قدرت انديشه
پيرمردي تنها در مينه سوتا ايالات متحده زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود و تنها پسرش که مي توانست به اوکمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت اما من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
و چند روز بعد پيرمرد اين نامه را از فرزند خود دريافت کرد :
پدر, تو رو به خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه جرم خود را كه پليس هنوز نتوانسته پيدا كنه پنهان کرده ام !...
4 صبح فرداي آن روز ، 12 نفر از مأموران اف بي آي و افسران پليس محلي ديده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند !!!
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
پس نتيجه ميگيريم:
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد.
مانع ذهن شما است ، نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد.
پينوشت : منتشر شده در نشريه صفر و يك
طق طق چي ۳
باجناق ما يك پسر خيلي خوب بنام آقا رضا دارد . آقا رضا هميشه در فاميل به سربزيري – ايمان – ورزش كاري - درس خواني و... معروف بود. حدود چند سال پيش بحث خدمت مقدس سربازي آقا رضا مطرح بود. و محمد آقا (باجناق ما) در به در دنبال اين بود كه به طرفندي معافي خدمت براي آقا رضا جور كند برخي به او گفتند كه ميتواند سربازي را بخرد (آنموقع بحث خريد خدمت خيلي داغ بود) اما محمد آقا آهي در بساط نداشت تا بتواند هزينه خريد سربازي را براي فرزند خود جور كند. حتي به فكر اين افتاد كه حاج خانم را طلاق دهد و سرپرستي او را به عهده آقا رضا بگذارد و بعد از گرفتن معافي دوباره حاج خانم را عقد كند اما حاج خانم تضمين هايي را از او خواست كه محمد آقا از خير طلاق دادن حاج خانم گذشت و ترسيده بود كه بعد ها براي عقد مجدد همسر خود مجبور شود هم وزن او طلا مهر كند و نظر به اينكه خواهر خانم ما يعني منظور همان حاج خانم استعداد جذب چربي خوبي دارد هيچ بعيد نبود بعد از طلاق بتواند وزن خود را به چند طن افزايش دهد ! محمد آقا به فكر اين افتاد تا شناسنامه خود را تغيير دهد و سن خود را بالاي شصت و پنج سال ببرد كه موفق به اين امر نيز نشد. هزار درد و مرض نيز به آقا رضا چسباندند تا بلكه به عنوان مريضي بتوانند براي او معافي بگيرند كه اين هم نشد . خلاصه من رفتم با او صحبت كردم و گفتم اين كارا چيه ميكني اگه آقا رضاي شما تا حالا رفته بود خدمت كه كار خدمت او تمام شده بود. محمد آقا گفت آخه تو كه نميدوني مشكل چيه من از خدامه رضا بره خدمت ولي ميترسم زندگی اش بهم بخورد. گفتم چرا ما كه همه رفتيم خدمت، تازه آن وقتي كه ما خدمت كرديم جنگ بود الان كه خبري نيست. محمد آقا گفت آخه مشكل همينه تو ميدوني كه همان خدمتي كه ما كرديم و جبهه اي روهم كه رفتيم حتي تامين اجتماعي قبول ندارد و ميگويند ما اگر هم بپذيريم هزينه بيمه خودتان را بايد خودتان پرداخت كنيد تا در سوابقتان حساب شود . گفتم مگه ميشه؟ گفت بله كه ميشه الان كه شده من خودم رفتم براي سوابق خود چنين چيزي را مطرح كردم و گفتم من در دوراني خدمت كردم كه جنگ بود و رفتم براي آبرو و حيثيت اين مملكت جنگيدم شما مي فرماييد آن دوره حساب نيست. گفتند بله ما تازه لطف ميكنيم كه اين دوره را از شما مي پذيريم. بعداً آقا رضاي ما الآنه در اوج فعاليت خود است ديپلم خود را گرفته كار ميكنه كار خوبي هم داره تصميم داره پولش را جمع كنه هم ادامه تحصيل بده و هم ازدواج كنه خلاصه من ميترسم اين پسر بره خدمت كل زندگی اش بهم بخوره. ضمناً در خدمت ممكن است با بچه هاي ناجوري هم آشنا بشه كه از نظر اخلاقي و ... نيز مشكل پيدا كنه. گفتم بابا دست بردار براي اينكه بچه خود را به خدمت نفرستي اين حرف ها را ميزني . گفت به والله قسم كه شنيده ام اينطوره . گفتم نه همچين خبر هايي نيست. خلاصه بعد از كلي حرف و حديث از خانه آنها آمدم و فرداي آن روز شك برم داشت كه واقعاً يعني دو سال و اندي خدمت ما (حالا دوره خدمت بسيجمان به كنار) به عنوان سرباز در سوابق كاري ما حساب نمي شود رفتم بيمه و سوال كردم و ديدم واقعاً محمد آقا درست مي گفت كلي بايد پول بدهيم تا خدمت سربازي ما به عنوان سابقه بحساب آيد. آنقدر ناراحت شدم كه تا دو سه هفته افسردگي گرفته بودم و افسوس پسر خاله ام را مي خوردم در بهبهه جنگ با پوزخند ما را مسخره ميكرد و بعداً به كانادا فرار كرد و پناهنده شد تا به خدمت سربازي نرود بعد از چند سال هم پاسپورت كانادايي گرفت و سابقه كارش آنجا نيز برايش حساب شد به ايران آمد و پول خريد خدمت خود و جريمه فراري بودنش را كه به دلار برايش چيزي نميشد پرداخت و الان براي خود برو بيايي به ايران و كشورهاي ديگر دارد و ما كه خالصا و مخلصا رفتيم براي دفاع از شرف و عزت مملكت خود جنگيديم مجبوريم بازهم پوزخند او را تحمل كنيم. خلاصه آقا رضا مجبور شد به خدمت برود و من ديگر او را نديدم تا اينكه هفته گذشته در خيابان رد ميشدم ديدم جواني لاغر مردني، سياه سوخته، سيگار دستش بود و بساط فروش لباس هاي خارجي (فكر ميكنم چيني يا پاكستاني) بپا كرده بود با من سلام عليك كرد او را نشناختم ولي وقتي دقت كردم ديدم همان آقا رضا است. مقداري به قيافه او خيره شدم ديدم خيلي عوض شده . گفتم رضا جان شما با خودت چكار كردي گفت حاج آقا كاري نكردم من خودم هستم. گفتم آخر قيافه تو خيلي عوض شده . تو كه ورزشكار بودي سيگاري نبودي. گفت حاج آقا دوره زمونه همينه رفتم خدمت همه زندگی من بهم خورد از خدمت برگشته ام كار پيدا نميكنم. ديگر سرم به درس نميرود . سنم بالا رفته و توقع خانواده بيشترشده . هيچ كس كه با اين شرايط به من زن نميده . پدرم هم سنش بالاتر رفته ومقداري هم مريضه توانايي تامين نياز هاي مرا ندارد خودم هم شرمم ميشود دستم را پيش او دراز كنم. بعضي وقت ها دست فروشي ميكنم تا خرج خودم را تامين كنم ولي خوب چون براي ديگران كار ميكنم چيزي عايد من نميشود.گفتم يعني چي گفت خودم كه سرمايه ندارم اگر هم داشته باشم جاهاي خاص دستفروشي سرقفلي داره مثلاً هر كسي نميتونه بياد اينجا بساط كنه برخي آقايان هستند كه با اخذ سفته و مدارك از ما جنس بصورت امانت به ما مي دهند تا آنجايي كه آنها مي گويند بساط كنيم و آن را بفروشيم آنها با اين كار خود نه ماليات مي دهند – نه بيمه – نه هزينه اجاره مكان – نه عوارض شهرداري نه آب و برق و گاز و تلفن و ... همه دردسر ها مال ما است و سود مال آنها ضمناً هيچ جا هم نامشان نيست. ما نيز بايد صبح تا شب در خيابان ها بساط كنيم و جنس هاي قاچاق آنها را بفروشيم چندرقازي برداريم و اصل سود را به آنها برگردانيم . حرفه اي كه داشتم را فراموش كردم و مجبورم فعلاً همينطور زندگی خود را ادامه دهم تا ببينم خدا چه مي خواهد. گفتم پسر خوب چرا اينقدر نا اميد هستي همه ما خدمت رفتيم . همه ما اين مراحل را گذرانديم اين مسايل نبود. گفت حاج آقا دوره شما با دوره ما فرق ميكنه اوضاع اقتصادي و اجتماعي خيلي فرق ميكنه. ديدم اگر بيشتر بحث كنم به كاسبي او لطمه ميزنم گفتم بعداً به خانه تان مي آيم و مفصل با هم صحبت ميكنيم. همينطور كه به خانه بر ميگشتم به فكر افتادم آقا مصطفا كم كم نزديك خدمتش است نكنه همچين بلايي سرش بيايد. چكار كنم برايش به نحوي معافي جور كنم . سن خودم را بالا ببرم – حاج خانم را طلاق دهم – دست به دامن پسر خاله بشيم آقا مصطفي را قاچاقي بفرستيم خارج يا ممكن است قرصي چيزي بتوانم پيدا كنم يكي دو روز آقا مصطفي بخوره حالش بد شه معافي پزشكي بگيره ولي اگر اتفاقي براش پيش آمد چي...
