تبليغاتX
غیض !
جهانی فکر کنیم ایرانی زندگی کنیم - بیایید با هم فرهنگ جدید برای ایرانی ها تدوین کنیم

توجه متن انگليسي اين مطلب در روزنامه ايران ديلي منتشر شده

غيض اسرائيلي ها از نتيجه گفتگوهاي ايران و گروه 5+1 اين احساس را مي دهد كه اين گفتگوها موفقيت آميز بود. اسرائيل هيچ وقت نمي تواند شاهد رابطه خوب ايران با هيچ كشوري باشد. اين رژيم كل توانمدي مالي و تبليغاتي يهوديان در جهان را در اين راستا تسخير مي كند. نتيجه مذاكرات آنقدر براي اسراائيلي ها شوك آور بود كه حتي نتوانستند ناراحتي خود را بپوشانند. براي اولين بار ديپلمات هاي آمريكايي و اوروپايي مصالح ملت هاي خود را بالاتر از مصالح اسرائيل قرار دادند. آنها هيچ سند و مدركي مبني بر نظامي بودن برنامه هسته اي ايران نداشتند . هيات ايراني خيلي همكاري كرد و آنها نمي توانستند حتي خودشان را در مورد خواسته هاي غير منطقي اسرائيلي ها قانع كنند . چگونه مي توانستند ايراني ها را قانع كنند؟  مضاف بر اين همه طرفها در صورت ادامه جدل بازنده بودند. با اينكه ايراني ها تحت فشار تحريم ها هستند اما مردمان آمريكا و اوروپا مجبور هستند فشار بيشتري را تحمل كنند.  در ضمن ادامه تحريم ها بر عليه ايران هيچ سودي براي آنها به ارمغان نخواهد آورد. لذا طرف هاي شركت كننده در گفتگوها به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است مشكلات را حل و فصل كنند. من به مقاله هفته خود در روزنامه ايران ديلي كه در آن پيش بيني كرده بودم كه نتايج مذاكرات بر عكس خواسته مطبوعات اسرائيلي خواهد بود اشاره مي كنم. نتيجه همان كه ايراني ها پيشنهاد كرده بودند شد. نتيجه برد برد. دو طرف به خواسته خود بصورت مرحله به مرحله خواهند رسيد. به اين صورت ايران برنامه هسته اي صلح آميز خود را تحت نظارت سازمان انرژي هسته اي ادامه خواهد داد. حتي اعضاي گروه 5+1 در مسير برنامه صلح آميز هسته اي به ايران كمك خواهند كرد.  يكي ديگر از بحث هايي كه در اين گفتگو ها مطرح شد بحث سوريه بود . طرف هاي شركت كننده به اتفاق بر مخالفت با هرگونه روند نظامي در تغيير سيستم حكومتي سوريه توافق داشتند و متفق بودند كه  تغييرات در سوريه فقط توسط انتخاباتي رسمي و قانوني بايد انجام شود. اين موضوع غيض تعدادي از كشورهاي عربي كه خواستار نا آرامي در سوريه با حمايت مالي و نظامي از گروه هاي تروريسيتي بودند را در آورد. برخي مسايل ديگر هم بحث شد و اطراف شركت كننده به اتفاق نظر رسيدند كه ظاهرا قرار است بصورت مرحله به مرحله اعلام شود. طي پنج هفته آينده طرفين تلاش خواهند كرد اعتماد يكديگر را با تصميمات جديدي كه اتخاذ مي كنند جلب كنند و متن همكاري هاي مشترك براي دور بعدي مذاكرات تهيه خواهد شد. اگر اين دور مذاكرات موفق و مثبت نبود قطعا برنامه ريزي براي دور بعدي مذاكرات انجام نمي شد. قطعا در اين مدت شاهد فشار هاي جديد اسرائيلي ها بر اعضاي 5+1 خواهيم بود، علي الخصوص بر طرف آمريكايي. در مورد عرب هاي ناراحت هم بايد بگويم آنها در سطحي نيستند كه بتوانند بر اعضاي 5+1 فشاري وارد آورند.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 13:5 | لینک  | 

روز گذشته انتخابات مجلس اعضاي موسسان تونس برگزار شد و ميزان استقبال بي نظير مردم به حدي بود كه خيلي ها را شوكه كرد. اكثريت ناظران متفق مي باشند كه حزب نهضت  كه يك حزب اسلامگرا مي باشد اكثريت آرا را به دست آورده و پيش بيني مي كنند بالاي 50% آراء را كسب كرده باشد.

