده ها را که مورد نظر طراحان مربوطه است ، شناخت.
! با توجه به اينکه ليزر با استفاده از Bumps ، داده هاي مارپيچ را دنبال مي نمايد ، نمي تواند فضاي خالي اضافه (Gap) در شيار وجود داشته باشد.
بمنظور حل مشکل فوق از روش رمزگشائي EFM eight-fourteen modulation) ) استفاده مي شود .
در روش فوق هشت بيت به چهارده بيت تبديل شده و اين تضمين توسط EFM داده خواهد شد که برخي از بيت ها يک خواهند بود.
- با توجه به اينکه لازم است ليزر بين '' آهنگ هاي متفاوت '' حرکت نمايد ( حرکت بر روي شيارها )، داده ها نيازمند روشي هستند که با استفاده از آن بصورت موزيک رمزگشائي شده و به درايو اعلام نمايند که موقيت هر کدام کجاست ؟ به منظور حل مشکل فوق از روشي با نام Subcode Data استفاده مي شود.
کدهاي فوق قادر به رمزگشائي موقعيت نسبي ومطلق ليزر در شيار خواهند بود . با توجه به اينکه ليزر ممکن است يک Bumps را نخواند ، روشي براي مشخص نمودن خطاي مربوط به خواندن يک بيت مي بايست استفاده گردد.
بمنظور حل مشکل فوق باید بيت هاي بيشتري اضافه گردد.
بدين ترتيب درايو مربوطه امکان تشخيص و تصحيح خطاهاي مربوطه به تک بيت ها را پيدا خواهد کرد.
براي ذخيره سازي داده بر روي CD ، فرمت هاي متفاوتي استفاده مي گردد.
دو فرمت CD-DA( صوتي ) و CD-ROM ) داده ) رايج ترين روش هاي اين زمينه مي باشند.
عيد غدير خم را به همه
عاشقان ولايت امير مومنان
تبريك مي گويم