پيشنهاداتي براي عدم ترشیدگی دوشيزگان محترم
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد
كه گردن لطيفتون كج ميشه.
7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و قيافه هاي آنچناني ترسناك و ... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسبون و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيييييييم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره انواع كلاس هاي فني و حرفه اي را برويد ديپلم هاي رنگ وارنگ را در جاهاي مختلف منزل آويزان كنيد تا مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد ،
در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد .
حرف دل مردم
چرا مردم را وادار به تخلف ميكنيد؟!!!
بيش از يكسال است كه طرح زوج و فرد تردد ماشين ها در تهران اجرا ميشود و محدوده طرح ترافيك فضاي وسيعي از شهر تهران و ساعت هاي زيادي را در بر گرفته بصورتي كه كار مردم تهران را كاملاً مختل كرده.
بياد دارم روزهاي اولي كه اين طرح اعلام شده بود مردم تهران با چه ذوق و شوقي خود از بيرون آوردن ماشين هاي خودامتناع مي كردند ولي متاسفانه با طولاني شدن مدت اين طرح مردم همكاري خود را كمرنگ كردند ومجبور شدند تخلف كنند و از ماشين هاي خود جهت تردد استفاده كنند.
مردم هزينه هاي زيادي براي خريد خودرو ميكنند : مثلا 365 روز عوارض و بيمه و ... براي ماشين هاي خود پرداخت ميكنند ولي از آنها خواسته ميشود 180 روز سال از آن استفاده كنند. اصلاً ممكن است آن شخص يك روز در ماه به آن ماشين نياز داشته باشد ولي متاسفانه آن روز با زوج و فرد بودن ماشين مصادف ميشود.
طي اين يكسال چرا از مسئولين ذيربط سوال نميشود چه كاري براي روانتر شدن مشكل ترافيك انجام شده و تا چقدر اين مساله در كاهش آلودگي هوا موثر بوده و تا چقدر در رفع مشكل تردد مردم تلاش شده يا اينكه اين طرح فقط مشكلي به مشكلات روز افزون مردم افزوده...
قطعاً اگر وسايل حمل و نقل عمومي بصورتي تامين ميشد كه مردم براحتي بتوانند در سرتاسر شهر تهران به سرعت و با مبلغ اندك تردد كنند قطعاً حتي اگر هم طرح زوج و فرد اجرا نميشد مردم خود ماشين هاي خود را بيرون نمي آوردند ولي متاسفانه با ايجاد محدوديت هاي حساب نشده مردم را وادار به تخلف مي كنيم و همين تخلف منجر به آن ميشود كه تخلف هاي ديگر هم پشت سر آن پيش بيايد.
پینوشت : درج شده در نشریه صفر و یک
عطرشناسی
امروز مشخصات كلي در مورد عطر ها را مطرح خواهيم نمود و در هفته هاي آينده در مورد عطر هاي مختلف سخن خواهيم گفت...
اصطلاح عطر ...!؟
تقریبا غیر ممکن است که در مورد عطر با توجه به مواد تشکیل دهنده آن صحبت کنیم چرا که فرمول ساخت عطر برای طراحان آن عطر محفوظ است و البته سری.
تقریبا بیش از 85% عطر ها در اروپا و مخصوصا در کشور های فرانسه ، آلمان ، سوئیس، اسپانیا ، هلند و انگلستان تولید میشود اما ريشه توليد عطر توسط ايراني ها ـ مصري ها ـ هندي ها و چيني ها بوجود آمد.
تركيب عطر وادکلن ها
یک ادکلن آميزه اي از روغنهاي اساسي(Essential Oil ) ، تركيبات معطر (Aroma Compound)، ثابت كننده (Fixatives) و الكل (Alcohol) مي باشد. روغن هاي اساسي از طريق تـقـطـير گـلهـا،گياهان و علفها بدست مي آيد.
اگر عصاره گيري ازطريق تـقطير مـيــسر نباشد توسط روغنهاي جاذب اين كار صورت مي گـيـرد مانند گل ياس.عصاره گيري توسط روغنهاي جاذب اساسا عمل استخراج توسط جذب مواد معطر بداخل موم و سپس استخراج و جدا سازي روغن بدبو توسط الكل ميباشد.
در سـاختـن عـطر مواد شيميايي معطر نيز بكار ميرود. ثـابـت كننده ها كه وظيفه پيوند دادن و متصل كردن عطرهاي گوناگون را بعهده دارند شامل بلسان ( درخت گل حنا )، عنـبر سـائـل و شـيره غـدد بـودار آهـوي مشـك ( نــوع غليظ آن بدبو بوده اما در محلول الكل به عـنـوان عـامـل نگهدارنده كاربرد دارد ). ميـزان الكل افزوده بستگي به نوع عطر وادکلن دارد.
انـواع ادکلن ها و خـواص آنـها
هــمان طـور كـه درصد(غلظت) تركيبات معطر (اروماتيك) كاهش مي يابد(مقدار الکل افزایش می یابد)، شـدت و طول عـمـر عطر نيز كاهش مي يابد.
1- PERFUME عصاره عطر شامل %40-20 تركيبات معطر
2- Perfume EAU DE شامل 10 - 20% ترکیبات معطر
3- Eau De Toilette شامل 5-10% ترکیبات معطر
4- Eau De Cologne شامل 2-5 % ترکیبات معطر
تـركيـب آب و الـكل بعنوان حلال مواد معطر بكار ميرود. در عمل گرماي بدن سبب ميگردد تـا حـلال بـه سرعت تـبـخير شده و عـطر بـروي پـوست بـاقـي بـماند تا بتدريج طي چندين ساعت تبخير گردد.
از ديگر گروه هاي عطرها ميتوان به DEODORANT ها كه براي برطرف كردن بوي بد بدن ودهان و ANTI-PERSPIRANT ها كه از تعريق بدن جلوگيري ميكنند و AFTERSHAVE كـه پس از اصلاح استفاده ميگردند نام برد.
مراحل تبخير عطر
1- رايحه پايه TOP NOTE: رايحه اي كه پس از چند دقيقه از استعمال عـطـر احـسـاس مي گردد. رايحه اوليه همان احساس اوليه از بوي عطر مي بـاشد. بـه هـمين خاطر در فروش عطر تاثير بسزايي دارد. رايحه اين مرحله تازه و تند مي بـاشد. تركيـبـاتي كـه در ايـن مـرحله دخيل هستند بوي تند داشته و شديدا فرار ميباشند و بسرعت تبخير ميگردند.
2- رايحه ثانوي MIDDLE NOTE: رايحه عطرثانوي زمانيـكـه رايـحه ابتدايي از ميان ميرود آشكار ميگردد. رايحه ثانوي بدنه اصلي عطر را تشكيل ميدهد و بعنوان ملايم كنـنـده بوي تند اوليه بكار ميرود.رايحه اين مرحله چيزي حدود 10 دقيقه تا 1 ساعت بعد از استعمال عطر احساس ميگردد.