در مراسم اعلام استقلال ليبي از ديكتاتوري قذافي آقاي عبد الجليل اعلام نمودند كه جناح هاي مختلف اين كشور همه متفق هستند  قوانين و سياست هاي آتي اين كشور بر اساس شريعت و قوانين اسلامي بايد بنا گذاشته شود.

در عراق - مصر – اردن – يمن – بحرين و ديگر كشورهاي عربي نيز شاهد به قدرت رسيدن احزاب و گروه هاي اسلامگرا مي باشيم. سالها قبل انقلاب اسلامي ايران الگوي خود را براي حكومت نوين جهاني ارائه داد. برخي تصور مي كردند وقتي امام خميني اظهار مي داشت انقلاب بايد صادر گردد منظور حمله به كشورهاي ديگر و كشور گشايي و يا ايجاد گروه هاي مخالف و معارض وابسته به ايران مثل الگوي سوسياليستي (كه قبلا نا كارآمدي خود را نشان داده ) مي باشد غافل از اينكه با تاسيس جمهوري اسلامي امام خميني الگوي حكومت جديدي براي جهانيان به ارمغان  آورد. الگويي از يك حكومت ديني مردم سالار كه ارزش هاي انساني در آن والاتر از همه ارزش ها مي باشد. وقتي آقاي احمدي نژاد از ضرورت مديريت نوين جهاني صحبت مي كردند. برخي اظهارات وي را دخالت در امور كشورهاي ديگر و يا حتي شعار تلقي كردند. غافل از اينكه صحبت هاي وي نشات گرفته از يك تجربه سي ساله بوده. اگر جهانيان بخصوص كشورهاي وابسته به سيستم سرمايه داري به پيشنهاد هاي جمهوري اسلامي بيشتر توجه مي كردند قطعا راه حل مشكلاتي كه امروزه گريبانگير آنها شده را در آن پيدا مي كردند. ظاهرا ملت ها جلوتر از سران خود عمل مي كنند. به همين دليل هم مي بينيم الگوي ايراني توسط كشورهاي ديگر به عنوان الگو پذيرفته شده و اكثر اين كشورها به سمت و سوي الگوي ايراني يعني حكومت ديني مردم سالار كه حافظ ارزش هاي انساني است پيش مي روند.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 18:44 | لینک  | 

مرگ شاهزاده سلطان وليعهد عربستان اگر چه غير منتظره نبود اما عربستان سعودي را وارد چالش هاي جديد نموده.