3- رايحه پاياني BASE NOTE: رايحه عطر زماني كه رايحه پايه و ثانويه از ميان مي رونـد. تركيبات اين گروه معمولا ثابت كننده مي بـاشنـد. رايحه اين مرحله قبل از 30 دقيقه از استعمال عطر احساس نخواهد شد. و همان بويي است كه در نهايت براي شما از عطر ميماند.
اينجا بايد توجه داشته باشيد كه TOPNOTE معمولاً براي اكثر افراد مشابه است اما از مرحله MIDDLENOTE بوي عطر روي پوست هاي مختلف متفاوت خواهد بود و در نهايتBASENOTE قطعاً روي پوست هاي متفاوت متغير است و بستگي به نوع پوست چربي بدن و درصد تعريق بدن و بوي بدن فرد اين مرحله فرق خواهد كرد.
گياهان بعنوان منابع روغنهاي اساسي و تركيبات معطر عمده بشمار مي آيند. گياهان ايـن تـركيـبـات را بـخـاطر مـحـافـظت از حيوانات گياه خوار و همچنين جذب حشرات گرده افشان توليد مي كنند.
1- گلها: بزرگترين منبع مواد معطر مي بــاشند كه شامل گل هاي سرخ، مريم، ميخك، ياس و ابريشم ... هستند.
2- برگها: برگهاي نعناع هندي، بنفشه، رزماري، مركبات، گوجه فرنگي و علف خشك....
3- ريشه و ساقه هاي زيرزميني: ريشه درخت جوز و زنجبيل....
4- دانه ها: دانه هاي گشنيز، زيره، كاكائو، هل و باديان....
5- ميوه ها: ميوه هاي تمشك، توت فرنگي، سيب، مركبات، وانيل، فلفل شيرين....
6- روغن چوب: چوب درختان سرو، عرعر، كاج و صنوبر....
7- پوست درختان: درخت نعناع....
8- رزين(صمغ): رزين بوته كندر، بلسان(درخت گل حنا)، كاج و صنوبر....
منابع حيواني
1- مشك: از كيسه آهوي آسيايي گرفته ميشود كه مشك سنتزي(مصنوعي) به علت اقتصادي بودن جايگزين مشك طبيعي شده است.
2- كاستوريوم: كه از كيسه سگ آبي آمريكاي شمالي بدست مي آيد.
3- عنبر سائل: ماده چربي مانندي كه از نهنگ عنبر بدست مي آيد.
4- عسل: كه از كندو عسل زنبور بدست مي آيد.
منابع مصنوعي
مواد معطر ساختگي تركيبات ارگانيكي مي بـاشد كـه از فـراورده هـاي نـفـتـي و يا رزين درخت كاج حاصل ميگردد مانند كومالين و لينالول.
۱. FRESHY GREEN: رايحه اي كه شـبيـه عـلف و سبزه و يا برگهاي تازه چيده شده ميباشد - رايحه پر طراوت
۲. ORIENTAL: رايحه كاجي و بلوطي و يا وانيلي - رايحه گرم
۳. SPICY: رايحه گرم و تند.
۴. WOODY: رايحه جنگل و چوب خشك تازه قطع شده.
۵. FLORAL: رايحه گلها - ملايم و طبيعي.
۶. FRUITY: رايحه ميوه ها بجز مركبات مانند: سيب، موز و توت فرنگي.
۷. FUNGAL: رايحه قارچ مانند.
۸. EARTHY/MOSSY: رايحه زمين جنگل و خاك.
۹. CITRUS: رايحه مركبات مانند: نارنج، ليمو ترش و پرتغال.
۱۰. TOBACCO: رايحه تنباكو.
۱۱· SWEET: رايحه شيرين.
۱۲· LIGHT: رايحه ملايم و سبك.
۱۳· HEAVY: رايحه سنگين و گيرا.
نكاتي در مورد عطرها و ادکلن ها
1- عطر را در نقاط نبض دار بدن استفاده كنيد نقاطي كه جريان خون قوي و پوست گـرم تر از ديگر نقاط مي بـاشد مانند مچ دست، پشت گوش، قـفسه سيـنـه، گـردن، پـشـت زانوها و داخل آرنجها.
2- عطر را بصورت چند لايه استفاده كنيد تا ماندگاري آن افزايش يابد.
3- پس از 4-3 ساعت معمولا بايد مجددا به خودتان عطر بزنيد.(البته به نوع عطر شما نيز بستگي دارد ).
4- عطر را در هواي روبروي خود اسپري كرده و از آن عبـور كـنـيد. بـا ايـن كـار عـطـر بطور يكنواخت روي بدن شما مي نشيند.
5- هيچگاه عطر PERFUME يا عطر روغني را مستقيما روي لباس خود بكار نبريد زيرا ممكن است ايجاد لك كند. اما در مورد EAU DE TOILETTE و EAU DE COLOGNE مشكلي خاصي در اين زمينه وجود ندارد .
6- زمان امتحان عطر هنگام خريد اجازه دهيد حداقل عـطر بـمدت 10 دقيقه روي پوست شما باقي بماند و زماني كه بوي عطر با بوي طبيعي بدن شما آميخته مـيگردد ايجاد بوي متفاوتي خواهد كرد. با اين كار انتخاب بهتري خواهيد كرد همـچنين بيش از 3 عطر را همزمان امتحان نكنيد چون بيني شما ديگر قدرت تشخيص نخواهد داشت.
فصل - خوش بو – دوام – پخش ...
خوش بو بودن عطر – دوام آن – پخش آن اهميت زيادي براي خريداران عطر دارد. اينجا بايد به اين مسايل توجه داشت كه عطر ها براي فصول و دما هاي مختلف با هم متفاوت هستند . عطر هايي كه بوي خيلي قوي دارند زمستاني هستند و عطر هاي داراي بوي ضعيف تر تابستاني. و دليل اصلي اين امر آن است كه در زمستان بدليل سرد تر بودن هوا تبخير الكل عطر كمتر است و در تابستان بدليل گرم بودن هوا تبخير آن بيشتر است. در برخي موارد نيز قويتر بودن عطر منجر به سردرد در برخي افراد ميشود. . از مواردي كه خيلي ها براي عطر اهميت قايل هستند خوش بو بودن آن است البته اين مورد سليقه اي است برخي ممكن است از نوع عطري خوششان بياييد كه ديگران از آن بدشان مي آيد.
پینوشت : منتشر شده در دوهفته نامه صفرويك
كراك . خطرناكترين ماده مخدر
كرك (Crack) كه گاهي راك (Rock) نيز ناميده ميشود، ماده اي محرك است كه از تصفيه كوكائين به دست مي آيد و به اشكال مختلف تدخين (استنشاق دود) ميشود.
خطر كرك در چيست؟
يقينا يكي از آشناترين جملات در رابطه با سوء مصرف مواد مخدر و محرك اين است كه شخص به محض استفاده از آن، ديگر نميتواند مصرف اين مواد را ترك كند. تنها سه بار مصرف مقدار بسيار اندكي از كرك، اعتياد به آن را حتمي خواهد كرد و پس از اين زمان بسيار كوتاه، شخص را به شدت به خود نيازمند و وابسته ميكند.
تقريبا هرگونه حالت تحرك و نشاط روحي و جسمي كه توسط مواد اعتياد آور ايجاد شود، با حس بيحالي و لختي همراه خواهد بود و هر چقدر مقدار به اصطلاح "پرواز" شادمانه حاصل از اين سوء مصرف، بالاتر باشد، "سقوط" و احساس خماري و افسردگي پس از آن شديدتر و طولاني تر خواهد بود.
اعتياد از همين جا آغاز ميشود زيرا نياز به فرار از اين حالت ناگوار، موجب مصرف مجدد كرك شده و پس از برطرف شدن تاثير اوليه كرك، حالت افسردگي باز ميگردد...و اين چرخه همچنان ادامه ميابد.
چرا آمار توزيع و مصرف كرك بالا است؟
فروشندگان مواد مخدر علاقه بسياري به فروش كرك دارند زيرا نه تنها ارزان تر از كوكائين است و راحت تر به فروش ميرسد، بلكه مصرف آن هم ساده تر است و به ظاهر چندان "خطرناك" نميرسد و از طرفي پنهان كردن آن هم ساده است.
به اين ترتيب فروش كرك در شهرهاي بزرگ جهان و در مكانهايي مانند ميادين شهر، مدارس، فروشگاههاي بزرگ و ... كه پيش از اين براي اين تجارت مكانهايي بسيار خطرناك محسوب ميشدند، به شدت افزايش يافته است.
يك عمر پشيماني و افسردگي در مقابل 5 دقيقه لذت ظاهري!
تدخين كرك براي شخص حس نشاط ظاهري شديدي به دنبال دارد كه حدود 5 تا 7 دقيقه طول ميكشد. اما پس از آن با افسردگي حاد، احساس بي ارزش بودن و ولع فراوان براي مصرف مجدد اين ماده، ادامه ميابد.
در يك دوره زماني بسيار كوتاه، اين ماده كنترل مصرف كننده را در دست ميگيرد و اين الگوي رفتاري به اعتياد شديد مي انجامد. نياز به مصرف مكرر كرك به دوره هايي كه معتادان كرك آنرا )binge مدت عياشي) مينامند، مي انجامد. در يك دوره مصرف فرد تا جايي كه پول و يا كرك در اختيار دارد و يا تا زماني كه به اغما فرو رود، به مصرف كرك ادامه ميدهد.
نمونه كرك اي كه امروزه در خيابانهاي شهر فروخته مي شود.
تهيه مواد از هر طريق ممكن
نياز به كرك بر هر نياز و وابستگي عاطفي غلبه كرده و فرد معتاد براي تهيه آن به هر جنايت و عمل خشونت آميز دست ميزند.
در ميان افراد معتاد به هر گونه ماده اعتياد آور، تهيه "مواد" در بسياري از مواقع از راههاي نامشروع و خلاف انجام ميگيرد و بسياري از كساني كه به كرك اعتياد دارند نيز براي برآمدن از عهده مخارج تهيه مداوم آن به روشهاي خلافكارانه دست ميزنند. اما نكته پر اهميت اين است كه دست زدن اين افراد به اعمال خشونت بار و جنايتكارانه دليل مهم ديگري هم دارد و آن بروز رفتارهاي شرورانه و پرخاشگرانه ناشي از بروز بيماري پارانويا (بيماري سوء ظن) است كه از عوارض مصرف كرك به شمار مي آيد و در واقع پرداختن اين اشخاص به اعمال خشونتبار، لزوما به دليل نياز به پول نيست.
اثرات رواني مصرف كرك چيست؟
شخصي كه كرك مصرف ميكند به سرعت در حالات و شرايط مختلف رواني در حركت است كه با خوشي و رضايت فراوان و احساس برانگيختگي و هيجان همراه است، سپس با كم شدن اثر اين ماده، دلتنگي و افسردگي و متعاقب آن زودرنجي، بي خوابي و پارانويا بر شخص غلبه ميكند.
معتادان به كرك، ممكن است حالات رواني اسكيزوفرنيك، توهم و خطاهاي حس را نيز تجربه كنند. كساني كه مصرف كرك بسيار زيادي دارند در يك( binge) (مصرف كننده) تمام اين حالات را از سر ميگذرانند، عده اي از اين افراد در اثر ابتلا به پارانويا و افسردگي ناشي از مصرف دائم كرك، دست به خودكشي يا جنايت ميزنند.
مصرف بيش از حد يا Overdose و جنون
تدخين كرك، به علت مقدار بسيار زياد ماده محركي كه وارد جريان خون و به دنبال آن به مغز ميكند، احتمال مصرف بيش از حد و مرگ آور يا مسمويت از كوكائين را هم افزايش ميدهد. نشانه هاي اين دو وضعيت مشابه بوده و شامل تهوع، استفراغ و تنفس نامرتب، تشنج و اغما است كه ميتواند به مرگ منتهي شود.
مصرف همزمان كوكائين با الكل يا مواد مخدر ديگر، ميتواند واكنشهايي شديد و مرگ آور به دنبال داشته باشد. مصرف مداوم كرك ممكن است به جنون كوكائين منجر شود كه نوعي حالت رواني دائمي بوده و نشانه هاي آن پارانويا و توهم ديداري و شنيداري است.
تاثيرات فيزيكي مصرف كرك
ابتدايي ترين تاثيرات جسماني كرك، گلودرد مزمن، گرفتگي صدا و تنگي نفس است كه به برونشيت (ورم نايژه) و نفخ ريه منجر ميشود. چشمها درشت شده و شخص هنگام تمركز براي ديدن هر چيز، هاله هايي نوراني در اطراف آن مشاهده ميكند.
ضربان قلب تا حد 50% افزايش ميابد و رگها به سرعت منقبض شده موجب بالا رفتن فشار خون ميشوند كه ميتواند به حمله قلبي، تشنج و سكته منجر شود. كرك به دليل از بين بردن ميل به غذا خوردن و ايجاد بيخوابي، موجب كاهش وزن شديد و سوء تغذيه ميشود.
پزشك در حال معاينه كودك تازه بدنيا آمده معتاد به كرك. مادر او در دوران بارداري كرك مصرف مي كرده است.
چه كساني از كرك استفاده ميكنند؟
هرچند كوكائين زماني به عنوان ماده مخدر طبقه ممتاز شهرت داشت، اما اعتياد به كرك محدود به يك گروه سني يا شرايط اجتماعي / اقتصادي خاص نيست. در واقع كرك ارزان و در دسترس بوده لذا مصرف كوكائين را براي همه ممكن ساخته است. در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان، اعتياد به كرك نه تنها از سنين مدرسه، كه از هنگام تولد و توسط مادران معتاد، آغاز ميشود!
چگونه معتادين به كرك را تشخيص دهيم؟
يك نشانه ابتدايي سوء مصرف كرك، جدايي ناگهاني جسمي / روحي فرد از كانون خانواده و تغيير رفتار چشمگير اوست. هرچند بسياري از نشانه هاي زير با مشكلاتي چون اختلالات احساسي يا گذراندن دوران سخت بلوغ مشابه است، اما هرگز نبايد احتمال مصرف مواد محرك يا مخدر را از نظر دور داشت :
• تغييرات بارز در شخصيت و رفتار
• از دست دادن توجه و تمركز
• كاهش وزن
• ناپديد شدن لوازم قيمتي خانه و نداشتن توضيح قانع كننده براي مقدار پول خرج شده
• رفت و آمد با افراد معتاد
• آشفتگي چشمگير
• رفتار كينه توزانه با افراد خانواده و دوستان
• برنامه خواب نامنظم
• بي توجهي به آراستگي ظاهري
• پارانويا شديد (سوء ظن به همه)
• بي قراري
• اضطراب
5 نشانه هشدار دهنده
به گفته معتادين به كرك حالات زير در هنگام برطرف شدن آثار ماده محرك بروز ميكنند :
• نگراني و بيقراري براي تهيه مجدد كرك
• افسردگي شديد
• فقدان انرژي و بي اشتهايي
• بي خوابي
• داشتن احساساتي متناقض از عشق و تنفر نسبت به خود
آيا راه حلي هم وجود دارد؟
بله، با اين شرط كه شخص معتاد با آگاهي از مراحل مختلف سم زدايي، دارو درماني، شركت در جلسات و اين مطلب مهم كه ترك اعتياد، بازگشت به زندگي و تولدي دوباره خواهد بود، به مراكز درماني معتبر مراجعه نمايد. دوستان و خانواده اين افراد بايد شرايط ناگوار آنها را درك نموده و در اين راه از پشتيباني او دريغ نورزند تا شخص معتاد بتواند با موفقيت و در زمان كوتاه تري به حالت طبيعي بازگردد.