همانگونه كه همه مي دانند طبق قانون عربستان پادشاهي نوبتي ميان فرزندان عبد العزيز مي چرخد و امروزه فرزندان وي همگي دچار كهولت سن شده اند. طبق عرف امير نايف بن عبد العزيز وليعهد جديد عربستان سعودي مي باشد و در واقع به دليل مريضي پادشاه عبد الله بن عبد العزيز و وليعهد فقيد سلطان بن عبد العزيز طي چند سال اخير امير نايف وليعهد دوم واقعي عربستان بود. امير نايف عقبه اي سلفي و مذهبي دارد و با ايجاد تغييرات علي الخصوص دگرگوني هاي اجتماعي داخلي  كه مد نظر پادشاه فعلي يعني عبد الله بن عبد العزيز بوده خيلي موافق نبوده. از سوي ديگر به دليل سياست هاي وهابي و سلفي وي در خارج عربستان مخصوصا روابط صميمي او با گروه هاي بنيادگراي مذهبي همچون القاعده (البته ايشان افتخار دارند كه با اقتدار القاعده داخل عربستان را از بين برده اند اما بر كسي پوشيده نيست كه وي قبلا جزو حاميان اصلي القاعده در خارج عربستان بوده اند) جايگاه محبوبي ميان خارجي ها مخصوصا آمريكايي ها و اوروپايي ها ندارد. به هر صورت عليرغم اينكه وي طبق قانون اساسي وليعهد مي باشند اما افرادي همچون شاهزاده بندر بن سلطان – سعود الفيصل – تركي الفيصل ... را دارد كه همگي معتقد هستند جهت ثبات عربستان نياز به اين است كه وليعهدي و حتي پادشاهي به نسل دوم جوانتر واگذار گردد چرا كه نسل اولي ها همگي با مشكل مريضي و كهولت سن مواجه مي باشند و احتمال اينكه پادشاهي كوتاهي داشته باشند زياد است. به عقيده نسل دومي ها اين امر منجر به بي ثباتي سياسي در مملكت و به خطر افتادن كشور مي گردد. جهت پيش گيري از اين امر شاه عبد الله بن عبد العزيز كميته اي معروف به كميته بيعت تشكيل داده تا وليعهد را تعيين و بيعت لازم را از بقيه شاهزاده ها براي او بگيرند چرا كه در صورت پايان حلقه نسل اولي ها قطعا نسل دومي ها با چالش وليعهدي مواجه مي باشند. به احتمال قريب به يقين امير نايف بن عبد العزيز بتواند وليعهدي را از آن خود كند شايد. هم حتي روزي به پادشاهي برسد اما قطعا اگر فكري براي جانشين خود و جانشينان بعدي نكند شاهزاده هاي فوق ثروتمند و مقتدر عربستان براي تقسيم سهم الارث وليعهدي و پادشاهي با هم درگير خواهند شد و اين درگيري قطعا توسط كميته بيعت قابل حل و فصل نمي باشد. فقط جهت روشن شدن مساله براي مخاطبان بحث مطرح ميان نسل دومي هاي عربستان را بصورت خلاصه صورت مساله را بيان مي نمايم تا متوجه مشكل شويد:

طبق عرف متعارف پادشاهي سنتي هميشه فرزند ارشد پادشاه به عنوان وليعهد انتخاب مي شده در اكثر كشور ها اين فرزند ارشد فرزند پسر بوده و در برخي كشورها مثل مثلا انگليس فرزند ارشد كه دختر هم بوده مي توانسته جانشين باشد. به اين دليل تكليف همه روشن بوده.

اما در زمان تاسيس عربستان توسط ملك عبد العزيز بن سعود وي وصيتي كرد كه بر اساس آن تا وقتي فرزندان وي زنده هستند پادشاهي بايد بصورت نوبتي ميان آنها به گردش در آيد. همين وصيت منجر شد كه به جاي انتقال پادشاهي از پدر به فرزند پادشاهي در عربستان ميان پسران بصورت چرخشي در آيد. حال كه پايان دور نسل اول فرزندان عبد العزيز نزديك شده اختلاف بر سر آن است كه پس از نسل اولي ها چه كسي بايد پادشاه شود. آيا فرزندان فيصل – خالد – فهد – عبد الله – سلطان يا نايف يا ... . برخي نيز معتقد هستند كه ارشد ترين نوه هاي عبد العزيز بايد پادشاه شود. برخي اعتقاد دارند كه فرزند ارشد آخرين پادشاه بايد وليعهد شود. برخي معتقد هستند فرزند ارشد اولين پادشاه پس از عبد العزيز بايد وليعهد شود. برخي ديگر معتقد هستند محبوب ترين يا مقتدر ترين شاهزاده بايد به قدرت برسد. خلاصه بايد گفت مساله وليعهدي نايف چالش اصلي نيست چالش اصلي وليعهد دومي مي باشد كه به كلافي سردرگم تبديل گشته.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 15:5 | لینک  | 

همه مزدوران آمريكا و اوروپا و اسرائيل با يك پايان مواجه مي باشند "تحت تعقيب مرده يا مرده" چون مرده آنها براي اربابان با ارزش تر از زنده آنها است. از صدام و بن لادن گرفته تا قذافي ظاهراٌ فقط يك پايان در انتظار آنهاست "مرگ" آن هم بد مدل آن . از آن مرگ هاي فيلم هاي ترسناك هاليوودي.