طق طق چي
خيلي خسته بودم .از سر كار آمدم خانه . به عيال سلام كردم و ديدم با سر سنگيني جواب مرا داد . آمدم جلو تر و گفتم : حاج خانم چي شده ما كاري كرديم از ما ناراحتي؟ ؟! گفت: "ميخواستي چكار كني اينهمه سال با نداريت ساختم ، تو اين خراب شده (منظور ايشان خانه آبا واجدادي بنده بود ) زندگي كردم ديگه بسه". گفتم : حاج خانم اينجا چه اشكالي دارد خدا را شكر كن كه حد اقل يك سرپناهي داريم .؟! گفت : تو به اين ميگي سرپناه . چي بگم ؟ اگر ذره اي عرضه داشتي حد اقل اينجا را مي فروختي يك آپارتمان نوساز در شمال شهر ميخريدي .
گفتم : خانم آخر ما كه اينجا راحت هستيم و خانه خود را داريم حد اقل پامون رو راحت دراز ميكنيم .گفت : نميدانم.من ديگر حاضر نيستم اينجا زندگي كنم .اين خانه خيلي كهنه است و اصلاً براي من قابل سكونت نيست ،همين الآن تا كفش هايت را در نياوردي ميري ميسپري براي فروش وگر نه خود داني ...
گفتم حاج خانم آخه ... گفت آخه بي آخه يا ميسپري برايفروش يا من ميدانم و تو...از آنجا كه اين لحن صحبت والده آقا مصطفي براي من اتمام حجت وخيلي معني دار است و تجربه تلخ مخالفت با صحبت هاي ايشان هنوز از يادم نرفته ، عزم خود را جزم كردم و گفتم جهنم خستگي كار به درك برم بيرون چرخي بزنم ببينم دنيا چه خبره حد اقل وقتي برگردم كه والده آقا مصطفي كمي آرام گرفته باشد و بتوانم راحت لقمه اي شام بخورم بخوابم كه فردا صبح اول وقت بايد بروم سر كار... رفتم پيش آقاي محسني املاكي سر كوچه مان از قديما خيلي با هم سلام وعليك داريم .گفتم : آقاي محسني تصميم دارم خانه مان را براي فروش بگذارم فكر ميكني كسي ميخره ؟گفت : كليدش را بگذار اينجا سه سوته متري 900 تومان برات ميفروشم . گفتم : متري 900 تومان مطمئني فكر نميكنم اينقدر ها بخرن من آخرين بار شنيده بودم اينجا متري چهارصد پونصد مي ارزید !!! گفت : آقا شما از قيمت ها خبر نداري ملك يه شبه دو برابر شده من املاكي اين محل هستم يا تو. گفتم : خوب باشد اما ما ساكن منزل هستيم نميتوانم كليد آن را بشما بدهم . كمي تعلل كرد گفت : خوب باشد چون شما هستي مساله اي نيست ولي براي اينكه مساله لوث نشود به هيچ املاكي ديگر نسپري تا روي آن كار كنيم ضمناً سند منزل را بياور ببينيم عيب و ايرادي نداشته باشد. گفتم : چشم .كمي جلوتر رفتم اصغر آقا دلال محله را ديدم گفت : چه خبر ؟گفتم وال.. تصميم دارم منزلم را بفروشم آقاي محسني ميگويد متري 900 ميخرن نظر شما چيه ؟ گفت : اي بي معرفت به تو گفته متري 900 ميخرن! اخ اخ اخ .چه شانسي آوردي منو تو خيابون ديدي وگرنه سرت كلاه ميرفت .گفتم : چرا؟!!! گفت : آخه مرد مومن از من سوال ميكردي قيمت رو بهت ميگفتم. اينجا حد اقل متري يك و صد مي ارزه . گفتم : جدي ميگي ؟!!!گفت : البته ميخواي همين فردا پس فردا مشتري برات بيارم؟ گفتم : باشه اصغر جون دستت درد نكنه منو توجيه كردي. خلاصه قدم زدم رفتم بقالي محل گفتم : حالا كه والده آقا مصطفي تصميم نداره به ما شام بده يه شير و كيكي بخوريم از گشنگي نميريم. اكبر آقا بقال گفت : چه خبر ماجرا را براش تعريف كردم گفت عجب اينها آدم هاي بي معرفتي هستند همين توري به تو گفتند يك و صد تو هم پرس و جو نكردي گفتم :چرا ؟!!! گفت : خونه تو حد اقل متري يك و سيصد مي ارزه من خودم برات مشتري دارم . گفتم : راست ميگي؟!!! گفت: بله كه راست ميگم من كه شغل اصلي ام بقالي نيست تو خريد و فروش ملك هستم كاريت نباشه من برات
مشتري جور ميكنم . آمدم بيرون به شك افتادم رفتم املاكي آقاي كريمي گفتم : آقاي كريمي ما اين خانه را ميخواهيم بفروشيم مشتري داري گفت : چند؟ ماجرا را تعريف كردم گفت : آخر مرد حسابي توكه اينكاره نيستي چرا با آدم هايي مشورت ميكني كه خانه ات را مفت از چنگت در بيارن . گفتم : چرا؟!!! گفت : آخه خونه تو متري يك و پانصد بيشتر مي ارزه. گفتم : جدي ميگين ؟!!! گفت : البته بيا مشخصات شو بنويس تا خودم مشتري برات جور كنم. گفتم : خدا پدر مادرت را بيامرزه مشخصات را نوشتم . آمدم بيرون فكر كردم به چند املاكي ديگر سر بزنم ببينم اين خانه كلنگي ما چقدر مي ارزه ... خلاصه از اين املاكي به آن املاكي يكي متري پنجاه تومان يكي صد تومان يكي دويست تومان رو ملك ما گذاشتن تا آخر امر ملك ما رسيد به متري دو مليون و خورده اي... برگشتم خانه والده آقا مصطفي گفت كجا بودي گفتم هيچ جا بنا به دستور شما رفتم خانه را براي فروش سپردم چند مليوني هم تو رفت و برگشت رو خونمون كاسبي كردم... خلاصه دو روز بعد مشتري آمد خانه ما . خانه را زير و رو كرد و رفت . ظهر دوباره يك مشتري ديگر آمد باز هم به همين منوال ماجرا ادامه پيدا كرد و خانه ما به محل عبور و مرور عام و خاص تبديل شد اگر كسي هم كاري نداشت ميامد چرخي تو خونه ما ميزد يه دست به آب ميرفت بعد خداحافظي ميكردبعضي ها هم خداحافظي نمي كردند سلام هم نمي كردند همينطور بي خبر سرزده مي آمدند اما دريغ از يك تماس براي خريدن خانه ! رفتم به املاكي آقاي واحدي كه سپرده بودم سر زدم . گفتم : چه خبر؟ گفت: "بازار كساد است مردم پول ندارند بخرند بايد قيمت را بياري پايين" گفتم : يعني چقدر؟ گفت:" از آن دو مليون و صد كه سپردي دويست سيصد تومان كمتر. گفتم : آخر چرا؟ گفت:" چرا نداره اگر ميخواهي بفروشي بازار اينه" . گفتم : باشه... خلاصه آقاي واحدي كه كاري براي ما نكرد رفتم پيش آقاي گودرزي گفتم : گودرزي جان چه خبر ؟ گفت : قيمت ملك شما يك مليون و هشتصد كه گفتم مي ارزه ولي خوب مشتري نيست. اگه ميخواي بفروشي بايد مقداري بياي پايين گفتم يعني چقدر گفت متري صد تومان كمتر بده بره گفتم باشه شما مشتري بيار . چند روزي گذشت و مشتري نيامد رفتم سراغ املاكي هاي ديگر حتي به اكبر آقا هم رو انداختم اصغر آقا كه جاي خود دارد اما دريغ از يك مشتري...!
خلاصه اين خانه ما ظرف چند روز متري چند مليون بالا رفت و چند مليون پايين آمد تا اينكه مشتري آمد متري يك و صد بخرد . عيال گفت: " مشتري را رو هوا بقاپ" گفتم : بگذار ببينم يك و صد و پنجاه ميخره . خلاصه مشتري خوشش آمده بود راضي شد متري پنجاه تومان بيشتر بخره . تو ذهن خودم فكر كردم اگه اينطوره پس حتما ملك من بيشتر مي ارزه كه حاضره متري پنجاه بالاتر بخره . گفتم : آقا من تصميمم عوض شده ديگر نميخواهم بفروشم . عيال گفت : مرد چي ميگي گفتم تو كاريت نباشه من خودم يه پا املاكي شدم . خلاصه مشتري باز اصرار كرد متري پنجاه بيشتر بخره باز فكر كردم ممكنه ملك من بيشتر بيارزه خلاصه سرتان را درد نياورم هنوز كه هنوزه با مشتري ها كلنجار ميرم يه روز صد تومان ميبرم بالا بعد پنجاه تومان ميارم پايين اما
خدا وكيلي نميدانم بفروشم يا نفروشم؛
اگه بفروشم نكنه كلاه بره سرم...
پینوشت : درج شده در نشریه صفر و یک
سلام
به نام خــداوند جان وخــــرد كزين برتـــــر ا نديشه برنگذرد
ازين پرده برترسخن گاه نيست به هستيش ا نديشه را راه نيست
بی هیچ مقدمه چینی میرم سر اصل مطلب :
چرا صفرویک ؟
:
با توجه به چارچوب سياستي كه عمدتا" براي كار اين نشريه در نظر گرفته شده صلاح دانستم در بدو كار اين نشريه اين سياست را روشن كنم ؛ بديهي است خوانندگان عزيزي كه اين عنوان را قرائت مي فرمايند چنين خواهند پنداشت كه هدف ما سخن در مقوله صفر ويك بعنوان يكي از مؤلفه هاي بنيادين فن آوري اطلاعات وعلوم كامپيوتري است كه بايد اعتراف كنم پُر هم بي راهه نمي روند ولي حقيقت اينست كه سخن در اين باره را به آينده ، البته آينده اي نه چندان دور، موكول كرديم؛ اما امروز بدين بهانه ما را با شما سخني است ديگر . . . . .
مي خواستم در اين نخستين گام كه با توكل به خداوند منان و به اميد ياري شما خوانندگان عزيزو يكايك دوستانم و همه فرهيختگاني كه دلهاي پرمهرشان براي نشرعلم در اين مرز وبوم و تعالي ميهن عزيزمان مي تپد ، برمي دارم ؛ نگاهي ولو گذرا و بسيار فشرده به پهن دشت كهن تاريخ ايران بيندازم و به پاس خدمات ارزنده علماي ايران به فرهنگ و تمدن بشريت يادي ازاين بزرگان كرده باشم ، تا نسل جوان را عبرتي باشد و در اين غوغاي سرسام آور تبليغاتي كه زورمداران ستمگر و صاحبان زر و زور با اعتماد به رسانه هاي گروهي بين المللي ، كه متأسفانه دربست در اختيار آنان قرار دارد ، به راه انداخته اند و بي رحمانه تيشه به ريشه تمام ارزشهاي انساني مي زنند و حتي از تحريف حقايق تاريخي و هتك حرمت آثار فرهنگي ملل ابا ندارند ، سخني به سزا گفته باشم اگرچه صادقانه اذعان دارم ، در اين ديباچه چند سطري اداي حق مطلب امكان پذير نيست.
باشد كه اين گام نخستين باشد و گامهاي ديگر را اساتيد محترم فن بردارند تا دوشادوش يكديگر، پرچم پر افتخار ميهن عزيزمان را بر فراز قله هاي دانش بشري به اهتزاز در آوريم همانطور كه در طول تاريخ و در تمام فراز و نشيب ها طلايه داران نستوه و راست قامه تان جاودانة اين عرصه بوده ايم .
در مورد صفر و يك ، فلاسفه غرب سالهاي متمادي اين دو رقم را نماد وجود وعدم يا هستي و نيستي يا بود ونبود مي دانستند و يك را نخستين مرتبت در نظام هستي مي دانستند و مي گفتند يك هم از نظر تسلسل در مرتبت نخستين است و هم از نظر ساختاري مرتبت بنيادين را در بين اعداد دارد زيرا همة اعداد تركيباتي از اين عنصرند .
اما براي صفر كه آنرا نماد عدم يا نيستي مي دانستند قائل به درجه و مرتبت نبودند زيرا مراتب را از ماهيات هستي مي دانستند و چنين استدلال مي كردند كه آثار حيات در موجود زنده هرچند ناچيز باشد گواه بر زنده بودن اوست ولي نيستي فاقد درجه و مرتبت است و موجود مرده را نمي توان گفت كه به اندازه فلان درجه مرده است چون معني ديگر اين سخن اينست كه آن موجود داراي چند درجه از حيات است ودراين صورت جزء موجودات زنده بشمار مي آيد و ديگر نمي توان آنرا درشمار مردگان دانست و خلاصه در اين دور باطل مي چرخيدند و از درك مفهوم صفر عاجز بودند تا اينكه براي اولين بار دانشمندان ايراني ( محمد بن موسي خوارزمي رياضي دان و ستاره شناس اوائل قرن نهم هجري ) براي ارائه مفهوم صفر ويك بجاي هستي و نيستي نور وظلمت (روشنائي و تاريكي) يا سياه و سفيد را مطرح كردند و يك را نماد نور يا سفيدي و صفر را نماد ظلمت يا سياهي قرار دادند و استدلال كردند كه تاريكي يا سياهي همانند روشنائي يا سفيدي داراي مراتب و درجات است و همانطور كه "يك" در مرتبت نخستين يا بنيادين اعداد مثبت است " صفر" هم داراي بالاترين مرتبت بين اعداد منفي است يا بعبارت ديگر مرزدار بين سلسله اعداد منفي وسلسله اعداد مثبت است وطول افقي سلسله اعداد منفي با طول افقي سلسله اعداد مثبت مساويست و هردو ، تا بي نهايت پيش مي روند و از اين تاريخ به بعد عدد صفر و اعداد كمتر از صفر مفهوم خود را پيدا كرد كه امروزه شاهد كاربرد آنها در تمام علوم بويژه در ارتباط با محاسبات هستيم .
شاهد اين مدعا طرز بيان درجات براي اشياء مختلف است كه به زبانهاي مختلف بشيوه ايراني بيان مي شود مثلا درجات دماي زيرصفر را بنام سرما مي خوانند و شنيده نشده است كه مثلا كسي بگويد "گرماي دو درجه زير صفر" .
اگر به كتب رمل و اسطرلاب مراجعه كنيم خواهيد يافت كه از صفر و يك براي معادل سازي اسامي كلمات و ستارگان و طليعه بيني استفاده ميكنند و اين رابطه ها را ايراني ها بودند كه كشف نمودند. ايراني ها بودند كه چرتكه را كشف كردند و همين چرتكه همراه با مباني صفر و يك بود كه منجر به ساختن رايانه شد و اجازه داد جهان بتواند در يكصد سال اخير معادل 90 درصد كشف هاي بشري را بدست آورد.
براي اولين بار در تاريخ منطق رياضي و علمي و نحوه نگارش قواعد علمي و منطقي (معروف به فرمول نويسي) توسط ايراني ها كشف شد و شگردهاي تدوين تحقيقات علمي و پزشكي توسط ايراني ها پياده شد كه چه بسا تا امروز كتب ابو علي سينا و رازي در دانشكده هاي پزشكي جهان تدريس ميشود و هنوز هم كلمه جبر در رياضيات بنام ايرانيان ثبت گشته.
پس "يا علي گفتيم و عشق آغاز شد"
هدف اين نشريه گذر از خاموشي به روشنايي است و تلاش به
شناساندن جايگاه ايران و ايراني به جهان است و ما دست هر
كس كه در اين راستا ما را ياري دهد مي فشاريم.
مهندس عماد آبشناس
سردبير و مدير مسئول
پینوشت ۱: این مطلب بعنوان پيشگفتار در نشریه صفر و یک درج گردیده است.