واقعا چرا؟ آمريكا اينهمه جنگ به پا مي كند تا بن لادن را بازداشت كند. زنده هم بازداشتش مي كند. بي سروصدا او را به قتل مي رساند. مليون ها دلار جايزه براي پيدا كردن صدام حسين مي گذارند و بعد بدون اينكه محاكمه وي به سر انجام برسد به يك باره اعلام مي كنند وي را اعدام كردند. هزاران نفر در تعقيب و گزير قذافي زندگي خود  را از دست دادند و پس از اينكه او را زنده بازداشت كردند بلا فاصله او را كشتند.

جالب است قذافي گفته بود نه مثل مبارك تسليم خواهد شد و نه مثل بن علي سوار هواپيما و فرار خواهد كرد. قسم خورده بود همان جايي كه متولد شده بميرد. و اگر در طول عمرش يك بار هم درست صحبت كرده بود همين آخرين بياناتش بود. و همان اتفاق هم افتاد.

به هر حال مرگ قذافي سودش به مراتب بيشتر از زنده بودنش بود. چرا؟

 با شناختي كه همه از قذافي داشتند مي دانستند:

1 – قطعا قذافي در محاكمه خود از باج هايي كه به سران اوروپايي داده صحبت مي كرد.

2 – قطعا قذافي از اينكه چگونه و با حمايت چه كساني به قدرت رسيد و بر ملت ليبي حكومت كرد صحبت مي كرد.

3 – قطعا قذافي در مورد پول ها و طلاهايي كه از ملت ليبي غارت كرده بود و در بانكهاي اوروپايي و آمريكايي پنهان كرده صحبت مي كرد.

4 – قطعا قذافي از توطئه هايي كه به همراه رهبران ديگر كشورهاي عربي براي سركوب خواسته هاي به حق مسلمانان و اعراب چيده بود صحبت مي كرد.

5 – قطعا با لب به سخن گشودن قذافي نام خيلي از افرادي كه در حال حاضر تلاش براي به قدرت رسيدن دارند و در دوره قبلي از منتسبين قذافي بودند مطرح مي شد و خيلي از سوابق آنها كه مطرح شدنشان به ضررشان تمام مي شد عنوان مي شد.

6 – قطعا صدها راز ديگر مثل ماجراي امام موسي صدر – ماجراي 11 سپتامبر – سرنگوني هواپيماي لاكربي – و انفجار باشگاه افسران آمريكايي از يك سو و نام شخصيت ها و افرادي كه باج بگير قذافي بودند همه همراه قذافي دفن خواهد شد.

به هر صورت آينده ليبي شاهد ماجراهاي جديدي خواهد بود كه شايد خيلي ها قبلا پيش بيني آن را نمي كردند.

ليبي بعد از قذافي كشوري است كه زير بناي اقتصادي آن كاملا توسط ناتو و جنگ داخلي نابود شده. كشوري كه عليرغم داشتن منابع سرشار نفتي ولي با نبود قدرت سياسي متمركز چالش هاي عديده را در چنته دارد. امروزه مدعي در ليبي زياد است و خيلي ها در صدد هستند تا تكه اي از كيك ليبي را به دست آورند. از غربي ها و اعضاي ناتو گرفته كه خود را سهامدار پيش فرض مي دانند تا مخالفين مقيم خارج ليبي و جنگجويان و قبيله هاي مختلف داخلي كه خود را آزاد كنندگان اصلي ليبي از دست قذافي مي دانند تا شخصيت هايي كه در زمان قذافي داراي پست و مقام بودند و با خالي كردن پشت قذافي به انقلابي ها پيوستند به اين اميد در آينده سياسي ليبي سهمي داشته باشند.