پینوشت ۲جهاني فكر كنيد و ايراني زندگی کنید
باز هم ماجراي فيلم 300 تكرار ميشود
اين بار توسط نشريات تخصصي ايراني
تيتري را در يكي از نشريات ارتباطات والكترونيك كه در تاريخ 29 ارديبهشت منتشر شد خواندم ، بطور كنايه نوشته بود :"هنر نزد ايرانيان نيست" خيلي ناراحت شدم . واقعاً شرمشان باد كه چنين تيتري را نوشته اند.
فقط براي اينكه چند شركتي كه زير اين مطلب آگهي داده اند را بزرگ كنند حاضر هستند هويت ومليت خود را فراموش كنند.
من تصميم نداشتم در اين شماره اين مقاله را بنويسم ومطلب ديگري آماده چاپ بود اما واقعاً به عنوان يك ايراني به غيرتم برخورد.از مدير مسئول و سردبير اين نشريه خواهش ميكنم به اين نكته هاي به ظاهر بي اهميت توجه بيشتري كنند واجازه ندهند قلم بدستان بي بند و بار ، هر تيتر و هر عنواني براي مقالات خود انتخاب كنند تا از شركت هاي خارجي مشتلاق بگيرند. كمي غيرت هم در كار بد نيست! همكاران عزيز پيامبر اكرم (ص) فرموده اند : "اگر علم در ستاره ثريا هم مي بود مرداني از فارس بدان مي رسيدند" .
من هم بشما عرض ميكنم : اگر در دنيا هنري باشد به گواه تاريخ آن هنر نزد ايرانيان است وبس.
چرا فرهنگ و تمدن خود را اينقدر تحقير ميكنيد؟ فقط براي چندرقاز پول؟
تاريخ نشان داده كه علم ، فرهنگ و تمدن ايران قرن ها قبل از همه آنهايي كه الگوهاي نويسنده اين تيتر هستند ويا شركت هايي كه با پول آگهي هاي خود نويسنده شما را ميخرند تا عليه ايراني ها بد بنويسد و زير نوشته او آگهي هاي خود را درج كنند ، وجود داشته.
من بنوبه خود از كليه مردم ايران چه در داخل چه در خارج كشور خواهش ميكنم براي اعتراض به اين مطلب كالاهاي وابسته به شركت هاي حمايت كننده از اين مطلب را خريداري نكنند و كليه كالاهاي آنها را تحريم كنند. از دستگاه هاي ايراني متولي نيز تقاضا دارم به اين مساله توجه خاصي داشته باشند و اجازه ندهند هركس بخواهد به ملت ايران توهين كنند و كسي جوابشان را ندهد. اگر در خارج به ما توهين ميكنند و دستمان به آنها نمي رسد در داخل كشور كه دستمان به آنها مي رسد. اين تيتر هيچ فرقي با فيلم 300 ندارد شايد هم بد تر است چرا كه توليد كننده آن فيلم حد اقل ايراني نبود.
چند سال پيش براي شركت در يك كار گروهي در ژاپن به اين كشور مسافرت كردم. من تقريباً به اكثر كشورهاي جهان مسافرت كرده ام ولي تا آن وقت فرصت ديدن ژاپن برايم فراهم نشده بود. خيلي مسافرت جالبي بود. يكي از مواردي كه با آن در آن كشور مواجه شدم اصرار ژاپني ها به پاسداري از هنر ، فرهنگ و تمدن خودشان بود. دريغ از يك نفر كه بجز زبان مادري خود به زبان ديگري سخن بگويد.دريغ از يك نفر كه حاضر باشد با وجود جنس ژاپني جنس غير ژاپني خريداري كند.
با يكي از مسئولين بلند پايه وزارت كار ژاپن جلسه اي داشتيم و همين مطلب را بنده بصورت شوخي به ايشان گفتم. اين مقام ضمن افتخار به اين امر گفت : "ما اگر فرهنگ و تمدن خود را حفظ نكرده بوديم بعد از جنگ جهاني دوم آمريكايي ها ژاپن را نابود كرده بودند . فقط فرهنگ و تمدن ما بود كه شكست نخورد . اگر مردم ما حاضر ميشدند كالاي كشورهاي ديگر را خريداري كنند كه صنعت ما رشد نمي كرد" . او به يك نكته خيلي ظريف اشاره كرد كه ما نيز در ايران بايد به آن توجه داشته باشيم. ايالات متحده آمريكا حتي يك فشنگ هم عليه اتحاديه جماهير شوروي سابق شليك نكرد، فقط با جنگ سرد (منظور جنگ هاي فرهنگي–اقتصادي–اجتماعي– رسانه اي و...) و تخريب روحي رواني مردم توانست آن كشور عظيم را از هم بپاشد و از تكه هاي آن چندين كشور بوجود بياورد. امروزه ما نيز با يك جنگ سرد مواجه ميباشيم جنگي كه مصائب آن چندين برابر جنگ گرم است و اگر فرهنگ و تمدن ما ياري نكند همه چيزمان را از دست مي دهيم.
غرب به شكل هاي مختلف طرح ها و نقشه هاي خود را براي ما بسته بندي و ارسال ميكند . جوانان ما نخستين قربانيان حمله هاي غرب ميباشند . از يك سو فيلم هايي مثل 300 ميسازد و از سوي ديگر در داخل با استفاده از عوامل خود به شگرد هاي مختلف روحيه مردم ايران را خراب ميكند. نيروي انتظامي اخيراً طرحي را براي مقابله با اين مسايل شروع كرده كه آخرين آن طرح جمع آوري اراذل و اوباش بوده، جا دارد همين جا از دست اندركاران اين طرح سپاسگذاري كنيم وبه آنها خدا قوت بگوييم ، يك طرح ضربتي موفق با انعكاس فوق العاده مثبت در جامعه. اما اراذل و اوباش فقط همين هايي كه در خيابان ها جمع آوري شدند نيستند بدتر از آنها جاهاي ديگر هستند كه لطمه هاي سنگين تري را به ملت ايران ميزنند.
قطعاً موفقيت اين طرح و طرح هاي ديگر نيازمند همراهي دستگاه هاي ديگر علي الخصوص دستگاه هاي رسانه اي وفرهنگي ميباشد . با يك برنامه ريزي صحيح ما ميتوانيم فساد را از جامعه خود ريشه كن كنيم بشرط اينكه برنامه ريزي منسجم و صحيح باشد.
ولي چگونه توقع داريد وقتي كه همه در ايران تلاش ميكنند ايراني كالاي ايراني بخرد با عنوان كردن چنين مطالب كذبي سياست هاي جمعي موفق شود؟!
وقتي همه ايراني ها در داخل و خارج بسيج شده اند با توهين هاي دشمنان به ايراني ها مقابله كنند در داخل چنين توهين هايي به ملت ، فرهنگ ، هنر وتمدن ايران زمين منتشر ميشود.
رسانه هاي همگاني وظيفه دارند از فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي محافظت كنند حتي اگر نشريات تخصصي باشند و حتي اگر قصدشان قالب كردن كالاي بنجل خارجي ها به ايراني ها باشد . اين نشريات با قشر خاصي از افراد تحصيل كرده جامعه سر و كار دارند و اين افراد پذيراي چنين توهيني به ملت خود نميباشند.
تجزيه وتحليل در منطق محاسبه مهریه در اعصار مختلف
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند.
عصر کشاورزی: 24دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها.
عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی.
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم .
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب.
عصر صنعت: ۱میلیون پول، ۱۴سکه طلا،۱اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد.
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد.
عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا.
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است.
نتیجه گیری کلی:
بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟!
آخه عامل اصلی انقراض دایناسور ها = عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها= عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها = عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها = عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر= عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری هاي مردها = عروس ها
......
اما متاسفانه همه مردها عليرغم اينكه ميدانند اين بلاها سر ما قبلي ها آمده باز هم ...ميشند و ...
منتشر شده در نشريه صفرويك
![]()
طق طق چي
صبح كه از منزل بيرون مي آمدم عيال التماس دعا داشت كه يادم نرود از همكارانم بخواهم يكنفرلوله كش ماهر به من معرفي كنند وبا وساطت آنها (منظور با پارتي بازي) نزد ايشان بروم و از محضرشان براي تعمير لوله هاي حمام و دستشوئي منزل كه مدتهاست ما را كلافه كرده وقت بگيرم . البته من هم قول دادم كه يادم مي ماند آنهم قول مردانه !!! . . .
ولي از شما چه پنهان كه از شانس بد ، نتوانستم به قولم (همان قول مردانه) عمل كنم چون دربين راه ابوطياره ام از كار افتاد و ناگزير شدم هن هن كنان و عرق ريزان در لابه لاي ماشين هائي كه بوق زنان از چپ و راست من مي گذشتند و دشنامهاي ركيك مي دادند ماشين قراضه ام را مثلاٌ كنار بكشم . البته بعضي از رانندگان محترم انصافاٌ بسيار مؤدب بودند و فقط سر بنده داد مي كشيدند كه : " بابا زودتر اين لگنو بردار راه مردم را باز كن " ولي طفلكيها كار داشتند ، عجله داشتند و نمي توانستند كمكي بكنند . خب چه كار كنند ؟ آنها كه ميكانيك نيستند ، برقكار نيستند ، تازه ابو طياره من كه يادگار پدر مرحومم است مگر يك درد و دو درد دارد از كجا معلوم كه مثلا چون ماهها است روغنش را عوض نكردم حيووني از بي روغني ضعف كرده...
ماشين را در گوشه اي گذاشتم و چون خيالم راحت بود هيچ دزد آبرو داري حاضر نمي شود با سرقت اين قراضه ، حيثيت خود را بين همكاران و هم پالكيهايش لكه دار كند آسوده خاطر سركار رفتم .از اولين كسي كه چشمم به او خورد (فكر كنم مش رحيم آبدارچي اداره مان بود ) سراغ مكانيك و باطري ساز را گرفتم و بهمين ترتيب و بدون رعايت سلسله مراتب اداري به هركه مي رسيدم از او سؤال مي كردم ولي راستش را بخواهيد نتيجه نگرفتم . يكي مي گفت من مكانيك خوب سراغ دارم ولي خيلي دندان گرد است و تازه ماشين را بايد بكسل كني يا با جرثقيل پيش او ببري چون او وقت ندارد باتو بيايد . آن يكي مي گفت در همسايگي ما يك باطري ساز هست كه اتفاقا با من هم سلام عليك دارد و مي توانم از او خواهش كنم با ما بيايد ولي حقيقتش از كارش مطمئن نيستم . . .
همين موقع بود كه مش رحيم مرا صدا زد و گفت :
آقاي رئيس مي فرمايند برويد دفترتان و با متقاضيان كار كه براي شغل نگهباني و رانندگي جهت مصاحبه آمده اند ، مصاحبه كنيد و به ايشان گزارش بدهيد .
تازه يادم آمد كه من سركارم و اينجا اداره است . زود تا آقاي رئيس عصباني نشده رفتم . چه جوانان رعنائي با لباسهاي مد روز و آرايش هاي جور واجور ، سيخ سيخي ، سينه كفتري ، ريش چيني ، ريش بُزي ، ريش پرفسري . . . ليسانس ادبيات ، مهندس كشاورزي ، دكتراي تاريخ ، فوق ليسانس علوم اجتماعي . . . .
سؤالاتي را كه مي بايستي از آنها مي كردم نوشته و ماشين شده در اختيارم گذاشته بودند و اتفاقا آقاي رئيس تأكيد فرمودند بنده همان سؤالات را بكنم و پاسخ متقاضيان را بنويسم و خدمتشان ببرم تا ايشان تصميم بگيرند ولي از شما چه پنهان من در عالم خودم بودم . بي اختيار در مغزم بدنبال لوله كش ، مكانيك ، باطري ساز ، نجار . . . . مي گشتم .
می پرسیدم :
لوله كشي بلدي ؟ خير
مكانيكي بلدي ؟ خير
باطري سازي بلدي ؟ خير
پس تو چه بلدي ؟ آقا من مهندس . . . ليسانس . . .
برو گمشو گور باباي هرچه مهندسه . . . مرده شور ببرد هرچه ليسانس و فوق ليسانس و تحت ليسانس و دكتر و . . . . برويد گمشيد همه تان مردوديد .
گفتم بد نيست يك گزارش در اين مورد بنويسم شروع كردم نوشتن. در آن نوشتم آخر مملكت چند مدير،مهندس،پزشك،وكيل،ليسانس و فوق ليسانس و دكترا نياز دارد. آخر يعني فقط پشت ميز نشين نياز دارد كسي نبايد كارها را در اين مملكت انجام دهد. آخر كسي فكري به حال اين مساله كند...
گزارشم را پاكنويس كردم و زير آن با خودكار قرمزنوشتم :
رونوشت وزارت محترم كار و امور اجتماعي .
رونوشت وزارت محترم علوم و فن آوري .
رونوشت وزارت محترم آموزش و پرورش .
رونوشت مجلس شوراي اسلامي .
رونوشت سازمان آموزش فني حرفه اي .
براي نهاد رياست جمهوري هم مي خواستم رونوشت بفرستم ولي با خود گفتم آنها با اينهمه مشغله وقت شنيدن اين حرفهاي صدتا يك غاز را ندارند . بعلاوه درخانه اگر كسي هست همان يكي بس است و حتما تقش در مي آيد و همه مي شنوند . نفس راحتي كشيدم . حد اقل دق دلي خودم را درآوردم ...
راستي چه مي شد مثل قديما به بچه هاي خودمان كارهاي مورد نياز جامعه امروز خودمان را ياد مي داديم تا حداقل اينهمه گرفتاري نداشته باشيم ، بچه ها از بيكاري رو به اعتياد و كارهاي خلاف نياورند ، اي بابا كار دارد بيخ پيدا مي كند و ما هم داريم مثل از ما بهتران صحبت مي كنيم. تا كار دست خودمان نداديم خدا حافظ
اجازه بدهيد در اين چند دقيقه كه تا رسيدن به خانه باقي مانده هوش و حواس خودم را جمع كنم وببينم براي والدةه آقا مصطفي امروز چه بهانه اي بياورم تا بخاطر انجام ندادن قولي كه دادم وزيرپا گذاشتن قسمهایي كه خوردم بنمايندگي از أئمة أطهار كمرم را نشكند . آخر بهانه خراب شدن ماشين و اين حرفها اينقدر براي ايشان تكراري شده كه اگر راست هم باشد ديگر باورش نمي شود . . .
به اميد آن روز كه تقش در بيايد
تق تقچي
آیا تا بحال فکر کردید همه مشکلات نوین ایرانی ها از کجا نشات می گیرد؟
من خیلی فکر کردم و متوجه شدم به این دلیل است که ما فرهنگ خود را از دست داده ایم و نتوانستیم فرهنگی جدید بسازیم . فرهنگی که با جهان امروز سازگار باشد ولی هویت ایرانی خود را از دست ندهیم. به همین دلیل خیلی ها به فرهنگ های قدیمی برگشته اند که متاسفانه با جهان امروز سازگاری ندارد. برخی نیز فرهنگ های جهان امروز را پذیرفته اند ولی چون با فرهنگ آنها هم خوانی ندارد با ان مشکل پیدا کرده اند. متاسفانه به دلایل مختلف سالهاست ایرانی ها علی الخصوص جوانان با یک پوچی فرهنگی مواجه شده اند و همین مساله مثل خوره درون جامعه ایرانی علی الخصوص جامعه جوانان را نابود می کند. به همین دلیل من دو هفته نامه ای به نام "صفر و یک" تاسیس کرده ام که در آن تلاش کنم فرهنگ سازی برای جهان امروزی با زندگی ایرانی را آموزش دهم . به دلیل مشکلات بودجه ای امکان گسترش آن در سطح جهان نیست امری که با این وبلاگ میخواهم انجام دهم. امیدوارم عزیزان دیگر نیز در این زمینه به من کمک کنند. مطالبی را که از نظر قوانین و مقررات مطبوعات مشکلی نداشته باشند نیز تلاش خواهم کرد در دو هفته نامه خود منتشر کنم.
عماد آبشناس