نبايد فراموش كنيم قذافي ليبي اي را براي ديگران به جا گذاشت كه هيچ گروه يا حزب سياسي در آن فعاليت ندارد. هيچ چهارچوب سياسي در آن نيست و تا بحال حتي قانون اساسي هم به خود نديده. ده ها هزار جنگجوي تا دندان مسلح نيز امروزه بصورت مجموعه ها و دسته هاي مختلف هر كدام مدعي قدرت مي باشند.

قطعا سياست مداران ليبيايي با آينده اي پر چالش مواجه مي باشند كه شيرين ترين آن فوق العاده تلخ است.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 17:30 | لینک  | 

 زمان انقلاب اسلامي ايران يك شعار خيلي متداول بود :"مردم ميگويند شاه نمي خواهند شاه نخست وزير عوض مي كند".

ظاهرا همين اتفاق در حال تكرار در اردن مي باشد. مردم بر عليه شاه تجمع و اعتراض مي كنند در عوض شاه نخست وزير و كابينه را عوض مي كند.

اردن ، كشوري كه بيش از نيمي از جمعيت آن را فلسطينيان مهاجر تشكيل مي دهند حتي زماني طرح تشکیل کشور فلسطینی در خاک اردن نیز  مطرح شد.اين روزها اردن در حال پيوستن به بهار عربي مي باشد. ظاهرا آمريكاييها نيز به پادشاه اين كشور هشدار هاي زيادي در اين زمينه داده اند. اخيرا نيز آقاي "معروف البخيت " كه چند ماه از نخست وزيري اش نمي گذرد استعفا داد و بركنار شد. اوايل سال ميلادي جاري نيز آقاي "سمير الرفاعي" با همين شرايط بركنار شد . همه نخست وزير ها به اتهام فساد مالي و سوء استفاده و نفوذ وابستگان بركنار شدند. ظاهرا اين بار نيز تغييرات شامل حال تعداد زيادي از درباريان نيز گشته.

نارضایتی از ساختار سیاسی ، فساد اقتصادی ، دیکتاتوری پادشاه اردن، سرخوردگی از روابط با اسرائیل، وابستگی به واشنگتن و حضور نداشتن اردن در محور مقاومت از مهمترین زمینه های شکل گیری مخالفت ها در اردن به شمار می رود. این در حالی است که باید تجربه موفق مردم مصر در سرنگونی دولت وابسته به اسرائیل را نیز در این راستا ارزیابی کرد. به نظر نمی رسد که شرایط کنونی به گونه ای باشد که مخالفان از این تصمیم و مانور سیاسی استقبال کنند، آنها به خوبی می دانند که سناریو استعفای کابینه در اردن مشکلی را حل نخواهد کرد و خواستار تغییر اساسی ساختار سیاسی هستند.
اردن در حال حاضر مهمترین هم پیمان عربي آمریکا در منطقه به شمار می رود و در شرایط کنونی که نقش مصر از دست رفته است و سعودی ، يمن، بحرين نیز با بحران داخلی مواجه هستند، آمریکایی ها تلاش می کنند تا وضعیت در اردن همچنان آرام بماند، به ویژه اینکه امان یکی از محورهای میانه روی عربی و حامی عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی به حساب مي آيد.
در میان کشورهای عربی که در آن انقلاب رخ داده است، اردن تنها کشوری است که احزاب و گروههای اسلامی آن از سازماندهی بیشتری برخوردارند. به همين دليل هم آنها توانايي اعمال فشار بيشتر و منظم تر را دارا مي باشند.
مي توان گفت تغییر حکومت در اردن و سرنگونی ملک عبدا... به اندازه تغییر ساختار سیاسی مصر برای اسرائیل و آمريكا اهمیت دارد.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 17:31 | لینک  |